جلسه پانزدهم از دوره دوم سری جلسات ماهانه لژیون سردار نمایندگی آبیک با استادی راهنما مسافر علی و نگهبانی راهنما مسافر اکبر و دبیری مسافر داریوش، با دستور جلسه: صورت مسئله اعتیاد،در تاریخ 7 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۹ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان و دبیر که اجازه خدمت در این جایگاه را به من واگذار نمودند تا خدمت کنم ، تشکر می کنم. از تجربه شخصی خودم برای تان بخواهم بگویم، این کره گرد در یک فضایی دارد می چرخد، دور خودش می چرخد و شب و روز می شود، دور خورشید می چرخد و باعث تغییر ماه و فصل می شود، کدام نیرو و ستون را دیدی؟! هیچی معلوم نیست، یک نیرویی وجود دارد به نام عشق همان نیرویی که پدر و مادر داشتند و شما را بزرگ کردند ، نون درآوردند و عرق ریختند امروز شما به این جایگاه رسیدی، اگر عشق نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود.
دیگران کاشتند و ما امروز اینجا هستیم و ما وظیفه سنگینی روی دوش مان هست و اینکه نمی دانم چقدر از کنگره دریافت کردید، یک ذره فکر کنید . یک ساختاری به نام کنگره60 طوری شکل گرفته است و با یک بنا و یک ریشه طوری برنامه ریزی کرده است که تو حتی حس نکنی، تو را جوری درمانت کرده است و رهایی بهت داده و سیگار را از شما گرفته است که نفهمیده ای.
ما اشرف مخلوقات شدیم به دلیل داشتن اختیار، همه آدم ها می توانند خوب باشند چرا نمی توانند؟! برای اینکه خوب باشی باید در مقابل به دانایی و آگاهی برسی و اگر نرسی هیچ وقت نمی توانی، این حرمت و آگاهی را چه کسی به ما داد؟ این تفکر را کنگره به ما داد. می خواهم این را بگویم چیزی که امروز به دست آورده ایم قیمت ندارد ،اگر از زیر بار زکات حال خوبت فرار کنی حالت خراب خواهد شد یا اگر مواد مصرف نکنی مطمئن باش هیچ وقت حال خوبی را پیدا نخواهی کرد.
هویت من اعتیاد بوده و هیچکس نتوانست این را از من بگیرد ، فقط یک نفر بود آن هم آقای مهندس است. خدا رحمت کند آقا کوروش راهنمایم را، می گفت خدا را شکر مهندس معتاد شد و خدا را شکر رها شد و بالاتر از آن رهایی اش را برنداشت برود و نشست نوشت، مکتوب کرد و کنگره را ایجاد کرد و تک تک ما را مجبور کرده است سی دی بنویسیم ، چون من را می شناسد و مجبورمان کرده است ساعت 17 سره جلسه بنشینیم و اعتیاد را می شناسد و من را هم می شناسد.

استاد امین در سی دی باتلاق گفت که در بازی های کامپیوتری به شما جان می دهند و بعضی ها این جان را می برند دنبال عشق و حال خودشان و بعضی ها جان خودشان که تمام می شود می گویند جان شخص دیگری را هم بگیرم که بیشتر حال کنم و بازی کنم، اما بعضی ها جان خودشان یک دانه است و از آن می بخشند به آدم های دیگر، عقاب سفید می گوید ما به آن ها جان دوباره و چندین باره خواهیم داد.
همه ما یک چیزی از کنگره دریافت کردیم که قیمت ندارد، کمک فرد رها شده به فرد در حال مصرف، کنگره60 یک NGO مردم نهاد هست و خدمتگزارنش نفرات رها شده هست و هیچ ارگانی هیچ کمکی نمی کند که چراغی را روشن کند و هرچه هست از خودمان هست ولی خود من باید بفهمم چه شکلی باید کمک کنم و از این کمک نترسم اگر امروز بنای کنگره اینجوری مانده است . معجزه می بینید فقط نترسید یکبار در زندگی تان قدم محکم بردارید ، این همت را کنید و پهلوانی و دنوری و سرداری و هر چقدر که توان دارید قدم خود را بردارید ، از جان خود یک مقدار برای کنگره بگذارید و چند سال دیگر بنشینید و تماشا کنید که چقدر قشنگ می شود.
چرخه زندگی انسان ها فقط با خدمت و کمک به دیگران هست ، کاری کنید که دیروز انجام نمی دادید و از پول و جیب خود بگذرید و مطمئن باشید که به شما می رسد، هم رهایی و هم مال شما محکم تر می شود. مستی سیستم ایکس از اندیشه و تفکر است و یک شرطی دارد و من نسبت به گذشت و بخششم آگاهی و دانشم را بالا ببرم . خیلی ممنونم که به صحبت هایم گوش کردید.
تایپ: مسافر محمد «لژیون اول»
تنظیم و ارسال: همسفر میثم «لژیون اول»
- تعداد بازدید از این مطلب :
249