چهارمین جلسه از دوره پانزدهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی حافظ شعبه شهریار با نگهبانی مسافر محسن و استادی راهنمای محترم مسافر رضا و دبیری مسافر جعفر با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من» چهارشنبه15 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر، از گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر می کنم که اداره جلسه رو به بنده واگذار کردند،در مورد دستور جلسه از تمامی عزیزانی که صادقانه تلاش میکنند سپاسگزاری میکنم و انشاالله خداوند یاری کند و همه عزیزان هم یاری کنند تا بتوانیم در کنار یکدیگر جلسه خوبی داشته باشیم، امروز خیلی خوشحالم چون اکثر صندلیها پر است و این نشاندهنده حضور و حرکت عزیزان است، دستور جلسه در مورد وادی هشتم است و در دو جلسه گذشته عزیزان در این مورد مشارکت داشتند.
بنده با پدر و مادرم زندگی میکنم و مجرد هستم، در گذشته بین پدر و مادرم بحثی پیش آمد و یک ساعت بعد با همدیگر آشتی کردند، بنده به پدرم گفتم شما هم برای من دختری پیدا کنید که اگر بحثی پیش آمد سریع آشتی کند، چند روزی بود که سر کار نمیرفتم و خانهنشین شده بودم، پدرم در جوابم گفت شما همینطوری دراز بکش تا پیدا شود، این صحبت باعث شد در تفکراتم این موضوع شکل بگیرد که انسان اگر خواستهای دارد یا نیتی در سر دارد تا به سمت آن حرکت نکند به خواسته خودش نمیرسد.
.jpg)
این موضوع میتواند ازدواج باشد، میتواند درمان اعتیاد باشد، میتواند درمان سیگار یا درمان چاقی باشد، هر خواستهای که انسان داشته باشد باید برای رسیدن به آن تلاش کند و هر خواستهای راه و روش خودش را دارد، در این وادی میگوید با حرکت راه نمایان میشود، وقتی در مورد راه و حرکت صحبت میکنیم همه ما تجربیات تلخی از اعتیاد داریم، بنده هم به واسطه اعتیاد تجربیات تلخی داشتهام، ترس و ناامیدی را تجربه کردهام، وقتی بحث درمان یا سلامتی مطرح میشود هر کدام اصول و قوانین خودش را دارد و وادی هشتم را همه ما قبلاً مطالعه کردهایم، در آنجا نکاتی مطرح میشود که در هنگام حرکت باید مورد توجه قرار بدهیم.
اگر بخواهیم در مورد درمان اعتیاد مثال بزنیم، ابتدا باید خواسته ما مشخص باشد، وقتی بنده وارد کنگره میشوم، دستم را بالا میگیرم و خودم را مسافر معرفی میکنم، پیراهن سفید میپوشم و کارت عضویت کنگره را میگیرم، باید در درون خودم خواسته درمان داشته باشم و تکلیفم را با خودم مشخص کرده باشم، در لژیون بارها این مثال را زدهام که یک بنده خدایی از شهرستان سوار اتوبوس میشود تا به تهران بیاید، در اواسط راه به راننده میگوید بزن کنار، راننده علت را که میپرسد در جواب میگوید من هنوز تصمیم نگرفتهام که به تهران بیایم یا نیایم، حکایت بعضی از ما هم همین است که مثلاً هفت ماه است سفر میکنیم ولی هنوز تصمیم نگرفتهایم که میخواهیم درمان بشویم یا نمیخواهیم، یا هفت ماه از سفرمان گذشته ولی برای درمان سیگار هنوز تصمیمی نگرفتهایم، بنابراین هیچگاه به نتیجه نخواهیم رسید، وقتی خواسته مشخصی نداشته باشیم و شروع مشخصی نداشته باشیم قطعا پایان خوشی هم نخواهیم داشت.
.jpg)
برگزاری لژیون ولیام به راهنمایی مسافر محترم محمد
.jpg)
برگزاری لژیون ولیام به راهنمایی مسافر محترم مازیار


تهیه و تنظیم مرزبان خبری جلال
بارگذاری : همسفر پویا لژیون ششم
متن خبر:مسافر ابوالفضل لژیون ششم
عکاس :مسافر داریوش لژیون سوم
ویرایش :مسافر حمید لژیون نهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
263