جلسه هفتم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی فردوسی مشهد به استادی پهلوان همسفر حدیث، نگهبانی دنور همسفر فهیمه و دبیری همسفر تکتم با دستور جلسه؛ «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام عرض ادب و احترام خدمت همسفران شعبه فردوسی، ممنونم از ایجنت نمایندگی و همچنین از نگهبان جلسه که به من اجازه دادند تا امروز در جمع با محبت شما عزیزان باشم. خیلی خوشحالم که شما را میبینم. همه ما شاید به ظاهر همدیگر را نشناسیم؛ اما در صورپنهان، مطمئناً یکسری ارتباطات و اتفاقات قشنگ را کنار همدیگر رقم میزنیم. میگویند هیچ وقت، هیچ چیزی اتفاقی صورت نمیگیرد و اینکه امروز تکتک ما در این جمع، کنار هم هستیم. خیلی اتفاقی به من اجازه داده شد که در جمع شما قرار بگیرم.
امروز خداوند بزرگ را سپاسگزارم و از آقای مهندس ممنونم که برای ما این بستر را مهیا کردهاند؛ چرا که در این بُعد هستی، همه نگرانند و درگیر بیماریها هستند؛ اما ما اینجا مینشینیم و در مورد وادیها با نهایت آرامش و حس خوب میتوانیم صحبت کنیم. امروز دستور جلسه در مورد وادی هشتم، با حرکت راه نمایان میشود و تأثیر آن در لژیون سردار است. همانطور که همه ما میدانیم، از بچگی یاد گرفتیم و به ما گفته میشد، پسانداز کردن خیلی کار خوبی است و یاد گرفتیم که چه طور پول پسانداز کنیم. حالا هر کسی پولش را تبدیل به چیزی میکرد. زمانیکه ما به کنگره۶۰ آمدیم و پسانداز کردن را یاد گرفتیم، دریافتیم زمانیکه انسان بخشندهتر میشود و از یک گذرگاه سخت، آن هم یک گذرگاه مالی عبور میکند، آن وقت میتواند عقبه خودش را تغییر دهد. امکانپذیر نیست کسی که قدمهای خیلی کوچک را برندارد و حرکت نکند، بتواند آن حس و حال خوب را تجربه کند. در بچگی یاد گرفتیم که پولمان را پسانداز کنیم تا پولدار شویم؛ ولی لژیون سردار به ما یاد داد که نه، تو اگر قرار باشد پولدار باشی، باید درد دیگران، درد خودت باشد. باید احساس کنی که دیگران واقعاً نیاز دارند و تو باید قدمهایی را برداری و به آن حس خوب و عشق واقعی برسی، این را ما در کنگره۶۰ به عینه از آقای مهندس یاد گرفتیم.
آقای مهندس در سیدیها به ما بخشیدن را یاد دادند. وقتهایی انسان مالی دارد و میبخشد؛ اما جیباش درد نمیگیرد؛ ولی یک جایی انسانها از وادی بخشش میگذرند و میتوانند در حق دیگران انفاق کنند. این را آقای مهندس به ما خیلی قشنگ یاد داد؛ چرا که قبلاً وقتی یک کادویی برای ما میخریدند، چه قدر خوشحال میشدیم؛ ولی چه میشود وقتی بعد از گذر زمان که در لژیون سردار مینشینی، اتفاق عوض میشود، میبخشی و خوشحال میشوی. ساعتها پشت در اتاق آقای مهندس منتظر میشوی تا اجازه دهد، آیا میتوانی پهلوان شوی؟ میتوانی این حس خوب را داشته باشی و کجای دنیا میشود، این حس را دریافت کرد.
خیلی قشنگ است ما فراموش نکنیم، روز اول با چه حسی آمدیم و روی این صندلیها نشستیم و چه حالی داشتیم. آیا آن موقع میتوانستیم از بخشش و انفاق صحبت کنیم؟ مطمئناً نمیتوانستیم در مورد این چیزها اصلاً فکر کنیم. این ذرهذره زمانیکه از فکر ما به عمل انجام شد، توانستیم تمام این کارها و حرکات را رقم بزنیم. آقای مهندس در وادی هشتم میگوید: مشخص کن برای چه میخواهی به کنگره بیایی؟ میخواهی مرزبان شوی؟ برای چه میخواهی در لژیون سردار ۶ میلیون کارت بکشی؟ برای چه میخواهی دنور شوی؟ هر همسفری وقتی در این جلسه مینشیند، این را باید از خودش بپرسید که من برای چه میخواهم سردار شوم. برای چه میخواهم شال پهلوانی را بگیرم و این چراها را وقتی بررسی میکند، بالا و پایین کارش را میسنجد و وارد عمل میشود، به خیلی اتفاقهای قشنگ میرسد. این جسارت را آقای مهندس به همه همسفران دادهاند که بلند شویم، به کنگره بیایم. همسفران از مسافران جلوترند. خودتان را قوی کنید، این یعنی اینکه ما قدر خودمان را باید بدانیم که چه جایگاهی به ما داده شده است و این را رشد و توسعه دهیم.
