English Version
This Site Is Available In English

دلم گرم باشد

دلم گرم باشد

به نام قدرت مطلق الله


جلسه دوم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی قائم‌شهر به استادی پهلوان همسفر عاطفه، نگهبانی همسفر سارا و  دبیری همسفر افسانه با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه 13 مهرماه 14:45 آغاز به کارکرد.

 

سخنان استاد:
ابتدا تشکر می‌کنم از راهنما سارا و ایجنت همسفر لیلا که امروز باعث شدند این افتخار نصیب من شود تا در نمایندگی قائم‌شهر و در جمع شما عزیزان باشم بسیار خوشحالم که تک‌تک شما را می‌بینم و وقتی وارد سالن شدم حس خوبی دریافت کردم. تقریباً نزدیک به یک‌سال و نیم یا دو سال می‌شود که به شعبه قائم‌شهر نیامدم واقعاً از شما ممنونم و امیدوارم جلسه خوبی با هم داشته باشیم.

 دستور جلسه امروز وادی هشتم و تأثیر آن روی من است. عنوان وادی، عنوان قشنگی است با حرکت راه نمایان می‌شود و برای هر حرکت، اول؛ باید یک تحقیقی، یک الگویی و یک پیگیری باشد که اگر قرار است حرکتی انجام شود و راه، راه خوبی باشد، بتوانم مسیر را به‌خوبی بروم و مجبور نباشم نصف راه را برگردم یا نصف راه آسیب ببینم. مسیر کنگره هم همین است، من در مورد خودم اگر بخواهم بگویم زمانی که مسافرم وارد کنگره۶۰ شد الگوی خوبی داشت. یکی از دوستانمان درمان شد به مسافرم از کنگره۶۰ گفت و همراه خودش برد مسافرم؛ چون الگو را دیده بود، شخص را دیده بود و با نشستی که داشتند مصرف و تخریبش را می‌دانست و دید که به چه حالی رسیده و در چه شرایط خوبی قرار گرفت، می‌دانست برای درمان اعتیاد راه‌، راه خوبی است؛ اما برای من این‌طوری نبود. زمانی که به همراه مسافرم وارد کنگره۶۰ شدم تا سه ماه کنگره را باور نداشتم واقعیت را بگویم؛ چون مسافرم راه‌های ترک اعتیاد را رفته و برگشت‌خورده بود متادون درمانی با داروهای گیاهی رفته بود ترک کند، گفتم این هم همان است فقط راه ما را زیاد می‌کند و هر روز؛ باید برویم تهران و برگردیم؛ چون از بهشهر کسی را ندیده بودم که برود که بخواهم بگویم الگویی است که برایمان بگوید که روش این درمان چگونه بود؛ اما وقتی وارد کنگره شدم پس از دو یا سه ماه سی‌دی را گوش کردم و در لژیون راهنما نشستم صحبت کردیم در کارگاه آموزشی نشستم دیدم نه اینجا با آن جاهایی که مسافرم رفت فرق دارد.

همان اول من را در کنار همسرم خواستند، خیلی برای من جالب بود بعد از دو سه ماه باورم شد دیدم اینجا آدم‌هایی بودند که در اعلام سفر می‌گفتند: پنج سال رهایی یا هفت سال رهایی گفتم، پس واقعاً اینجا درمان می‌شوند. دیدم در سه ماه مسافرم چقدر رفتارش تغییر کرد؛ حتی اعضا خانواده‌اش متوجه شدند. راه به ما نشان داده شد؛ چون ما خودمان ابتدا خواستیم، خواسته انسان خیلی مهم است.

من یکی دو روز پیش سایت را نگاه می‌کردم، یکی از مسافران در صحبت‌هایش حرف قشنگی زد، گفت 《آدم یک چیز را یا می‌خواهد یا دوستش دارد》می‌گفت دوستش داشته باشی شاید زیاد تقلا نکنی به آن چیز برسی، حالا وقتی انسان چیزی را بخواهد خیلی برایش تلاش می‌کند که به آن چیز برسد و قدر آن را می‌داند که به دست می‌آورد کسانی که به کنگره آمدند؛ باید رهایی را بخواهند همسفر و مسافر هم ندارد، درمان اعتیاد را بخواهند اگر درمان اعتیاد و رهایی را بخواهند تا ته آن می‌روند با سختی که جلوی پایشان قرار بگیرد ما که این‌گونه بودیم. زمانی که مسافرم تقریباً سه، چهار ماه سفر شد پدرش فوت شد؛ یعنی مشکلات ما پشت‌سرهم می‌آمد در سفر جوری با خودمان می‌گفتیم که انگار اصلاً قرار نیست ما سفر کنیم، انگار که یک چیز به ما می‌گوید این مسیر را نرویم؛ اما درصورتی‌که این‌طور نبود خواسته‌ خودمان قوی و واقعی بود، تمام تلاشمان را کردیم به خواسته‌مان برسیم.

