وازدهمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی- خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی لاله کرج، با استادی راهنما مسافر ستاره، نگهبانی مسافر زهرا و دبیری مسافر عاطفه، با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، ستاره هستم، یک مسافر.
ممنون از خانم زهرای عزیزم که اجازه و فرصت خدمت در این جایگاه را به من دادند تا خدمت کنم. مسئله زمانی مطرح میشود که مشکلی پیش آید. برای هر مسئلهای سؤالی پیش میآید: چه شد که این اتفاق افتاد؟ چرا اتفاق افتاد؟ چه کنم که این مشکل حل شود؟ چه راهکارهایی دارم؟ آیا این اتفاق فقط برای من افتاده یا برای افراد دیگر هم بوده است؟
مشکلی به اسم «اعتیاد»، قرنها، سالها و دورههای متوالی در زندگی بشر وجود داشته و کسی نمیدانست چیست. سه مجهول داشت: جسم، روان و جهانبینی.
خیلیها دربارهی این مسئله تحقیق کردند و بودند کسانی که در این راه مصرفکننده شدند تا بفهمند چه اتفاقی رخ میدهد که ما از طریق خوردن آب و شیر معتاد نمیشویم، اما الکل اعتیادآور است.
«آقای مهندس» گفتند: ما با یک معادله سه مجهولی رو دررو هستیم. سه X؛ جسم، روان و جهانبینی و همهی این ایکسها (مجهولات) یکی شدند.
«سیستم ایکس» به مجموعهی ناقلهای عصبی، هورمونهای درونریز و برونریز و دیگر بیوشیمیهایی گفته میشود که همه در جسم با هم در ارتباط هستند و روی همهی جوانب بدن تأثیر میگذارند. چیزی به اسم آنتیایکس، یعنی ضد اینها، میآید و اینها را به هم میریزد. این چه اتفاقی است؟ گفتند: «جایگزینی» اتفاق میافتد؛ مواد شبهافیونی که به هم خوردهاند، توسط آنتیایکسها جایگزین میشوند.
سیستم بیوشیمی درون جسم، مورفین ترشح میکند. وقتی از بیرون به بدن مورفین میرسد، دیگر بدن مورفین ترشح نمیکند.
این شد که مصرفکننده حالش بد میشود، روانش به هم میریزد، تعادلش به هم میریزد و دچار سرفه و اسهال میشود. همه گفتند: معتاد یک شخص بیمصرف، خودخواه، مغرور و بیمسئولیت است؛ یک شخص که فقط خود را در نظر میگیرد. انگل جامعه است. خودش را دچار این داستان کرده که آبروی خانواده را ببرد.
راهکار چیست؟ کتکش بزنیم؟ در دریا رهایش کنیم؟ از بین ببریمش؟ مهرههای سوخته و به درد نخور هستند؟ اینها سلولهای سرطانی هستند و باید از بین بروند؟ معتاد همان سیب کرمخوردهای است که در جعبهی سیب قرار دارد و باقی سیبها را هم خراب میکند.
آقای مهندس ایکس، که همان مجهولات این مساله بود را شناختند، سیستم ایکس را تعریف کردند، صورت مسئله را شکافتند و متوجه شدند. یک کشف بزرگ اتفاق افتاد؛ اینکه فردی، خواسته یا ناخواسته، بیمار است و اسم او را «مسافر» گذاشتند. میخواهد درمان شود. در کنگره، یک صندلی و یک استکان چای به دست او دادند و جسم، روان و جهانبینی فرد را آرامآرام، به روش DST با داروی OT درمان کردند.
تایپ: راهنما مسافر زهرا_ لژیون ششم نمایندگی لاله کرج
عکس: مرزبان خبری مسافر نرگس
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
0