نهمین جلسه از دوره چهل و ششم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی خمین، با استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر میلاد و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه "بزرگداشت و دستاوردهای آقای مهندس" در روز یکشنبه ۲۶مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سلام دوستان، حمید هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم تا بتوانم از آموزشهایی که گرفتم استفاده کنم و از تجربه شما دوستان آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز: «بزرگداشت آقای مهندس».
آقای مهندس متولد سال ۱۳۲۸ در محله قدیمی کرمان به دنیا آمدند و دوران کودکی خود را در کرمان سپری کردند. پس از دوران کودکی، در رشته مهندسی الکتروتکنیک در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شدند. در سال ۱۳۴۸ وارد دانشگاه شدند و در سال ۱۳۵۶ از رشته الکتروتکنیک فارغالتحصیل گشتند.
زمانی که دوران تحصیل آقای مهندس به پایان رسید، کمکم وارد اعتیاد شدند. ایشان در این مسیر، بهویژه در دوران ترکهای متعدد، از خود میپرسیدند: «چرا ترک جواب نمیدهد؟ چرا من باید هر روز و همیشه ترک کنم؟». ایشان در زمینههای عرفان، فلسفه، روانشناسی و خودشناسی انسان، محقق و جستجوگر بودند و همواره در پی پاسخ به این سوال بودند که «چرا نمیتوانم ترک کنم؟».در بهمن ماه سال ۱۳۷۵، همانطور که در کتاب «۶۰ درجه» میخوانیم، ایشان کمکم با الهام گرفتن از ماه رمضان و با این قصد که مواد را برای «درمان» به کار ببرند، از نظم و الگو گرفتن از خودِ مواد مصرفی، سفرشان را آغاز کردند. در این سفر، ایشان با کمک استادان خود، تمام تجربیاتشان را ثبت کردند. وقتی سفر آقای مهندس به پایان رسید و درمان شدند، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را ثبت و چاپ کردند. در همان دوران بود که راه و درمانِ متدDST کشف شد و ایشان متوجه شدند که اعتیاد درمان دارد. آقای مهندس میتوانستند همینجا اعتیاد خود را درمان کنند و به راه خود پایان دهند، اما سوالی که در ذهن ایشان شکل گرفت این بود: «آیا دیگران هم میتوانند از این راهی که پیدا کردهام استفاده کنند؟».
حالا به ۳۰ سال گذشته برمیگردیم؛ به دورانی که هیچکس نتوانسته بود از اعتیاد فرار کند و اعتیاد، یک جرم محسوب میشد؛ اگر کسی ماده مخدر از دیگری میگرفت، مجرم شناخته میشد. در آن شرایط، آقای مهندس دست به کشف زدند: «متد DST» یا همان درمان مواد مخدر. در آن دوران سخت که تریاک وجود داشت، ایشان فرمودند: «با استفاده از تریاک شروع کن و ترک کن». شاید آن زمان اسمش را «درمان» نمیگذاشتند، اما امروز معنای درمان کاملاً واضح شده است؛ یعنی با استفاده از خودِ تریاک باید سفر خود را شروع کنی.
شرایط بسیار سخت بود؛ در آن زمان نه سیدی در کار بود و نه اپلیکیشنی. اما با همان شرایط دشوار و با آموزشهایی که ارائه میشد، ایشان کنگره ۶۰ را تأسیس کردند و بنیانگذار آن شدند. کمکم مصرفکنندگان وارد کنگره ۶۰ شدند و در این مسیر پرپیچوخم و با تمام فراز و نشیبها، توسط آقای مهندس هدایت شدند. ایشان همیشه در سیدیها تکرار میکنند که شرایطشان چگونه بود؛ اینکه چکهای برگشتی داشتند، شرایط مالی خوبی نداشتند و حتی حکم جلب داشتند؛ اما هدفی که آقای مهندس داشتند، فراتر از این مسائل بود. مشکلات، هرگز سد راه ایشان نشد.

همینجا اگر بخواهم پرانتز باز کنم: «اگر ما مشکلی داریم، آیا همانجا تسلیم این مشکل میشویم یا از آقای مهندس الگو میگیریم؟». اینجا آقای مهندس، رب و مربی ما هستند. آیا تسلیم میشویم و برگشت میخوریم تا به مسیر قبلی خود بازگردیم، یا دنبال راه حل مشکل هستیم؟ اینجا من باید تفکر کنم و راه من باید «تفکرِ آقای مهندس» باشد؛ ببینم ایشان از چه مسیری آمدند که امروز این بستری را برای من فراهم کردند تا بتوانم به همین شیوایی در چنین جایگاهی بنشینم.من همیشه با خودم میگفتم هیچوقت انتظار نداشتم که روزی بیایم و درباره دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنم در حالی که خودشان حضور ندارند، اما این اتفاق افتاد و شرایط رقم خورد. حالا هدف من سنگینتر شده و وظیفه تکتک ما سنگینتر شده است. آیا من به عنوان یک راهنما، در شرایطی که هستم، وظیفهام را درست انجام میدهم یا نه؟ من یک سال گذشته پیمان بستم که در این جایگاه خدمتگزار باشم و این خدمت، مرا بزرگ میکند و با آموزشهایش، من را پختهتر میکند.