در کنگره قانون این است؛ باید بخواهید فقط اراده مهم نیست، فقط این‌که راه به تو نزدیک باشد یا دور باشد مهم نیست؛ باید خود بخواهید و برای چیزی که می‌خواهید تلاش کنید. اگر خواسته‌ات واقعی باشد تمام توان خودتان را می‌گذارید و به رهایی می‌رسید. حالا اگر بخواهیم این را به لژیون سردار ربط بدهیم؛ باید بگوییم و من همیشه این را می‌گویم و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که همیشه؛ باید به عقبه خودمان برگردیم، اعتیاد یک طرف، تخریب مسافرها، اخلاقشان، رفتارشان هر کسی یک طرف درگیر بود، شرایط زندگی، شرایط مالی، ارتباط خانواده‌ها برای من این‌گونه بود که یک طایفه؛ چون مسافرم را قبول نداشتند از لحاظ مالی اوکی بود نمی‌توانم الکی بگویم که نداشت؛ اما رفتارش، اخلاقش، برخورد و شخصیتش به واسطه اعتیاد صفر شده بود، قبلش این‌طور نبود؛ اما به‌مرورزمان این‌طور شد، خیلی آزاردهنده است برای همسفر که در خانواده، همسرش را قبول نداشته باشند یا هر کاری می‌خواهند بکنند آخرین نفر به همسرش بگویند خب خیلی این مسائل و مشکلاتی که به وجود می‌آمد من را اذیت می‌کرد. در خانه بود؛ اما نبود، همه‌ این‌ها خیلی آزاردهنده بود و بین ما گویی طلاق عاطفی به وجود آمده بود.

وقتی به کنگره آمد همه‌ این مسائلی که گفتم از بین رفت و من مسافرم را در کنار خودم داشتم و گفتم، پس من برای کنگره هر کاری بکنم کم است و هر چیزی دارم می‌دهم فقط ترک کند. حداقل من بدانم اعتیاد ندارد اخلاقش را تحمل می‌کنم، همیشه با خودم این‌طور می‌گفتم: واقعاً یک روز این حرف را زدم من حاضرم همه چیزم را بدهم الان هم به خیلی چیزها بیشتر از آنچه می‌خواستم رسیدم اکنون می‌توانم همه چیزم را بدهم، می‌توانم بگذرم خیلی از آدم‌های پشت سر ما گذشتند. مثل همان پدری که داشت درخت می‌کاشت، پسر گفت تو که می‌میری چرا درخت می‌کاری؟ پدر گفت دیگران کاشتند ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند.

الان ما می‌خواهیم در کنگره هر کمک مالی بکنیم، نمی‌توانیم ادای دین کنیم با اطمینان دارم می‌گویم و همیشه هم می‌گویم هر اتفاق قشنگی که در خانه و زندگی‌ام می‌گذرد به لطف کنگره۶۰ و به لطف آموزش‌های کنگره است.

اگر مسافران ما از لحاظ جایگاه بیرون از کنگره۶۰، اجتماعی و موقعیت شغلی‌اش است، هر چیزی به‌جای خود همه به لطف کنگره۶۰ است، پس من امروز می‌توانم از خیلی چیزها بگذرم، اگر می‌خواهم یک چیز برای خانه‌ام بخرم تمام توانم را می‌گذارم که بخرم شایدم بخرم و بگذارم کنار و استفاده هم نشود؛ اما همان خواستن است، می‌خواهم و می‌خرم، پس اگر می‌خواهم عضو لژیون سردار شوم، اگر بخواهم کمک مالی کنم، اول برای خودم است و نمی‌توانم بگویم من شرایطش را ندارم، شرایط اقتصادی سخت شده حالا برای همه شد و خیلی‌ها این بهانه را دارند همه کار هم می‌کنند.

یک جایی رفته بودم صحبت شد که خیلی گران شده گفت ببین هر چه گران شد این خانم‌ها کار زیبایی‌شان را کنار نمی‌گذارند، رنگ مو هم بگذارند ده بیست میلیون، می‌گویند چیزی نیست دستش درد نکند همه این هزینه‌ها را می‌کنند؛ اما قرار است جایی که باعث شد به آن‌ها ارزش داده شد، به آن‌ها بها داده شد این شد که من خودم یک وقت‌هایی حس می‌کنم ارزشی که پیدا کردم هم به‌خاطر کنگره است، اگر احترامی دارم به لطف آموزش‌های کنگره است که توانستم در بیرون برای خود احترام جذب کنم، پس باید تمام تلاشم را بکنم.

در کنگره به رهایی و به درمان رسیدیم حالا مسافرمان؛ حتی اگر در سفر اول است و کمی می‌بینیم تغییراتشان را بیاییم اینجا جبرانش کنیم. من هر کاری برای کنگره کنم کم است. من بچه‌ام را، زندگی‌ام را همه را از کنگره دارم یک‌جوری اگر قرار بود مسافرم این مسیرها را ادامه بدهد مطمئنم الان نبود یا ما جدا شده بودیم یا مطمئناً یک جایی تلف شده بود.

