جلسه ششم از دوره ششم جلسات لژیون سردار کنگره ۶۰ همسفران نمایندگی ساوه با استادی همسفر پهلوان فاطمه، نگهبانی همسفر سهیلا و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه « وادی هشتم و تاثیر آن روی من » روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه وادی هشتم است که با حرکت راه نمایان میشود، من فاطمه میدانم که تا قبل از کنگره زندگی من همیشه در رکود بود، یعنی به ظاهر. زمانی که با کنگره آشنا شدم و خداوند این راه نورانی را سر راه من قرار داد بلند شدم و با خود گفتم که باید حرکت کنم و بدون حرکت هیچ زایشی به وجود نمیآید.
ما تا زمانی که نشستهایم و هیچ حرکتی نداشته باشیم هیچ کاری انجام نمیشود و مانند آب راکدی میماند که وقتی راکد باشد به لجنزار تبدیل میشود.
با حرکت کردن است که راه برای ما نمایان میشود مثل این است که بدون هیچ حرکت و کاری توقع داشته باشیم که از یک شهر به شهر دیگری برسیم که همچین چیزی امکانپذیر نیست و تا بلند نشویم و عزم خود را جزم نکنیم و حرکتی صورت نگیرد، مسیری برای ما نمایان نمیشود؛ پس ما باید حرکت کنیم.
خداوند میفرماید: از شما حرکت، از من برکت، اگر ما مدام در جای خود بنشینیم، در جا بزنیم و به خداوند بگوییم که تو برای من برسان چنین چیزی نیست.
یکی از آشنایان ما چند سال قبل میگفت: خدایا هفتصد، هشتصد میلیون پول برای من برسان و همیشه این را تکرار میکرد، خوب خداوند چه طوری این کار را انجام بدهد؛ در صورتی که تو حرکتی انجام نمیدهی و به کسی هم کمک نمیکنی و ما انسانها همیشه فقط از خداوند توقع داریم و همچین چیزی امکان ندارد.
ما باید از خود حرکت داشته باشیم و تا زمانی که ما حرکتی نکنیم خداوند برای ما چیزی را مقدر نمیکند، یعنی مقرر کرده؛ اما آن را نمایان نمیکند.
اگر ما بلند شدیم و حرکتی از خود نشان دادیم، آن چراغها برای ما نمایان میشود و در ابتدا شاید یک چراغ نمایان شود و رفته رفته این چراغها بیشتر میشود، مانند: وقتی که از یک جاده فرعی به یک اتوبان میخواهیم برسیم که در جاده فرعی چراغی نیست و تاریک است و تا زمانی که به اتوبان برسیم میبینیم سرتاسر اتوبان نورانی است.
این همان مسیری است که ما در راه کنگره انتخاب کردهایم و این مسیری که آقای مهندس سر راه ما قرار داد، تا ما حرکت کنیم و تا زمانی که در کلاسها شرکت نکنیم و روی صندلیها ننشستیم، به خواسته و هدف خود نمیرسیم.
حالا این دستور جلسه را به لژیون سردار مربوط میکنیم؛ همه ما میدانیم که کنگره ۶۰ یک نهاد و یا یک سازمان مردمی است و از هیچ ارگان و سازمانی کمک نمیگیرد و حمایت نمیشود؛ پس وظیفه ما این است که تا جایی که در توان ما است سبد و لژیون سردار را حمایت کنیم و هر کاری که از دست ما برمیآید و در توان داریم برای نمایندگی و شعبه خود انجام دهیم و کوتاهی نکنیم؛ چون دیگران کاشتند و ما خوردیم و ما بکاریم تا دیگران برداشت کنند.
