English Version
This Site Is Available In English

«مهندس دژاکام؛ معلم عشق، خدمت و احیای انسان»

«مهندس دژاکام؛ معلم عشق، خدمت و احیای انسان»

جلسه دهم از دوره سی و چهارم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژه مسافران و همسفران با استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر حبیب و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه: « بزرگداشت آقای مهندس و دستاورد های علمی ایشان (کتاب ها)» درروز شنبه 25 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.



خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر. خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه هستم. می‌دانم که همهٔ ما از دستور جلسهٔ امروز متأسف و ناراحت هستیم؛ شاید در نگاه اول، گفتن «خدا را شکر» با این غم و اندوه هم‌خوانی نداشته باشد، اما مصلحت این بوده است که امروز در خدمت شما باشم. امروز هم گریه آزاد است و هم خنده. هر کس می‌خواهد گریه کند، راحت باشد و هر کس می‌خواهد بخندد، او هم راحت باشد. همان‌طور که استاد امین گفتند، می‌توانید یکدیگر را در آغوش بگیرید و آرام گریه کنید. قبل از اینکه من به جایگاه بیایم، پسر آقا رضا اینجا نشست و تمام مطالب را گفت؛ به‌طوری‌که دیگر چیزی باقی نماند که من بخواهم بگویم. درود می‌فرستیم به جناب مهندس دژاکام، بنیان‌گذار سیستم کنگرهٔ ۶۰. می‌گویند تسلیت نگوییم، اما طبق عرف جامعه، وظیفهٔ خودم می‌دانم که به خانوادهٔ کنگرهٔ ۶۰ و خانوادهٔ محترم مهندس دژاکام تسلیت عرض کنم.
خوب، قصه از کجا شروع شد؟
از اعتیاد! اعتیاد بهانه‌ای بود؛ یک سرنخ بود. شخصی که مانند بسیاری از ما، سال‌های سال در اعتیاد گم شده بود و ترک‌های ناموفق بسیاری را تجربه کرده بود، آمد و روش نوینی را ابداع کرد. خیلی سخت است؛ واقعاً خیلی سخت است که اولین نفری باشی که از راهی عبور می‌کنی که تا آن زمان، کسی از آن عبور نکرده است. آقای مهندس با سختی فراوان از این مسیر عبور کردند و به درمان رسیدند. سپس تجربیات خودشان را در کتاب «عبور از منطقهٔ ۶۰ درجه زیر صفر» نوشتند. برای چاپ این کتاب نیز سختی‌های بسیاری کشیدند و خون دل خوردند. پس از چاپ کتاب، می‌توانستند مانند بسیاری از افراد دیگر، از این راه کسب درآمد کنند و به زندگی شخصی خودشان بپردازند. می‌توانستند باغی بخرند، ویلایی تهیه کنند و زندگی راحتی داشته باشند؛ اما این کار را نکردند. ایشان و خانواده‌شان خود را وقف این مسیر کردند؛ زیرا به این موضوع اعتقاد داشتند که انسان‌هایی که از تاریکی بازمی‌گردند، قدرت بسیار زیادی دارند و می‌توانند این قدرت را به روشنایی تبدیل کنند و سایر انسان‌ها را نیز از تاریکی نجات دهند. ایشان واقعاً پرچم‌دار این مسیر بودند.
در ادامه، کتاب «چهارده وادی» را نوشتند که سرلوحهٔ آموزش‌های ما در کنگره است. ما از تفکر شروع می‌کنیم و پیش می‌رویم تا به وادی چهاردهم، یعنی وادی عشق، برسیم. ایشان تمام این آموزش‌ها را به ما منتقل کردند. آموزش‌های ایشان تنها کلامی و نوشتاری نبود؛ ما این آموزش‌ها را در رفتارشان نیز می‌دیدیم. هر زمان که به ایشان نزدیک می‌شدیم و فردی را برای رهایی نزد ایشان می‌بردیم، به احترام آن رهایی و راهنما، از جای خود بلند می‌شدند، می‌ایستادند و راهنما و رهجو را در آغوش می‌گرفتند. در شش ماه تا یک سال آخر عمرشان، این کار واقعاً برایشان دشوار شده بود. اگر در طول یک روز ۲۰۰ نفر را به رهایی می‌رساندند، ۲۰۰ بار از جای خود بلند می‌شدند و می‌نشستند. ما این عشق و محبت را به‌وضوح در رفتارشان می‌دیدیم. این‌طور نبود که مطلبی بنویسند و بگویند: «بروید این را مطالعه کنید و یاد بگیرید.» ایشان واقعاً معلم بزرگی برای ما بودند.اعتیاد بهانه‌ای شد تا ما به شناخت انسان و مواد مخدر برسیم. اگر اشتباه نکنم، در قانون سوم نیز به این موضوع اشاره شده است. یکی از اهداف ما در کنگره، شناخت انسان و مواد مخدر است. ایشان برای شناخت انسان، خون دل خوردند و تلاش‌های بسیاری کردند.



