دومین جلسه از دوره ی اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی روز های چهارشنبه مسافران کنگره۶۰ پارک بهار مشهد با استادی راهنمای عزیز مسافر سعید، نگهبانی مسافر هادی و دبیری مسافر علیاصغر با دستور جلسه: (( وادی هشتم و تاتاثیر آن روی من )) روز چهارشنبه ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۶ صبح آغاز بهکار کرد.

سخنان استاد:
امواج چون گردباد بر زمین فرود میآیند و هر آنچه را که برداشتنی باشد، با خود به امانت میبرند و این امر جز با فرمان حاصل نمیشود. پس شما که پیمان میبندید، در اندیشه آن باشید که از زمین برخیزید و به مکانی که فرمان است، رهسپار شوید.
در سکون، هیچ چیز به وجود نمیآید و زایشی صورت نمیگیرد. همهچیز در حرکت شکل میگیرد؛ سپس ساختارها پدیدار میشوند، موجودات خلق میگردند و سفر در حلقههای آفرینش آغاز میشود و ادامه مییابد. در این سیر، تفکر برای انسان نقش معمار ساختارها را دارد؛ زبان، سخنگوی اوست و مسیر حرکتش را تعیین میکند.
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این توفیق نصیب من شد و نعمت بزرگی است که امروز در خدمت شما عزیزان باشم. از نگهبان محترم، دبیر عزیز و پهلوان جواد عزیز تشکر میکنم که اجازه دادند امروز در این جایگاه قرار بگیرم. امیدوارم بتوانم از این فرصت، آموزش بگیرم.
برای من افتخار بزرگی است که برای نخستینبار در نمایندگی پارک بهار در جایگاه استادی مینشینم. این نیز یکی از افتخاراتی است که قرار است با ادامه مسیر در کنگره، برای من ثبت شود.
وادی هشتم، وادی حرکت است. پس از طی کردن مسیر و پشت سر گذاشتن هفت وادی، من، سعید، امروز به وادی هشتم رسیدهام. این وادی درباره حرکت است و میگوید: «در سکون، هیچ چیز به وجود نمیآید و زایشی نیست.»
واقعیت این است که وادی هشتم برای من یک مسیر، یک راه و یک نقشه است؛ نقشهای که به من میگوید حرکت کن و در این مسیر پیش برو. قطعاً اگر این حرکت را با تفکری صحیح و سالم ادامه بدهی، به نتیجه، مسیر و هدف موردنظر خود خواهی رسید.
اگر بخواهم درباره حرکت در مسیر و تجربه خودم صحبت کنم، باید بگویم که خواسته، نقش بسیار مهمی دارد. این خواسته باید در جایگاه درستی قرار بگیرد و پافشاری بر آن نیز باید محکم و استوار باشد. یکی از نکات مهمی که در این وادی درباره آن صحبت میشود، همین موضوع است.
من برای طی کردن مسیر درمان، در اوج دوران کرونا، زمانی که فرمان صادر شد و اجازه پیدا کردم به کنگره بیایم، با خواستهای قوی وارد شدم. آن زمان در اوج مصرف بودم و با مشکلات و گرفتاریهای مختلفی دستوپنجه نرم میکردم؛ اما همین خواسته قوی، برای من بسیار کارساز بود.
پس از ورود به این مسیر، برای درمان، خواستههایی از من داشتند. برای رسیدن به رهایی، باید مسائل و کارهای مختلفی را انجام میدادم و من با تمام وجود بر خواستهام پافشاری کردم؛ با اینکه دلهره داشتم و نمیدانستم این مسیر قرار است مرا به کجا ببرد و چه اتفاقی در انتظارم است.
پیش از آنکه وارد این دنیا شوم، حتی نمیدانستم قرار است در اینجا داروی OT به من بدهند. فقط آمده بودم که ترک کنم.
به یاد دارم وقتی آدرس کنگره را گرفتم، به من گفتند ساعت یازده به آنجا برو؛ زیرا اگر ساعت یک بروی، ممکن است پیش از ساعت دو چند نفر پشت در بیایند و وارد شوند و تو نتوانی وارد شوی. من ساعت یازده نشستم و تا ساعت یکونیم منتظر ماندم. یک ربع به دو بود که مرزبان در را باز کرد. نزد ایشان رفتم و گفتم برای ترک آمدهام. ایشان گفتند: «ما اینجا ترک نداریم؛ بحث درمان است.» سپس گفتند: «برو و ساعت سه بیا.»
من ساعت سه بازگشتم. این روند برای من حدود سه تا چهار ماه طول کشید. در آن زمان که کنگره بسیار شلوغ بود، مرتب رفتوآمد میکردم تا سرانجام این اتفاق رقم خورد و اجازه ورود به کنگره برایم صادر شد.
واقعاً بسیار خوشحالم که این مسیر برایم فراهم شد و توانستم آن را طی کنم.
زمانی که وارد کنگره شدم، وادی هشتم درباره ادامه مسیر به من میگوید: حالا که وارد مسیر شدهای و راه برایت مشخص شده است، تفکر و خواست قوی داری؛ اکنون باید خودت را ببخشی و جبران خسارت کنی.
در ابتدا برای رسیدن به اهدافم، نمیدانستم «خودم را ببخشم» یعنی چه. اما بهتدریج وارد این موضوع شدم و فهمیدم که به خودم، جسمم، خانوادهام و جامعه خسارتهای زیادی وارد کردهام.