اما آیا من واقعاً در «تفکر آقای مهندس» قرار دارم یا نه؟ این سوالی است که هر کسی باید از خودش بپرسد. در این مکتب و کنگره ۶۰ که قرار گرفتهایم، ما در سفر اول با باورها و الگوهای جدیدی روبهرو هستیم که شاید هنوز باور کردنشان سخت باشد؛ جنگهای درونی ایجاد میشود که «آیا من میتوانم یا نمیتوانم؟»، «آیا به من جواب میدهد یا نه؟». تنها راهی که یک سفر اولی باید انجام دهد این است که «گوشبهفرمان» باشد؛ چون مسیر را راهنما جلوتر از ما رفته است. باید یاد بگیریم که به گفتگوهای ذهنی خودمان [و شک و تردیدهایمان] توجه نکنیم که رهایی های هر شعبه، که سفر اولیها هستند، ضربه نخورند؛ اگر نخورند، تکلیف تمام است.
من کجا هستم؟ آیا در این شرایط باید به مسیر خودم حواسم باشد یا نه؟ من به عنوان یک سفر اولی در این شرایط، کجای کار هستم؟ من باید همیشه از خودم بپرسم: «کجا هستم و دارم چه کار میکنم؟».
آقای مهندس مسئله را اینجا تمام نکرد. وقتی متد DST کشف شد و نتیجه داد، ایشان شروع به ادامه و تحقیق کردند. سه موضوع بسیار مهم وجود دارد که در کل دنیا مطرح میشود و آقای مهندس بر آنها تمرکز کرده است: اول، درمان اعتیاد؛ دوم، درمان اضافه وزن؛ و سوم، درمان بیماریهای لاعلاج مانند سرطان، اماس (MS) و سرع. این مقالاتی که ارائه شده، با هدف این است که شاید دنیا ذرهای بیدار شود که کنگره ۶۰ چیست، کجا قرار دارد و چه دستاوردهایی دارد.
اما ماهایی که در کنگره هستیم، آیا این دستاوردها را میبینیم و لمس میکنیم؟ آیا قدر خودمان و بستری که در آن هستیم را میدانیم؟ آیا این را از یاد میبریم که خانم آنی وقتی آمدند، گفتند: «شما یاران ما هستید»؟ آیا ما که یاران آقای مهندس هستیم، از این آموزهها به درستی استفاده میکنیم یا فقط میآییم در کنگره یک یا دو ساعت خوب هستیم و وقتی از کنگره خارج میشویم، هیچچیز یادمان نمیماند؟ آیا ما فقط «توی کنگره» کنگرهای هستیم یا «بیرون از کنگره» هم کنگرهای هستیم؟ما باید به خودمان افتخار کنیم که کنگره ای هستیم؛ چون یک روز، در پروسهی زمان، چهل و پنجاه سال دیگر، هیچکدام از ما نیستیم. آیا اثری از خودمان گذاشتهایم که خدمتگزاران بدانند: «ما هم کنگره ۶۰ بودیم»؟
آقای مهندس وقتی روی موضوع کاهش وزن و سرطان تمرکز کردند، دستاوردهای بزرگی به دست آوردند. من دیروز سیدی موانع محبت را گوش کردم که در آن، آقای مهندس در دقیقه ۲۰، در سال ۱۳۹۰ میفرمودند: «من حالم خوب است و کارهای زیادی دارم که باید انجام دهم؛ شما گریه نکنید». از سال ۱۳۹۰ تا امروز (سال ۱۴۰۵) که ۱۵ سال گذشته و آقای مهندس دیگر در میان ما نیستند، بدانید که ایشان کارشان را به انجام رساندند. من ایمان دارم که آقای مهندس تمام وظایفش را انجام داد و دستاوردهای بزرگی به جای گذاشت که تازه کمکم در حال آشکار شدن است.
تمام کتابهایی که ایشان به چاپ رساندهاند؛ از کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»، کتاب «عشق» که میگوید ۱۴ وادی برای رسیدن به خود وجود دارد و هرکس باید تمام آنها را طی کند تا به خودش برسد (همان کاری که در سفر دوم انجام میدهیم)، تا کتاب نمایشنامهی زیبای «ادموند و هلیا» که نشان میدهد من کجا قرار گرفتهام، کتاب «حال شما چطور است؟» نمایشنامهی ،(تعارف خراسانی)، و کتاب «کاهش وزن و ساختمان جسم» ؛ تمام اینها دستاوردهایی هستند که به راحتی در اختیار ما قرار گرفته است. ایشان این همه کار را برای ما انجام دادهاند.
من همیشه به خودم میگویم: «امیدوارم که همیشه کنگرهای باشم، در مسیر کنگره قدم بردارم و همیشه بتوانم از یاران آقای مهندس باشم».
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
تایپ مطالب: مسافر محمد لژیون دهم
عکس: مسافر مهدی گروه مرزبانی
بارگذاری مطالب: مسافر میلاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
98