English Version
This Site Is Available In English

مصاحبه با راهنمای محترم مسافر حمید

مصاحبه با راهنمای محترم مسافر حمید

«به نام قدرت مطلق الله»

-لطفا به رسم کنگره خودتان را معرفی کنید.

سلام دوستان، حمید هستم، مسافر. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی‌ام شیره و تریاک بود. یک سال سفر کردم، با روش DST و با شربت OT. ورزشم والیبال بود و راهنمای عزیزم، حمید آقا محبی بودند. هم‌اکنون ۱۰ سال و ۵ ماه است که از بند مواد آزاد و رها هستم.

سؤال اول: منظور از جمله «با حرکت، راه نمایان می‌شود» چیست و این قانون در زندگی روزمره چه کاربردی دارد؟ 

خب، «با حرکت، راه نمایان می‌شود» یکی از کلمات کلیدی و قوانین مهمی است که فکر می‌کنم همه انسان‌ها می‌توانند در زندگی‌شان از آن استفاده کنند. در وادی می‌گوییم: «در سکون هیچ چیز به وجود نمی‌آید و زایشی نیست.» یعنی وقتی حرکتی وجود نداشته باشد، نه‌تنها موفقیتی اتفاق نمی‌افتد، بلکه حتی احتمال آسیب دیدن هم وجود دارد. مثالی که می‌توانم بزنم، یک دوچرخه‌سوار است. وقتی شخصی سوار دوچرخه می‌شود، اگر نیرویی به رکاب وارد نکند و هیچ حرکتی نداشته باشد، قطعاً تعادلش را از دست می‌دهد و از دوچرخه به زمین می‌افتد. اما وقتی تلاش می‌کند و نیرو وارد می‌کند، دوچرخه به حرکت درمی‌آید، رو به جلو حرکت می‌کند و به هدفش نزدیک می‌شود. در واقع، با حرکت کردن، از حالت سکون و آسیبی که ممکن است در اثر آن ایجاد شود، خارج می‌شود. اما قسمت دوم جمله، یعنی «راه نمایان می‌شود»، برای من این مفهوم را دارد که وقتی شما حرکت می‌کنید و وارد یک موضوع می‌شوید، می‌توانید اطلاعات بیشتری درباره آن موضوع به دست بیاورید. تا زمانی که وارد مسیر نشوید، نمی‌توانید شناخت کاملی از آن پیدا کنید. قرار نیست ما در مورد هر موضوعی از صفر تا صد اطلاعات داشته باشیم. کافی است کلیات و مسیر اصلی را بشناسیم و حرکت را شروع کنیم. در ادامه مسیر، بسیاری از مسائل برای ما روشن می‌شود و راه خودش را نشان می‌دهد.

سؤال دوم: طبق وادی هشتم، برای شروع یک حرکت صحیح چه مراحلی را باید در نظر بگیریم و چرا مشخص بودن خواسته و هدف اهمیت دارد؟

فکر می‌کنم در اینجا سه پارامتر خیلی مهم وجود دارد. پارامتر اول، همان خواسته است. اهمیت خواسته در این است که ابتدا باید بدانیم هدفمان چیست و می‌خواهیم به چه چیزی برسیم. در کنگره ۶۰ در وادی‌های قبل یاد گرفته‌ایم که خواسته‌هایمان را تفکیک کنیم؛ یک سری خواسته‌ها معقول هستند و یک سری نامعقول. ابتدا باید خواسته‌های معقول را پیدا و انتخاب کنیم. این خودش یک حرکت رو به جلو و تشخیص حرکت درست است. وقتی خواسته مشخص شد، باید با تمام توان برای رسیدن به آن تلاش کنیم. مثلاً فردی می‌خواهد ورزش کند. ممکن است دویدن یا کوهنوردی را انتخاب کند. این می‌تواند یک خواسته معقول باشد. وقتی خواسته مشخص شد، باید تمام توانش را برای رسیدن به آن به کار بگیرد. ما در کنگره یاد گرفته‌ایم که خواسته مثل یک دانه است. اگر بخواهیم یک درخت داشته باشیم، ابتدا باید دانه آن را داشته باشیم؛ چون بدون دانه، درختی به وجود نمی‌آید. اما فقط داشتن دانه کافی نیست. محیطی که دانه در آن رشد می‌کند هم اهمیت دارد. یک دانه گندم اگر روی سنگ یا سرامیک قرار بگیرد، رشد نمی‌کند؛ اما اگر در یک زمین حاصلخیز قرار بگیرد و آب و مواد لازم به آن برسد، می‌تواند رشد کند و به ثمر برسد. در مورد انسان هم همین‌طور است. مثلاً ما خواسته درمان داریم و دوست داریم از اعتیاد رها شویم، اما ممکن است به دلیل ناآگاهی، محیط و مسیر مناسبی را انتخاب نکرده باشیم. کنگره ۶۰ برای درمان اعتیاد، همان زمین حاصلخیزی است که فرد می‌تواند خواسته درمانش را در آن پرورش دهد. بعد از آن، باید به این خواسته رسیدگی شود. در کنگره، آموزش‌ها، سی‌دی‌ها، کتاب‌ها و قرار گرفتن در مسیر آموزش، همان امکاناتی هستند که به ما کمک می‌کنند خواسته درمانمان رشد کند و به هدف نهایی برسد.

