English Version
This Site Is Available In English

کنگره مرا به خودم برگرداند

کنگره مرا به خودم برگرداند

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر.

به نام قدرت مطلق الله

گاهی آدم باید خیلی از خودش دور شود تا دوباره خودش را پیدا کند.

من سال‌ها درگیر اعتیاد بودم؛ سال‌هایی که شاید برای دیگران فقط بخشی از زندگی‌ام بود، اما برای خودم دنیایی از درد، ترس، شرمندگی و تنهایی به شمار می‌رفت. صبح‌هایی بود که با خودم عهد می‌کردم دیگر ادامه ندهم، اما شب دوباره همان اتفاق تکرار می‌شد. هر بار که شکست می‌خوردم، چیزی درونم بیشتر فرو می‌ریخت.

شاید سخت‌ترین بخش ماجرا خود اعتیاد نبود؛ سخت‌ترین بخش، نگاه خانواده‌ام بود: نگاه مادری که نگرانم بود و نگاه همسری که شاید بارها از رفتار من دل‌شکسته شده بود. من آن‌ها را دوست داشتم، اما اعتیاد اجازه نمی‌داد آن‌طور که باید، عشقم را نشان بدهم.

گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، به سقف خیره می‌شدم و با خودم می‌گفتم:
«آیا می‌توانم دوباره همان آدم سابق شوم؟ آیا روزی می‌رسد که خانواده‌ام دوباره به من اعتماد کنند؟ آیا می‌توانم از این تاریکی بیرون بیایم؟»

تا اینکه خداوند مسیر کنگره ۶۰ را سر راه من قرار داد.

روز اولی که وارد کنگره شدم، هنوز باور نداشتم که بتوانم رها شوم. اما میان آدم‌هایی نشستم که هرکدام داستانی داشتند؛ انسان‌هایی که از دل تاریکی عبور کرده بودند و حالا با آرامش از زندگی حرف می‌زدند. آن روز برای اولین بار جرقه‌ای در دلم روشن شد:
«شاید من هم بتوانم…»

در کنگره فهمیدم که درمان فقط مصرف‌نکردن مواد نیست. فهمیدم باید خودم را بشناسم، آموزش ببینم، صبر کنم و آرام‌آرام تغییر کنم. یاد گرفتم اعتماد خانواده‌ام با حرف برنمی‌گردد؛ باید آن را با عمل دوباره بسازم. اگر سال‌ها چیزی را خراب کرده‌ام، نباید انتظار داشته باشم همه‌چیز یک‌شبه درست شود.

باید سفر کنم.
باید صبر کنم.
باید تغییر کنم.

و من شروع کردم…

هر روز که می‌گذشت، احساس می‌کردم چیزی درونم دوباره زنده می‌شود. لبخند خانواده‌ام برایم معنای دیگری پیدا کرد. صدای آرام مادرم برایم باارزش‌تر شد. نگاه همسرم دیگر فقط یک نگاه ساده نبود؛ برایم نشانه‌ای بود از اینکه شاید هنوز بتوانم همسر بهتری باشم.

یک روز فهمیدم بزرگ‌ترین چیزی که کنگره به من داده، فقط رهایی از مواد نیست؛ کنگره مرا به خودم برگرداند.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، برای آن انسان خسته و گرفتار دلم می‌سوزد؛ اما از او هم ممنونم، چون اگر آن‌همه درد را تجربه نمی‌کردم، شاید قدر امروز را نمی‌دانستم.

امروز هنوز خودم را مسافر می‌دانم؛ مسافری که مقصدش فقط رهایی از اعتیاد نیست. مقصدش رسیدن به انسانی است که بتواند برای خانواده‌اش مایه آرامش باشد، برای خودش ارزش قائل شود و در زندگی مفید باشد. من هنوز در ابتدای راهم و می‌دانم سفرم ادامه دارد.

گاهی به خانواده‌ام نگاه می‌کنم و در دلم می‌گویم:
«ببخشید اگر روزهایی شما را تنها گذاشتم. ببخشید اگر نگرانتان کردم. ببخشید اگر عشقم را آن‌طور که باید نشان ندادم.»

امروز نمی‌خواهم فقط با زبان بگویم که تغییر کرده‌ام؛ می‌خواهم زندگی‌ام نشان بدهد که تغییر کرده‌ام. من برای تغییرکردن آمده‌ام.

خدا را شکر می‌کنم که در میان تمام تاریکی‌های زندگی، چراغی به نام کنگره ۶۰ سر راهم قرار گرفت. خدا را شکر می‌کنم که فرصت دوباره‌ای برای زندگی پیدا کردم.

امروز با تمام وجود می‌گویم:
من یک مسافرم؛ مسافری که روزی گم شده بود، اما مسیر خانه را پیدا کرد.

اگر از من بپرسند کنگره ۶۰ برایت چه بود، شاید فقط یک جمله بگویم:
کنگره جایی است که در آن فقط با اعتیادم روبه‌رو نشدم؛ جاییست که در آن دوباره متولد شدم.

به امید رهایی تمام مسافران و آرامش همه همسفران.
خدایا شکرت که فرصت دوباره‌ای برای زندگی به من دادی.

برای مطالعه سی دی "مَن" کلیک کنید.


نگارش: مسافر محمد ص (لژیون سوم)
عکس، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...