جلسه ششم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی مسافر حسن، نگهبانی مسافر رحیم و دبیری مسافر اصغر با دستور جلسه "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" در روز یکشنبه 12 مهر ماه 1405 ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسن هستم یک مسافر
دستور جلسه امروز، «با حرکت راه نمایان میشود» است؛ موضوعی که در وادی هفتم به آن اشاره شده است. وادی هفتم به ما میگوید که راه را پیدا کردهایم و حالا باید حرکت کنیم. صرفاً اینکه راه را بشناسیم کافی نیست؛ باید در مسیر قرار بگیریم و قدم برداریم.
مثلاً اگر بخواهیم از شهری به شهر دیگری برویم، باید بدانیم مسیر چگونه است، جاده مناسب است یا نه، شرایط آبوهوا چگونه است و چه موانعی ممکن است در مسیر وجود داشته باشد. اگر بدون شناخت و بدون توجه به مسیر حرکت کنیم، ممکن است دچار مشکل شویم و حتی به مقصد نرسیم.
در وادی هشتم می گوید، مسیر میتواند مثبت یا منفی باشد. هر دو مسیر به ما آموزش میدهند، اما نتیجه و مقصد آنها متفاوت است.
قبل از اینکه وارد کنگره شوم، نیروهای منفی به من میگفتند: «حسن، میخواهی بروی کنگره چه کار کنی؟ یک روز در میان باید وقت بگذاری، از مال و وقتت بگذری و چند ساعت در کنگره بنشینی که چه بشود؟ برو مصرفت را بکن، برو یک جایی بنشین و حال خودت را ببر؛ آخر سر هم هر وقت خسته شدی، برو پیش یک پزشک و خودت را درمان کن.»
این افکار، نمونهای از همان نیروهایی هستند که میخواهند انسان را از مسیر مستقیم دور کنند.
اما وقتی وارد کنگره شدم، حرکت برای من آغاز شد و کمکم راه نمایان شد. وقتی میدیدم این همه انسان با انرژی و حال خوب در کنگره حضور دارند، خودم هم انرژی میگرفتم. میدیدم بدون مصرف مواد میتوانم حال خوبی داشته باشم و همین موضوع باعث میشد بیشتر در مسیر حرکت کنم.
حتی وقتی وارد لژیون سردار شدم، نیروهای منفی دوباره شروع به صحبت کردند: «خودت کمبود داری، بدهی داری، ماشینت مشکل دارد، کلی خرج و گرفتاری داری؛ حالا میخواهی پولت را به کنگره بدهی؟»
این افکار میخواستند من را از مسیری که انتخاب کرده بودم دور کنند. اما وقتی وارد لژیون سردار شدم و در خدمت قرار گرفتم، مسیر برایم روشنتر شد. متوجه شدم حال خوب و آرامشی که در این مسیر به دست میآورم، چیزی نیست که بتوانم بهسادگی با پول به دست بیاورم.
در درمان اعتیاد هم همین اتفاق برای من افتاد. قبل از ورود به کنگره، جاهای مختلفی را امتحان کرده بودم، اما راهی که بتوانم با آن به مقصد برسم برایم روشن نشده بود. شاید خیلیها به کمپ یا مراکز مختلف رفته باشند، اما چون مسیر برایشان روشن نشده، دوباره برگشتهاند.
وقتی وارد یک مسیر درست میشویم، فقط نباید جنبههای منفی آن را ببینیم؛ باید ببینیم این مسیر چه آموزشهایی برای ما دارد. وقتی وارد یک لژیون، کنگره یا حتی یک مجموعه آموزشی میشویم، یاد میگیریم که باید مسئولیت کارهای گذشته خودمان را بپذیریم و جبران خسارت کنیم.
اگر به کسی بدی کردهام، باید در حد توانم جبران کنم. اگر حقی از کسی ضایع کردهام، باید برای جبران آن قدم بردارم. اینها اصولی هستند که باید در مسیر یاد بگیریم و به آنها عمل کنیم.
اما جبران خسارت و حرکت در مسیر درست، زمانی امکانپذیر است که راه را ببینیم.
اگر ماشینی در شب حرکت کند و چراغ نداشته باشد، راننده پیچهای جاده، موانع و خطرات مسیر را نمیبیند. طبیعی است که احتمال دارد از مسیر خارج شود و دچار مشکل شود. اما وقتی چراغ ماشین روشن باشد، مسیر نمایان میشود و راننده میتواند با آگاهی بیشتری حرکت کند.
گاهی اوقات هم ممکن است یک ماشین پشت سر من حرکت کند و چراغ نداشته باشد. اگر چراغ ماشین من روشن باشد، آن ماشین میتواند با نور چراغ من مسیر خودش را بهتر ببیند و حرکت کند.
من فکر میکنم انسان هم در زندگی همینطور است. وقتی به کنگره میآیم و حالم خوب میشود، وقتی این آموزشها را یاد میگیرم و آنها را در زندگی، خانواده و جامعهام به کار میگیرم، دیگران هم این تغییر را میبینند.
لازم نیست همیشه برای معرفی کنگره تبلیغ کنم. وقتی حال من خوب باشد، وقتی رفتار و زندگی من تغییر کند، ممکن است فردی که خودش حال خوبی ندارد، این تغییر را ببیند و به مسیر درست علاقهمند شود.
خیلی از افرادی که امروز در کنگره هستند، شاید فقط با دیدن حال خوب دیگران با کنگره آشنا شده باشند. این همان «نمایان شدن راه» است.
من در این مسیر وظیفه دارم حرکت کنم، آموزش بگیرم و جبران خسارت کنم. همچنین باید کاری کنم که چراغ مسیر من برای دیگران هم روشن باشد؛ یعنی آنقدر درست حرکت کنم که دیگران بتوانند از تجربه و حال خوب من استفاده کنند و راه خودشان را پیدا کنند.
ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.

تایپ و ویرایش: مسافر حسن
ارسال: مسافر فرهاد
مرزبان خبری: مسافر محمد
مرزبان کشیک: مسافر اکبر
- تعداد بازدید از این مطلب :
79