سؤال سوم: وادی هشتم درباره جبران خسارت به خود، خانواده و جامعه چه توضیحی می‌دهد؟ یک مثال برای هرکدام بیان کنید.

خیلی جالب است که آقای مهندس در آموزش‌هایشان به این موضوع توجه کرده‌اند و به ما یادآوری کرده‌اند که هر اشتباهی تاوانی دارد و باید جبران شود. بعضی وقت‌ها خودمان این تاوان را می‌دهیم و بعضی وقت‌ها روزگار آن را از ما می‌گیرد. این نظم و چرخش طبیعت را نمی‌توانیم انکار کنیم. آقای مهندس همیشه می‌گویند اگر ذره‌ای بدی کرده باشی، حتی اگر آن را زیر کوه دماوند پنهان کرده باشی، بالاخره یک روز آشکار می‌شود. بنابراین چه بهتر که خودمان به فکر جبران اشتباهاتمان باشیم. در وادی هشتم، سه بخش برای جبران خسارت مطرح می‌شود: جبران خسارت از خود، خانواده و جامعه.

اول، جبران خسارت از خودمان.

ما در دوران مصرف به جسم و روان خودمان آسیب‌های زیادی وارد کرده‌ایم. جسم و روان ما امانتی هستند که خداوند در اختیارمان قرار داده است. ما با مصرف مواد مخدر به این امانت آسیب زدیم و حتی مسیر رشد و حرکت خودمان را به تأخیر انداختیم. بنابراین اولین قدم این است که خودمان را بازسازی کنیم. در کنگره راهکارهای مختلفی برای این موضوع وجود دارد؛ از درمان اعتیاد گرفته تا ورزش، تغذیه و توجه به سلامت جسم و همچنین آموزش جهان‌بینی و کار کردن روی صور پنهان و درون خود.

دوم، جبران خسارت از خانواده.

ما در دوران مصرف، به خانواده هم آسیب‌های زیادی وارد کرده‌ایم. ممکن است دروغ گفته باشیم، خانواده را نادیده گرفته باشیم یا زمان و انرژی‌ای را که باید صرف زندگی و خانواده می‌کردیم، صرف مصرف مواد کرده باشیم. حالا باید آن خسارت‌ها را جبران کنیم. می‌توانیم با عشق، محبت، مسئولیت‌پذیری و رفتار درست، احساسات از دست‌رفته را دوباره به خانواده برگردانیم و کمبودهایی را که در گذشته ایجاد کرده‌ایم، جبران کنیم.

سوم، جبران خسارت از جامعه.

ما در دوران مصرف نه‌تنها برای جامعه مفید نبودیم، بلکه ممکن بود به جامعه هم آسیب بزنیم. از نظر زمان، انرژی، امکانات و مسئولیت‌هایی که جامعه در اختیار ما گذاشته بود، نتوانستیم وظیفه خودمان را درست انجام دهیم. به نظر من این همان چک برگشتی‌ای است که آقای مهندس درباره آن صحبت می‌کنند؛ یعنی باید حسابمان را تسویه کنیم. اگر زمانی انسان مفیدی برای جامعه نبودیم، از امروز تلاش کنیم انسان مفیدی باشیم. من همیشه اعتقاد دارم انسان باید مسئولیت‌پذیر باشد و مسئولیتی را در جامعه بر عهده بگیرد. به نظر من یکی از بدترین ویژگی‌ها برای یک انسان، بی‌مسئولیتی است.

سؤال چهارم: پیمان در وادی هشتم با چه هدفی انجام می‌شود و دو بخش اصلی مراسم پیمان چیست؟

پیمان شرایط خاص خودش را دارد و بعد از رهایی و گذشت زمان مشخصی انجام می‌شود. به نظر من این فاصله زمانی اهمیت دارد، چون فرد باید به یک شناخت و آگاهی برسد و بداند برای چه می‌خواهد پیمان ببندد و چه مفهومی برایش دارد. پیمان دو بخش اصلی دارد:

بخش اول، نوشتن سیاهه اشتباهات است.