کنگره این مشکلات را از سر راه زندگی من برداشت، پس من می‌توانم به کنگره بیایم و اصلاً نمی‌دانم بگویم خیرات می‌کنم برای سلامتی که در زندگی‌ام دارم، برای اتفاقات خوبی که در زندگی‌ام دارم، الان من سؤال کردم از دوستانتان تقریباً هشتاد تا عضو لژیون سردار دارید به نسبت هشتاد نفر این تعداد که در جلسه هستند حداقل؛ باید پنجاه نفر نشسته باشند حالا تعداد اعضا خیلی خوب است ان‌شاءالله واریزی‌ها هم دارد انجام می‌شود؛ اما حیف است هر کس که می‌تواند واقعاً این راه را ادامه بدهد، در مسیری قرار گرفتید که هر جای این مسیر برای شما به وجود نمی‌آید.

اگر درمان، درمان درست باشد اگر مسافری در مسیر درستی به همراه همسفر قرار گرفته باشد و خوب سفرکرده باشد، آموزش‌های کنگره را خوب کاربردی کرده باشد زندگی خیلی قشنگ می‌شود؛ باید قدر اینجا بودن را بدانید و یک‌جوری سهیم باشیم. کنگره به کمک نیاز ندارد راه خودش را می‌رود و کار خودش را انجام می‌دهد شعبه اضافه می‌کند هزینه‌هایش پرداخت می‌شود؛ اما منم که عقب می‌مانم، جا نمانم از این چرخه که بیایم و بکشم عقب بگویم حالا هستند، بله هستند اگر قرار بود قبلی‌ها بگویند هستند این اتفاق نمی‌افتاد که امروز شعبه قائم‌شهر شود مسافر من خیلی راحت بیاید و بنشیند و درمان شود.

سختی راه را دیدم در باران و سیل رفتیم یک‌بار زیراب و پل سفید سیل آمده بود پل را آب برده بود، هر سری یک چیزی دیدیم، خراب‌شدن ماشین در جاده، سختی‌های راه و... زمانی که می‌خواست شعبه بهشهر سرپا شود من حاضر بودم وسیله‌های خانه‌ام رو ببرم در شعبه بهشهر که شعبه بهشهر راه بیفتد که می‌گفتم حداقل کسانی که خانواده خودم هستند بیایند، کسانی که در شهر خودم هستند می‌شناسم، همسایه‌ خودم را می‌شناسم که اعتیاد دارد و زندگی‌شان به هم می‌ریزد و بیاید درمان شود.

همه‌ ما همین هستیم نیاییم از خودمان دریغ نکنیم این چیزی که کنگره گفت. وادی هشتم وادی قشنگی است برای این دستور جلسه به نظر من که استارت اول را بزنیم می‌دانیم این پول جای درستی خرج می‌شود، مکان درستی هزینه می‌شود، راه را برویم ببینیم چه اتفاقات قشنگی بعد عضو شدن می افتذ. توان دنوری دارم میام سردار می‌شوم می‌گویم حالا سردار بشوم، توان پهلوانی را دارم میام دنور می‌شوم تا این کا را نکنیم مسافرم همیشه می‌گوید می‌خواهی کمک کنی اگر جیبت به درد آمد آن کمک به دلت می‌نشیند آن کمک باارزش است نه این‌که من در حساب صد میلیون دارم الان بیست میلیون بکشم تمام توان خودتان را بگذارید نمی‌دانم شاید یک روزی بچه‌ من به این شعبه نیاز داشته باشد و هیچ‌کس نمی‌داند بچه من الان دارد ورزش می‌کند پابه‌پای پدرش کار می‌کند؛ اما نمی‌دانم این مسیر خیلی از ورزشکاران معتاد هم شدند خیلی از ورزشکارها معتاد هم شدند اعتیاد پیدا کرده‌اند هر اتفاقی می‌افتد حداقل برای بچه خودمان این‌طور فکر کنیم نمی‌افتد؛ اما اگر این اتفاق افتاد جایی باشد که من دلم گرم باشد که خانواده و فرزند من می‌تواند به اینجا بیاید و درمان شود.

ان‌شاءالله که همه ما قدر جایی که هستیم و قدر صندلی که رویش نشسته‌ایم بدانیم خیلی باارزش است. ان‌شاءالله قدردان باشیم و قدرشناس باشیم قدرنشناسی پدر آدم را درمی‌آورد نباشیم هیچ‌کداممان واقعاً این‌طوری نباشیم هرچقدر که در حد توان ما است که می‌دانیم چقدر توان ما است بتوانیم خدمتگزار مالی در کنگره ۶۰ باشیم.

عکاس: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم)
تایپ: راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه
ویرایش، ویراستاری و ارسال: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی قائم‌شهر

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...