جلسه شروع شد همگی به احترام استاد قیام کردیم، استاد جلسه بانویی بود که با تواضع و فروتنی در جایگاه قرار گرفت. چهره مهربانش با سخنانی بیریا و دلنشین مرا جذب خود کرد، چشمانش حکایت از پشت سر گذاشتن درد و رنجی عظیم داشت که حالا سربلند از طوفان اعتیاد پرفروغ گردیده، لذا برای مصاحبه با موضوع وادی هشتم ایشان را انتخاب کردم. خانم نسرین با حرکت در مسیر کنگره برای رهایی فرزندش از دام اعتیاد بر ترس، اضطراب و ناامیدی چندین ساله خود غلبه کرده است، دستمریزاد! باهم پای صحبتهای این مادر فداکار مینشینیم.
همسفر نسرین به همراه مسافرشان با آنتیایکس شیشه وارد کنگره شدند. به مدت چهارده ماه و هفده روز، به روش DST و دارویOT به راهنمایی راهنمایان همسفر مریم ث. و مسافر کامران سفر کردند و مدت دو سال و نه ماه است که آزاد و رها هستند. ورزش همسفر تنیس روی میز و شطرنج و ورزش مسافر فوتبال و دارت است. همسفر نسرین درجایگاههای دبیری جلسه، رابط خبری، یکدوره سرداری، کاندید دنوری خدمت کرده و در حال حاضر ورزشبان تنیس روی میز و مسئول کارت عضویت میباشد.
.jpeg)
وادی هشتم برای شما چه پیامی داشته؟ مهمترین برداشتتان را بیان کنید.
در مورد وادی هشتم مطلب زیاد هست، ما با ابعاد مختلفی در زندگی سروکار داریم؛ یکی از مشکلاتی که من داشتم ترس بود، برای هر کاری که میخواستم انجام بدهم حتی در دوران نوجوانی و بطور مثال سر جلسه امتحانات استرس داشتم؛ البته یک مقدار استرس مشکلی ندارد ولی من خیلی شدید استرس و ترس داشتم؛ حتی زمانی که پسرم راه کنگره را پیدا کرد و به من گفت که همسفرش باشم باز هم میترسیدم و از طرفی ایشان هم علیرغم اینکه خواسته داشت ولی مرتب سفر نمیکرد. من هم شاغل بودم، یک سالی به کنگره رفتوآمد داشتیم. آن زمان راهنمای من میگفت باید رها کنی؛ ولی من از نظر ذهنی درگیر بودم، نمیتوانستم درست حرکتکنم. یعنی طبق گفته راهنما رهایش کنم. مرتب به همراه همسر و دیگر پسرم او را تحت نظر و تعقیب میگرفتم، تصور میکردم کارم درست است و میتوانم به این روش او را کنترل و هدایت کنم. در حالیکه در کنگره و طبق این وادی فهمیدم کارهایم همه اشتباه بوده و نه تنها به او بلکه به خودم هم آسیب زدم، تا اینکه مجدداً سال ۱۴۰۲ بهطور جدی وارد کنگره شدیم. در اینجا از راهنمای عزیزم تشکر میکنم که گفت باید ترس را کنار بگذاری، خدمت بگیری، رها کنی و من از وادی هشتم واقعاً یاد گرفتم که سالها بدون تفکر حرکت میکردم. فقط میخواستم تمام راهها را امتحان کنم تا پسرم را به درمان برسانم. در کنگره کمکم این ترس در من از بین رفت و آموختم ترس، نقطه مقابل تفکر است، به همین دلیل قبل از کنگره تفکر درستی نداشتم. خیلی خوشحالم که با ورود به کنگره و آموزش، نه تنها اعتیاد پسرم درمان شد بلکه مشکلات خودم هم حل شد و با تفکر حرکت میکنم لذا حال خودم هم خوب است.