یک صفت خیلی خوب این چند روز در مشهد دیدم، در لژیون سردار میگویند: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» کسانی که حس خوب را چشیدند و دست دراز میکنند که میخواهند کمک کنند. تو هم در جمع ما بیا و حس خوب را دریافت کن. ما این مسیر را رفتیم، تو هم بیا و ببین؛ ولی اینجا یک ترسی به وجود میآید نکند نتوانم بدهم، نکند قسطهایم برسد. اصلاً من هنوز به این ظرفیت نرسیدهام، چه بسا که بعضیها ویترینهای خیلی خوبی دارند و همه تصور میکنند این فرد راحت میتواند پهلوان شود؛ ولی از نظر درونی خودش احساس میکند که نه نمیتواند. بعضیها میتوانند پهلوان بشوند؛ ولی آن ترس و آن فکر بد باعث میشود که حرکت متوقف شود.
وادیهایی که در ذهنمان داریم، میتوانیم عملی کنیم. آیا میتوانیم وادی هشتم را اجرایی کنیم و با خدای خودمان پیمان ببندیم. که درد دیگران درد من است و به نظر من این وادی، وادیِ عملی است. مطابق آن در لژیون سردار که تمام انسانهایی که میآیند و در لژیون سردار مینشینند، انسانهای خیلی زرنگی هستند. این را همیشه گفتم، من یک آدم حسابگر هستم. زمان بدو ورودم که به کنگره آمدم، به آقای مهندس و این سیستم اعتقاد پیدا کردم. ۱۳ سال پیش آقای مهندس گفت: لژیون مالی را میگذاریم، اسمش این بود که ما کمک میکنیم؛ ولی صورپنهانش این است که ما هر روز در این لژیون قدرتمندتر و توانمندتر میشدیم و حسهای بهتر را تجربه میکردیم. خودم روز اول با خداوند حساب و کتاب کردم، خیلی حسابگرانه جلو آمدم؛ ولی ذرهذره زمان گذشت، نوع دیدگاهم، نگاهم و برداشتم تغییر کرد. در مشارکتهایم خیلی قشنگ میگفتم که آقای مهندس چرا نمیگوید؛ باید پول بدهید، وقتی که میداند این اتفاقها در زندگی آدمها میافتد، آنقدر آدمها رشد میکنند. آن وقت بود که فهمیدم نه، به جای اینکه علم من تبدیل به رشد شود، به منیت تبدیل میشود. به تدریج نوع نگاهم عوض شد و این موضوع را در استادیهایم تعریف میکنم. من همیشه خیلی دوست داشتم کنار عقابها باشم.
آقای امین خیلی قشنگ میگویند: که ما در کنگره هم سفیدی و هم سیاهی داریم. این تو هستی که انتخاب میکنی در گروه سفیدیها ورود پیدا کنی یا تاریکیها، چرا این طور است؟ شاید باورتان نشود، من چهار بار پشت در اتاق آقای مهندس برای اجازه پهلوانی رفتم. گفتم آقا خواهش میکنم به من اجازه بدهید، به من گفتند: حدیث هنوز وقتش نیست، برو شش ماه دیگر بیا، گفتم آقا من میروم کارتهایم را میکشم، تمام که شد بعد میآیم اجازه را از شما میگیرم، فقط خواهش میکنم به من اجازه بدهید؛ ولی آقای مهندس گفتند: نه حدیث هنوز وقتش نیست، برو شش ماه دیگر بیا، بار دوم که رفتم پیش آقای مهندس شاید باورتان نشود ۴۰ تا ۵۰ دقیقه در صف پهلوانیها برای اجازه ایستاده بودم. به نظر من یکی از قشنگترین صفها و قشنگترین لذتها بود و اینکه تو روی ترس خودت پا بگذاری و درون دلش بروی، من هیچ وقت آن حسهایی که در آن صف تجربه کردم، از جمله بیقراریها را هیچ جای دیگری نداشتم. برای بار دوم که پیش آقای مهندس رفتم، با همسرم، اوج مشکلاتمان بود؛ یعنی فکر نکنید که آدمها شال دارند و جایگاههای خدمتی، هیچ وقت ناراحتی و مشکل ندارند نه، زندگی همه انسانها بالا پایین زیادی دارد. آقای مهندس یک نگاه به مسافرم کرد و پرسید چه کار کنیم؟ مسافرم گفت: آقا خودش میداند. باز آقای مهندس به من گفت: حدیث برو دو ماه دیگر بیا، من گفتم آقا خواهش میکنم اذیت نکنید، اجازه بدهید. اینجا میخواهم به شما بگویم، خواسته باید خیلی قوی باشد. خداوند انسانهای پررو و جسور را خیلی زیاد دوست دارد. این بار گفتم آقا من آمدهام که شما اجازه را بدهید، یک نگاهی به من کرد و گفت، حدیث برو دو ماه دیگر بیا، این هم از بار سوم، این را که گفت من بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن و گفتم آقا، خواهش میکنم اجازه بدهید. آقای مهندس گفتند حدیث مگر من معلم تو نیستم؟ گفتم بله گفت: پس به تو میگویم برو بعد بیا، آن حسهایی که قبل از دریافت شال پهلوانی تجربه کردم، خیلی برایم لذت بخش بود و اصلاً فراموش نمیکنم. پرسیدم آقا مگر من اشکالی دارم؟ گفتند: من معلم تو هستم و میگویم حدیث برو دو ماه دیگر بیا اینجا، بعد از ۲۰ دقیقه صحبت کردن آقای مهندس به من گفت: حدیث من به تو میگویم که تو پهلوانی، ولی برو بعد بیا، در نهایت گفتم چشم آقا و از اتاق بیرون آمدم. بعد از دو ماه که رفتم پیش آقای مهندس شاید باورتان نشود؛ ولی هیچ وقت آن صحنه از جلوی چشمم و از یادم نمیرود که آقای مهندس من را نگاه کرد و گفت: حدیث مگر تو پهلوان نیستی؟ گفتم نه آقا به من اجازه ندادید؛ یعنی آن روزی که رفتم و آقای مهندس گفت: حدیث تو پهلوان هستی؛ ولی برو دو ماه دیگر بیا، یعنی اذنش صادر شده بود؛ اما در صورپنهان هیچ وقت نفهمیدم. همان موقع فرم را آقای مهندس امضا کردند و گفتند مبارک باشد. آن روز یکی از بزرگترین اتفاقهایی بود که برای من رقم خورد. ما باید زرنگ باشیم، باید خواستههایمان را خیلی پررنگ کنیم.
شعبات مشهد پتانسیلهای زیادی دارد. در شعب اصفهان ۱۵ یا ۲۰ پهلوان در جمعمان داشته باشیم. خودم ایجنت نمایندگی نائین هستم و ۵۰ نفر هم همسفر هستیم، در آن شعبه سه پهلوان داریم؛ یعنی شعبهای که تعداد نفراتشان به اندازه شما هست ۱۵ تا ۲۰ پهلوان دارند. برای من خیلی جالب بود که در جمع به این بزرگی فقط یک نفر پهلوان است. این یعنی باید پا روی ترسهایتان بگذاریم و باید بیدار شوید. بعضیها باید پیش خودشان پهلوان خودشان شوند. به نظر من هیچ چیزی قشنگتر از وجدان خود فرد نیست. هر کسی درون خودش متوجه میشود که آیا من در جشن گلریزان پهلوان خودم بودهام یا فقط لب و دهان بودم.
هیچ اجباری نیست؛ اما انسان پیش خودش یک حسابی میکند که آیا من در این جمع توانستم خودم را به عقابها نزدیک کنم. توانستم خودم را به این جمع محبت نزدیک نمایم، این نیاز به تفکر دارد. میگویند بهشت را به بهانه نمیدهند به بها میدهند. امیدوارم سال دیگر که در جمعتان بودم پهلوانان بیشتری بینتان باشد. حداقل ۵ یا ۶ نفر پهلوان امسال در گلریزان بالا بیاید. انشاءالله خواستههایتان را قویتر کنید. ما هم پولدار نبودیم، آقای امین خیلی قشنگ میگوید: نگردید که حالتان خوب گردد، باید یکسری کارها انجام دهید که حالتان خوب شود. فکر نکنید پول میآید که شما در گلریزان بدهید نه، شما باید یک برنامهای بریزید و شروع کنید، از قدمهای کوچک تا قدمهای بزرگتر و انشاالله پهلوانی شرکت نمایید.
.jpg)

تایپیست: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
عکاس: همسفر آیدا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پانزدهم)
ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
218