English Version
This Site Is Available In English

نگاهی به فلسفه لژیون سردار و رهایی از تعلقات

نگاهی به فلسفه لژیون سردار و رهایی از تعلقات

جلسه هفتم از دور چهارم جلسات لژیون سردار نمایندگی شعبه یوسف، با استادی پهلوان محترم مسافر مهدی ، نگهبانی دنور مسافر علی و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه ”وادی هشتم وتاثیر آن روی من" روز دوشنبه ۸ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:


 سلام. به قول مهندس جایگاه فقط برای آموزش گرفتنه، اندازه‌های من خیلی کوچیک‌تر از اینم که در اینجا باشم فقط آموزش گرفتنه؛ وگرنه آدم بخشنده و دل بزرگی هستند که باید اینجا بشینن و صحبت بکنن در مورد لژیون سردار و حالا دستور جلسه اینکه با حرکت راه نمایان می‌شود. به این داستان که بخشش هم مثل… یا بخشیدن یا شرکت در لژیون سردار مثل هر کار دیگه، باید با حرکت این کار انجام بشه؛ باید از گام‌های کوچیک شروع بشه. حالا هر کسی… حالا این گام برای هر کس ممکنه متفاوت باشه، ولی خب این نیستش که اصلاً من هیچ حرکتی نکنم.

چیزی نداریم در مقایسه… اذیتشون خوبه ولی خب بعد با آموزش‌هایی که گرفتم اصلاً ربطی به یه داستان نداره. بعد حالا بیشتر حالا تو ساختار بچه‌هایی هستن که مشارکت می‌کنن؛ خانم یک سال جمع می‌کنه، بعد می‌رسه وقت پ… بعد من خودمو یه قیاس کردم، دیدم بابا من خیلی کوچیکم نسبت به اندازه‌های بزرگی که حالا مثلاً این بچه‌ها دارن. بعد حالا تصمیم گرفتم یه حرکتی کنم که با حرکت راه نمایان شد دیگه.

اول حالا مثلاً با یه مقداری کمترش می‌کردم، الانم فکر می‌کردم لژیون سردار واقعاً ۵ تومن ۶ تومن، هنوز شما مهمونی خیلی کوچیک بگیریم ۱۰ ۱۵ نفر، دیگه هیچی نباید… دیگه لااقل باید ۱۰ ۱۵ تا باید خرج کنید. بعد مثلاً حالا من بخوام لژیون سردار من این مقدار مثلاً، یه مقدار کمک می‌کنم مقدار زیادی نیستم. برای من، داداشم فکر می‌کردم که من هنوز اون آخرین دو تومانیه رو من کشیدم که لژیون سردار انجام بدم و کاملش بکنم و باز خدا رو شکر می‌کنم که داشتم همین. کاریابی… امسال شروع کردم، علی‌رغم تعهد دادم بتونم تمومش بکنم.

ولی یک داستانی مهندس راجع به بخشش گفتش که یک فردی از یک بازاری می‌گذشت، یکی دو نفر دارن با همدیگه سر این جواهری دارن با همدیگه می‌زنن که این جواهر خیلی قیمتی میدن. بعد نگاه می‌کرد… حالا بگم… بعد برگرده همین‌جوری بی‌مهابا برمی‌گرده میگه که این جواهر به من میدی؟ و جواهر رو بهش میده. برمی‌گرده اون فرد پیدا می‌کنه، میگه که جواهر رو بگیر. میگه چرا؟ چرا پشیمون شدی؟ خیلی ارزشمنده، اون زندگی تو خاندانت رو می‌سازه. میگه من این جواهر رو نمی‌خوام، فقط به من بگو تو چه جوری این کارو کردی؟ چون واقعاً بخشیدن کار بزرگیه، به قول یکی از بچه‌ها انسان‌ها جای تمرین انجام ندادند. یواش یواش و وقتی می‌خواد جونشونو بگیره مشکلی ندارن، ولی مسئله اینه که پول ازش… اینه که من فکر می‌کنم که بخشندگی برای انسان یک رستگاری ایجاد می‌کنه.

رستگاری یعنی رهیدن دیگه؛ یعنی وا‌نهادن و حرکت کردن یا پرواز کردن. من فکر می‌کنم عین بالون می‌مونه؛ بالون وقتی که می‌خوان سوار میشن، می‌خوان روشنش می‌کنن، می‌خوان ارتفاع بگیرن و برن به سمت بالا، باید اون وزنه‌هاشو ببرن و اون تعلقات باید کم کنن. اگر اینو از رو نبریم، بارون… بارون نمی‌ره، حالا هرچقدرم که اون سوختش بسوزه، هر کاری انجام بده، مهم اینه که این تعلقات کم‌کم ببره… ببرم و یواش یواش بتونم توی مسیری که دارم به سمت تکامل، به اون شرافت یا اون نقطه‌ای که از اونجا منشعب یافتیم، می‌خوام بهش برگردیم، من بتونم با این بالون به اون سمت برم، من باید این وزنه‌ها و دستامم کم کنم.

بعد خیلی از چیزای دیگه، صحبت‌های دیگه هست؛ مثلاً بخشندگی نکنی، یه مقدار از این آب نره، یه مقدار آب نمیاد روش، آب تازه نمیاد. برای تازه‌تر شدن و رفرش شدن و سلامت شدن، باید این بخشندگی به آدم کمک کنه که دائماً در جریان باشه؛ از این دست بده، از یک دست دیگه بگیره. نفس می‌مونه، من اگر نفس بکشم باید بازدم خودمو بدم به… ممکنه بگیرم و این جریان رفت و برگشت اینا… خیلی ممنونم.

 

 

عکاس: مسافر حمید، لژیون 9
تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر داوود، لژیون 5

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...