به نظر من، یکی از نکات مهم این وادی، همین موضوع بخشش و جبران خسارت است. زمانی که برای بخشیدن خودم اقدام کردم، متوجه شدم در طول این مسیر تا چه اندازه به خودم آسیب زدهام. البته آن زمان از این موضوع آگاهی نداشتم؛ اما وقتی آموزشها را فراگرفتم، تلاش کردم در این مسیر باقی بمانم.
جبران خسارت از زمانی آغاز شد که تصمیم گرفتم بهطور کامل و درست درمان شوم. درمان سیگار را نیز انجام دادم؛ زیرا آقای مهندس بارها میفرمایند: کسی که خودش را دوست دارد، قطعاً سیگار مصرف نمیکند. کسی که خودش و جسمش را دوست دارد، ناس مصرف نمیکند.
من هم سیگار مصرف میکردم و هم ناس. بهتدریج در این مسیر، اجازه پیدا کردم در بخش درمان سیگار نیز شرکت کنم و با درمان آن، قدمبهقدم پیش بروم.
حقیقت این است که زمانی که فهمیدم باید از خانوادهام جبران خسارت کنم، خداوند این فرصت را به من نداد. پس از رهایی، پدرم فوت کرد و درست در زمانی که فهمیده بودم باید جبران خسارت کنم، متوجه شدم تا چه اندازه خانوادهام را به سختی انداختهام.
احساس میکردم چون فرزند بزرگ خانواده هستم، توقعات زیادی از من وجود دارد و با خودم میگفتم: چرا اینقدر به من سخت میگیرند؟ اصلاً نمیدانستم که من نیز وظایفی در قبال خانوادهام دارم.
زمانی که به این نتیجه رسیدم باید برای جبران خسارت از خانواده اقدام کنم، پدرم از دنیا رفت و دیگر توان و فرصت آن را نداشتم که نزد ایشان بروم و از او جبران خسارت کنم یا بهنوعی شکرگزاری خود را به جا آورم.
به هر حال، پیشنهاد من این است که هر عزیزی که وارد کنگره میشود، بداند که احتمالاً به خودش، خانوادهاش و جامعه خسارتهایی وارد کرده است. اکنون که وارد کنگره شده، زمان آن رسیده است که این خسارتها را جبران کند.
.jpg)
پیمان وادی هشتم تأثیر بسیار زیادی بر من گذاشت. نقطه عطف زندگی من زمانی بود که پیمان وادی هشتم را بستم. از همانجا مسیر تازهای برایم آغاز شد. آقای مهندس به من آموخت که از خداوند بخواهم کمکم کند تا بهتدریج کارهای ضدارزشی را کنار بگذارم و به انجام کارهای ارزشی روی بیاورم.
همیشه با خودم فکر میکردم چه خسارتهایی وارد کردهام. بهتدریج که پیش رفتم، متوجه شدم برای مصرف مواد، هم به خانوادهام خسارت زیادی زدهام و هم در مکانهایی که برای مصرف میرفتیم، کارهای نادرستی انجام دادهام. اگر در فضای بیرون بودیم، ممکن بود درختی را بشکنیم، زبالهای روی زمین بیندازیم، سیگار مصرف کنیم یا ناس بیندازیم و محیط را آلوده کنیم.
در کنگره یاد گرفتم که دیگر این کارها را انجام ندهم، در مسیر درست باقی بمانم و بهتدریج کارهای ارزشی انجام دهم.
آموختم اگر خودم را دوست داشته باشم، میتوانم بهتدریج به سلامتی برسم؛ هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی. در ادامه، جسم، روان و جهانبینیام به تعادل برسند و صلح، آرامش، عشق و محبت را نیز بیاموزم؛ تا بتوانم هم به خودم، هم به خانوادهام و هم به جامعه خدمت کنم.
.jpg)
در پایان میخواهم به موضوعی اشاره کنم که به نظرم بسیار مهم است. این نعمت بزرگی است که برای ما مشهدیها فراهم شده و شعبه جدیدی در حال احداث است.
در این وادی آموختم که برای جبران خسارت، خدمت کنم و امروز این فرصت و نعمت برایم فراهم شده است تا بتوانم در این مسیر خدمتگزار باشم.
همانطور که آقای مهندس میفرمایند، خداوند خدمت به بندگانش را به هر کسی نمیدهد و اجازه خدمتگزاری به بندگانش را نصیب هر کسی نمیکند.
من، سعید، امروز که در کنگره حضور دارم، انسان بسیار خوشبختی هستم؛ زیرا هم یک بچه کنگرهای هستم و هم این فرصت به من داده شده است که خدمت کنم. امیدوارم بتوانم از این فرصت، به بهترین شکل استفاده کنم.
از اینکه به صحبتهایم گوش دادید، ممنون و سپاسگزارم.
با دعای کنگره کارگاه آموزشی به پایان رسی

در انتها با چای و صبحانه گرم از دوستانِ حاضر پذیرایی گردید.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
باتشکر از تمام خدمتگزارانی که امروز دست بدست هم دادند تا جلسه خوبی برگزار شود.

مرزبان خبری: مسافر صادق
تنظیم و ارسال: مسافر احمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
255