برای کسانی که در بند دنیای ذهنی خودشان هستند و حرکت در آنها به سختی صورت می گیرد، چه پیشنهاد و توصیهای دارید؟
البته من در جایگاهی نیستم پیشنهاد بدهم ولی آنچه که فهمیدم این است که در دنیای ذهن نباید خودمان را زیاد درگیر کنیم؛ همانطور که در وادی هشتم گفته شده «با حرکت، راه نمایان می شود و در سکون هیچ زایشی نیست». ما قبل از حرکت باید تفکر کنیم، تفکر درست؛ بعد باید خواسته داشته باشیم، خواسته هم باید خیلی قوی باشد که به هدفمان برسیم؛ لذا پیدا کردن راه کافی نیست. نکته دیگری که اینجا خیلی مهم است تقدیر است؛ پسر من راه را پیدا کرده بود، خواستهاش هم قوی بود، مشکلی که داشت زمان بود، زمان موثر بود. هفت سال طول کشید تا سفر خوبی را شروع کند. به قول آقای مهندس که فرمودهاند: «اگر یک گردو بکاریم چندین سال طول میکشد تا با نگهداری، آبیاری و مراقبت درختی مثمر بشود.» در حالیکه من در این مسئله خیلی عجله داشتم. زمانی که من ذهنم را خالی کردم و بهقول معروف ایشان را رها کردم، ما توانستیم راهمان را درست ادامه بدهیم و به نتیجه رسیدیم. من فکر میکنم بر اساس سیدی نامه پیشین، کارنامه پسرم در حلقه های گذشته اینطور بوده که هفت سال زمان ببرد تا سفر کند و رها شود.
جبران خسارت توسط مسافر نسبت به همسفر یا جامعه چگونه میتواند باشد و این جبران خسارت به نظر شما در درمان پایدار مسافر چه اندازه تاثیرگذار است؟
در کل وجود یک مصرفکننده در خانواده از لحاظ روحی و جسمی هم به خودش آسیب میرساند و هم به خانواده و از نظر اقتصادی برای خانواده خیلی گران تمام میشود، همه چیزش را از دست میدهد، باز هم از نظر مالی قابلتحمل است؛ لکن از نظر جسمی خیلی زمان میبرد که خودش را پیدا کند، با جهانبینی و بهقول معروف با صراط مستقیم بتواند این نیروهای منفی را از خودش دور کند تا به درمان و رهایی برسد و تنها با خدمت کردن میتواند خسارتی که به خود و خانواده و جامعه وارد کرده جبران نماید. حتی من همسفر نیز با رفتار اشتباهم، تعقیب و کنترل به همراه خانواده و رها نکردن پسرم از نظر ذهنی و با افکار منفی به خودم و خانواده خسارت زدهام، سعی کردم با خدمت در کنگره، یک جزئی از کل خسارت را جبران کنم. ضمن اینکه در ازای این همه خدمتی که آقای مهندس در کنگره به ما ارائه دادهاند باید خدمت کنیم. پسرم از نظر اخلاقی و رفتاری خیلی متعادل شده، خوب در زمان اعتیاد واقعاً تعادل نداشت؛ چون فرمانده جسم و روانش مواد بود، چندین جایگاه خدمتی را تجربه کرد مثل راهنمای جونز و مرزبانی، خدمتهای مالی زیادی انجام داد. برای خدمت همیشه مشتاق است و بیشتر وقتش را صرف کنگره میکند تا بتواند به همنوعان خودش خدمت کند و بدینسان هم جبران خسارت میشود و هم حالش خوب است.
اگر بخواهید یک پیام از وادی هشتم به کسی که هنوز در ابتدای مسیر و بهاصطلاح تازهوارد کنگره است بدهید، چه میگویید؟
پیامم به تمام تازهواردین این است که با ورود به کنگره راه نمایان شده؛ پس به علائم و نشانههای کنگره و صحبتهای راهنما کاملاً دقت داشته باشند و نسبت به فرمایشات راهنما فرمانبردار باشند و بهقولی سر خودشان را با سر راهنما عوض کنند تا بتوانند نتیجه موفقیتآمیزی داشته باشند. چرا که من این تجربه را داشتم؛ اصلاً گوش نمیدادم و دیدم نمیتوانم با سر خودم جلو بروم. هر چه راهنما گفتند در هر درجه و مرتبهای که باشند، باید فرمانبرداری کنیم تا بتوانیم در آینده فرمانده خوبی برای افرادی که به کمک ما نیاز دارند باشم،
در پایان اگر پیامی دارید بفرمایید.
ابتدا از خدای خودم خیلی سپاسگزارم که کنگره را سر راه من و مسافرم قرار داد. از آقای مهندس؛ دانشمند قرن و خانواده محترمشان سپاسگزارم و خوشحالم از اینکه در دورهای زندگی میکنم و کنگره را شناختم و آقای مهندس حضور دارند، از تمام راهنمایان عزیز، مرزبانان محترم، ایجنت محترم شعبه و همچنین خانم مریم عزیز که این مصاحبه را ترتیب دادند و مرا برای این خدمت قابل دانستند خیلی متشکرم.
طراح سوال، مصاحبه و تایپ: همسفر مریم ف. رهجوی راهنما همسفر مریم ث. (لژیون نهم)
عکاس: همسفر رویا م. رهجوی راهنما همسفر سعیده (لزیون هشتم)
ارسال: راهنما همسفر ثریا (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لوییپاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
91