من فاطمه از کجا میدانستم که یک روز روی این صندلیها خواهم نشست و کنگره را پیدا خواهم کرد؟
هر کدام از ما برای درمان مسافرهای خود هر راهی بود، رفتیم و امتحان کردیم و همه درها را زدیم و به هیچ نتیجهای هم نرسیدیم و شاید مسافران ما هر بار با حال خرابتری برگشتند و چقدر از این بابت هزینه کردیم، چقدر غصه میخوردیم، حال ما خراب میشد و به ظاهر فقط زندگی میکردیم؛ ولی الان خود من حاضر هستم که هر چه را که دارم بدهم و در راه کنگره خرج کنم و همین کار را چندین سال است انجام میدهم و هرچه که دارم در راه کنگره خرج میکنم، در بیرون این کار انجام نمیدهم و تا کنگره است جای دیگری خرج نمیکنم و فکر میکنم اگر یک نفر و یا یک همسفر به اینجا بیاید و من بتوانم حال او را خوب کنم، این برای من کافی است و چه جایی از این مکان بهتر و مقدستر که من پول خود را در این مکان استفاده کنم.
من تا قبل از ورود به کنگره ۶۰ هزینههای زیادی بابت درمان مسافر خود پرداخت کردم و با خود فکر میکردم که او درمان شده است؛ اما هیچ نتیجهای نداشت.
در ابتدا کنگره را قبول نداشتیم؛ چون در ناآگاهی بودیم و درمانی صورت نگرفته بود و زمانی که به کنگره آمدیم و سفر انجام شد، درمان صورت گرفت تا جایی که توانستیم به قول مسافرم دستمان را در دلهایمان کردیم، نه در جیبهایمان و این خیلی مهم است که من به جیب خود نگاه نکنم که چقدر میخواهم کمک کنم و باید تمام توان خود را در این راه بگذارم، شاید روزی مسافر من ۱۰ یا ۱۵ تومان را خرج مواد میکرد؛ پس من میدانم که این پول را در این مکان و برای درمان چنین جوانانی خرج میکنم و آنها را مثل پسر خود میدانم و همیشه در همه جا آرزوی درمان این عزیزان را دارم.
هیچ کاری بهتر و عاشقانهتر از کمک به کنگره وجود ندارد، زمانی که بتوانیم لبخندی را بر لب کسی بنشانیم و دست کسی را بگیریم، چیزی بالاتر از این را من نمیبینم و میدانم که شما عزیزان هم به این نتیجه رسیدهاید؛ پس باید حرکت کرد که وادی هشتم این را بیان میکند که اگر آب در جایی بماند به گنداب تبدیل میشود و یا منتظر این باشیم که سفر ما تمام شود و سیدیهای ما نوشته شود، که نباید اینطور باشد و این یک باور غلط است و تا زمانی که ما حرکت نکنیم هیچ اتفاقی رخ نمیدهد.
امیدوارم جشن گلریزانی را که در پیش داریم، همه ما توان خود را بگذاریم که این کار جای دوری نخواهد رفت و این حال خوش به خود ما و خانواده ما برمیگردد.
زمانی که حال من خوب باشد، حال خانوادهام نیز خوب است.
زمانی که میدانم و اطمینان دارم این پولی که من اینجا میگذارم حال حداقل یک نفر را خوب میکند و اگر چندین نفر احیا شوند که خیلی بهتر است.
مگر ما در زندگی جز حال خوش و آرامش چه چیزی میخواهیم؟ کجا میتوانستیم این حال خوش و آرامش را پیدا بکنیم؟
چقدر به کلینیکها، روانشناسان مراجعه میکردیم، چقدر راههای اشتباهی رفتیم و اگر با دیگران مشورت میکردیم زندگی ما بدتر میشد.
خدا را شکر میکنم و سپاسگزار آقای مهندس هستم، به خاطر این حال خوش و آرامشی که الان دارم.

منبع:اپلیکیشن دژاکام
تایپ: همسفر شیدا رهجوی راهنما همسفر فرشته ( لژیون هفتم )
ویرایش و ارسال:همسفر وجیهه نگهبان سایت
نمایندگی همسفران ساوه
- تعداد بازدید از این مطلب :
18