یکی از آرزوهایشان این بود که دانشگاهی تأسیس شود. خدا را شکر، در زمان حیاتشان تلاش‌های ایشان به نتیجه رسید و دانشگاهی در قشم خریداری شد و ساختمان آن نیز ساخته شد. ان‌شاءالله با همت تمام اعضای کنگرهٔ ۶۰، این مجموعه به مرکزی علمی و بسیار قدرتمند تبدیل شود تا تمام انسان‌های دردمند بتوانند از خدمات آن بهره‌مند شوند. این مسیر، یعنی شناخت انسان، به‌تدریج گسترش پیدا کرد و به دریای دیگری تبدیل شد. در بسیاری از مواقع، وقتی در جلسات می‌نشینیم، دیگر صحبت‌های ما صرفاً دربارهٔ اعتیاد نیست. درست است که مسافران برای درمان اعتیاد به اینجا می‌آیند، اما اعتیاد بهانه‌ای بود تا کنگره مسیر خود را گسترش دهد و روی شناخت انسان و سایر بیماری‌ها نیز کار کند.وقتی روی شناخت انسان کار می‌شود، بسیاری از تاریکی‌ها و مشکلاتی که در برخی بیماری‌ها وجود دارند و سیستم پزشکی در درمان آن‌ها با دشواری مواجه است، مورد توجه قرار می‌گیرند. آقای مهندس در این زمینه‌ها مقاله‌هایی ارائه کرده‌اند که برخی از آن‌ها در دانشگاه‌های معتبر خارج از کشور منتشر شده‌اند. یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که خودم تجربه کردم و از آقای مهندس آموختم، جایگاه‌های خدمتی در کنگره بود. مطالب زیاد هستند، اما اگر از این شاخه به آن شاخه می‌روم، به این دلیل است که می‌خواهم مطالب بیشتری را بیان کنم؛ وقت کم است و مطالب بسیار.جایگاه‌های خدمتی کنگره را سرسری نگیرید. این جایگاه‌ها بزرگ‌ترین کارگاه‌های آموزش مهارت‌های اجتماعی برای ما هستند. من، به‌عنوان یک مصرف‌کننده، نمی‌توانستم با خانوادهٔ خودم ارتباط برقرار کنم؛ اما خدمت در کنگره باعث می‌شود با یکدیگر ارتباط خدمتی داشته باشیم، ارتباط کلامی برقرار کنیم، ارتباط حسی خوبی شکل دهیم و این مهارت‌ها را تمرین کنیم. سپس می‌توانیم آموخته‌های خود را به جامعه و خانواده ببریم و در زندگی روزمره به کار بگیریم. به نظر من، یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم، همین خدمت ساده در کنگره است.اگر بخواهم از کتاب‌های ایشان نام ببرم، می‌توانم به کتاب‌های «عبور از منطقهٔ ۶۰ درجه زیر صفر»، «عشق؛ ۱۴ وادی برای رسیدن به خود»، «۱۴ مقاله»، «ادموند و هلیا»، «حال شما چطور است؟» و «کاهش وزن و ساختمان جسم» اشاره کنم. همچنین، ایشان دست‌نوشته‌های بسیار دیگری دارند و نمایشنامه‌هایی نیز نوشته‌اند که برای ما جنبهٔ آموزشی دارند.نام آن‌ها نمایشنامه است، اما برای ما منبعی آموزشی و بسیار ارزشمند به شمار می‌روند.
در فضای مجازی، به‌ویژه اینستاگرام، این روزها می‌بینیم که افراد بسیاری مطالبی دربارهٔ آقای مهندس منتشر می‌کنند و اعضای کنگره نیز در این فضا، احساسات و علاقهٔ خود را ابراز می‌کنند. گاهی هم مشاهده می‌کنیم که افراد یا گروه‌هایی از بیرون کنگره می‌آیند و شروع به انتقاد از کنگره، بیان ایرادها یا نقد عملکرد آن می‌کنند. من این موارد را دیده‌ام، اما تعدادشان بسیار کم بوده است. گاهی اعضای کنگره هیجان‌زده می‌شوند و زیر پست این افراد می‌نویسند: «نه، تو اشتباه می‌کنی؛ کنگره این‌طور است و آن‌طور نیست.»اما ما اصلاً نیازی به بحث با این افراد نداریم. فرقی نمی‌کند که این افراد چه دیدگاهی دارند؛ چه موافق باشند و چه مخالف، گاهی نام کنگره را مطرح می‌کنند تا بازدید بیشتری بگیرند. پس اصلاً به این مسائل توجه نکنید. اجازه بدهید هرچقدر می‌خواهند صحبت کنند؛ ما در این جمع حضور داریم و مسیر خودمان را ادامه می‌دهیم. بگذارید آن‌قدر بگویند تا خودشان خسته شوند.
در پایان، از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، بسیار سپاسگزارم.

در ادامه:
رهایی مسافر وحید، رهجو راهنما محترم مسافر رضا



در ادامه:
طبخ و توزیع غذا جهت گرامیداشت آقای مهندس حسین دژاکام









عکاس: همسفر سامیار
تایپ و ویرایش:مسافر منصور
تنظیم و ارسال: مسافر امید

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...