هفتمین جلسه از دورهی پانزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دلیجان، با استادی ایجنت مسافرمحمد ، نگهبانی مسافر حمید، و دبیری مسافر محسن، با دستورجلسه:" وادی هشتم و تاثیر آن روی من "شنبه یازدهم مهرماه ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد..jpg)
سخنان استاد:
از آقا محسن و همچنین همه همسفرانی که نوشتارها را قرائت کردند تشکر میکنم. از نگهبان جلسه، آقا حمید، بسیار سپاسگزارم که اجازه دادند من در این جایگاه قرار بگیرم تا بتوانم آموزش بگیرم و خدمت کنم. همچنین از راهنمای لژیون چهارم، آقا سعید عزیزم، بسیار سپاسگزارم. خداوند را شاکرم که امروز اینجا هستم و فرصت آموزش و خدمت به من داده شده است.در مورد دستور جلسه، اگر بخواهم صحبت را شروع کنم، ابتدا با یک سؤال آغاز میکنم؛ سؤالی که فکر میکنم همه ما باید از خودمان بپرسیم: «اصلاً راه چیست؟ دنبال چه هستیم و پایان این مسیر به کجا ختم میشود؟» به عنوان مثال، در وادی هشتم میخوانیم: «با حرکت راه نمایان میشود.» اما مفهوم واقعی راه چیست؟
یک پنجشنبه در شعبه امین، افتخار استادی جلسه را داشتم و در آنجا به این نکته اشاره کردم که نوع و روش تحقیق آقای مهندس، مبتنی بر «صورتمسئله» است. یعنی چه؟ یعنی به عنوان مثال در بیماری سرطان، تمرکز اصلی روی این نیست که سرطان کجاست تا صرفاً سلولهای سرطانی در آن نقطه شیمیدرمانی شوند؛ بلکه مسئله اصلی این است که چرا اصلاً سرطان به وجود آمده است.
دیدگاه ما در کنگره نیز باید به همین سمت حرکت کند. در کنگره، رهجویی که تفکر و رفتارش شبیه راهنمایش نشود، مسیر را اشتباه میرود؛ همه ما رهجوهای آقای مهندس هستیم و باید ببینیم ریشه مسائل کجاست. اگر همسفری همسرش مصرفکننده است، نباید بگوید: «حالا که به کنگره آمدی روزگارت را سیاه میکنم؛ ده سال مصرف کردی و اموالمان را بر باد دادی، حالا که در حال بهبودی هستی نمیگذارم روز خوش ببینی!» این نوع برخورد، پرداختن به صورتمسئله نیست و مشکل را حل نمیکند؛ بلکه برای حل مسئله باید نگاه درستی به مسیر داشت.
راههای بسیار زیادی در دنیا وجود دارد؛ پیروان ادیان و مکاتب مختلف هر کدام به شکلی در جستجوی راه هستند؛ یکی به معابد و زیارتگاهها میرود، دیگری به واتیکان یا کوهستانها سفر میکند و هر کسی به طریقی دنبال راه است. تمام مسافران و همسفرانی هم که به کنگره میآیند، به دنبال راه هستند؛ اما چرا برخی به مقصد نمیرسند؟زیرا پیدا کردن راه و قرار گرفتن در مسیر درست، نشانهها و علائمی دارد. من باید از طریق این علائم متوجه شوم که آیا مسیرم درست است یا خیر. اگر مسافر هستم، بعد از مدتی باید چهرهام تغییر کرده باشد، خوابم منظم شده باشد، نوع کلام و ادبیاتم دگرگون شده باشد و سیستم بیوشیمی بدنم به تعادل رسیده باشد؛ اینها همه نشانههای پیدا کردن راه است.
اگر فردی بگوید من دیندار هستم اما فردی عبوس باشد، با کسی ارتباط برقرار نکند و حتی با وجود خواندن هزاران رکعت نماز، اخلاق و رفتارش با دیگران اصلاح نشده باشد، نشانه این است که هنوز راه واقعی را پیدا نکرده است.
بنابراین، پیش از هر چیز باید بدانم در چه مسیری هستم. برای یک مسافر کنگره ۶۰، راه درست چیست؟ راه درست این است که خدمت کند، به خانوادهاش برسد و کار و معیشت خود را به ثبات و تعادل برساند. یک مسافر واقعی باید این سه ضلع را با هم پیش ببرد: هم در کنگره حضور داشته باشد و خدمت کند، هم به امور خانواده رسیدگی کند و هم کار کند. کسی که صرفاً کار کند و از سایر بخشها غافل شود، به نتیجه نمیرسد؛ کسی هم که فقط و فقط به خانواده بچسبد یا برعکس، تمام وقتش را صرف کنگره کند و از خانواده و کار غافل شود، دچار مشکل خواهد شد. اگر فرد توانست هر سه مورد را با تعادل مدیریت کند، یعنی یک قدم فراتر رفته و راه را پیدا کرده است. در ادامه این مسیر، مسافر سفر اول به درمان قطعی و مسافر سفر دوم از قطع مواد به «خودشناسی» و رسیدن به خود دست پیدا میکند.
پس اگر میخواهم بدانم راه را پیدا کردهام یا خیر، باید نشانهها را در درون خود بررسی کنم؛ ببینم آیا فروتنی و سر خم کردن را آموختهام؟ آیا مفهوم فداکاری و گذشت را یاد گرفتهام؟ آقا امین در سیدی «باتلاق» به زیبایی به موضوع گذشت اشاره کردند؛ باید ببینم آیا من به آن گذشت رسیدهام؟ آیا بهموقع سیدی مینویسم؟ آیا فرمانبردار هستم؟ آیا در قبال بستری که برایم فراهم شده، به درستی قدم برمیدارم؟این مسئولیت برای همسفران نیز بسیار مهم است؛ زیرا رهایی و درمان یک مسافر، نعمتی بسیار بزرگ و ارزشمند است. چندی پیش یکی از راهنماها تعریف میکرد که رهجویی پس از دو هفته حضور، به دلیل عدم تعادل و تشدید اختلافات، اتفاق ناگواری در خانوادهاش رخ داد. چنین مسائلی به ما یادآوری میکند که کنگره چقدر مسیر امنی پیش پای ما گذاشته و چقدر زندگیهای ما را بیمه کرده است؛ پس باید قدردان این نعمت باشیم.
یافتن راه تنها با گفتن «قربان کنگره بروم» یا تکرار جملات زیبا به دست نمیآید. بارها در لژیون گفتهام که به جای صحبت از برنامههای آینده، عملکردها ارزش دارند؛ هر زمان کاری انجام شد و به عمل رسید، آن موقع ارزشمند است. ملاک اصلی در کنگره «عملکرد» است و نه صرفاً حرف.در پایان، در خصوص وظایف مهماندار یادآوری میکنم: هنگام قرائت حرمت کنگره ۶۰، ضروری است که در ابتدا و انتهای جلسه، از ورود و خروج افراد جلوگیری شود و سکوت و نظم کاملاً رعایت گردد.امیدوارم همه ما بتوانیم سفیران شایستهای برای کنگره ۶۰ باشیم.از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، بسیار متشکرم.
عکس :مسافر حسین لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال :مسافر محمد لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
150