در این مرحله فرد اشتباهات گذشته خودش را مرور می‌کند و می‌نویسد تا به یاد داشته باشد چه کارهایی انجام داده و چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کند. این موضوع برای من یادآور داستان «عیاض» است که آقای مهندس درباره‌اش صحبت می‌کنند؛ اینکه فرد با وجود اینکه به جایگاه بالایی رسیده بود، گذشته خودش را فراموش نمی‌کرد.‌ به نظر من ما هم نباید گذشته خودمان را فراموش کنیم. باید یادمان باشد که در گذشته چه اشتباهاتی انجام داده‌ایم تا دوباره آنها را تکرار نکنیم.

بخش دوم، درخواست از قدرت مطلق است.

در این مرحله خواسته‌ها و درخواست‌های خودمان را مطرح می‌کنیم و در کنار آن، پیمان می‌بندیم که خودمان هم برای رسیدن به خواسته‌هایمان تلاش کنیم. من خودم این پیمان را انجام داده‌ام و یکی از ماندگارترین لحظات زندگی‌ام بوده است. پیمان برای من مثل یک عهد است؛ مثل قولی که انسان به خودش و خداوند می‌دهد. وقتی پیمانی می‌بندیم، یعنی متعهد می‌شویم یک‌سری کارها را انجام دهیم و از یک‌سری کارها دوری کنیم. به نظر من پیمان باعث می‌شود همیشه آن عهد و تعهد را به یاد داشته باشیم و تلاش کنیم آن را نشکنیم؛ چون شکستن پیمان هم برای انسان پیامد و خسارت به همراه دارد.

کلام آخر

من می‌خواهم در پایان به موضوعی اشاره کنم که به نظرم ارتباط زیادی با وادی هشتم دارد و آن، غلبه بر ترس‌های بازدارنده است. برای حرکت کردن، باید ترس‌های بازدارنده را بشناسیم و از آنها عبور کنیم. البته همه ترس‌ها بد نیستند. بعضی ترس‌ها نگهدارنده هستند. مثلاً اگر در ارتفاع باشم، ترس از سقوط می‌تواند ترس خوبی باشد و از من محافظت کند. اما بعضی ترس‌ها بازدارنده‌اند. مثلاً اگر بخواهم رانندگی یاد بگیرم، اما به دلیل ترس هیچ‌وقت پشت فرمان ننشینم، ممکن است ده سال دیگر هم همان ترس را داشته باشم. پس باید با ترس‌هایمان مواجه شویم. من همیشه این جمله را می‌گویم که انسان‌های شجاع کسانی نیستند که هیچ ترسی ندارند؛ بلکه کسانی هستند که با ترس‌هایشان مواجه شده‌اند. یکی از ترس‌هایی که من را بزرگ کرد و باعث رشد من شد، ترس از بخشیدن بود. زمانی توانایی بخشیدن نداشتم و فکر می‌کردم چرا باید ببخشم و همیشه می‌خواستم همه چیز را برای خودم و خانواده‌ام نگه دارم. اما وقتی با ترس بخشیدن مواجه شدم، دیدم لذتی که در بخشش وجود دارد، با خیلی چیزها قابل مقایسه نیست. به نظر من یکی از بهترین خدمت‌ها، خدمت به خلق و یکی از زیباترین خدمت‌ها، بخشش و گذشتن از مال و داشته‌های خودمان است. لژیون سردار هم یکی از بسترهایی است که آقای مهندس در مسیر ما قرار داده‌اند تا بتوانیم بخشش را تجربه کنیم. می‌گویند «با حلواحلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود.» به نظر من کسی که بخشش را عملی کند و طعم شیرین آن را بچشد، دیگر به‌راحتی از این مسیر جدا نمی‌شود. در نهایت، حرف من این است که اگر بتوانیم در مسیر بخشش، خدمت و حرکت قرار بگیریم، بسیاری از درهای زندگی به روی ما باز خواهد شد و اتفاقات خوبی برایمان رقم خواهد خورد.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

مصاحبه شونده: راهنمای محترم مسافر حمید

مصاحبه کننده: مسافر علی

عکاس: همسفر امیررضا

تایپ و تنظیم: همسفر امیررضا

با تشکر از همه عزیزان

(گروه سایت پارک پامچال)

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...