پنجمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی- خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی ارکیده کرمان، با استادی دیدهبان محترم خانمهای مسافر خانم حاجی میر، نگهبانی ایجنت نمایندگی مسافر رمله و دبیری مسافر مهدیه، با دستور جلسه «هفته دیدهبان» روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان مونا هستم یک مسافر
خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم و بعد از مدتی خداوند اذن ورود به نمایندگی ارکیده کرمان را به من عطا کرد و توانستم با اجازه آقای مهندس یک بار دیگر پشت این میز بنشینم. هیجان و حس بسیار خوبی که امروز دارم برایم تازه و متفاوت است. با خودم فکر کردم چرا اینگونه است؟ خاطرات روزهای اول برایم زنده شد که به همراه دوازده نفر از راهنمایان و خدمتگزاران خانمهای مسافر تهران، برای بازگشایی اولین روز این نمایندگی به کرمان آمدیم. وقتی در شعبه را باز کردیم، در عرض یک الی دو ساعت، ۱۹ نفر تازهوارد داشتیم، روز بسیار بهیادماندنی و خاطرهانگیزی بود. اولین شعبه خارج از تهران بود که آقای مهندس اجازه دادند برای افتتاح و شروع کار برویم.
من کارهای زیادی در تهران داشتم و قرار نبود در اینجا راهنما شوم. اما یکی از تازهواردین با احساسی غریب و با اشک به من گفت؛ خواهش میکنم شما راهنمای من باشید، اگر شما نیایید من هم نمیآیم! البته این صحبتها چندان جایز نیست، چون اگر کسی خواسته قوی داشته باشد و درمانش برایش مهم باشد، کوهها را میشکافد و به آنچه میخواهد میرسد و هیچکس جلودارش نیست. اما یکی از علتهایی که باعث شد من هم در کرمان لژیون داشته باشم، آن شخص بود، چهرهاش تا مدتها از جلوی چشمانم کنار نمیرفت. من معمولاً چیزی از آقای مهندس درخواست نمیکنم و اجازه میدهم خود ایشان فرمان و دستور بدهند و من فقط اجرا کنم، ولی از ایشان درخواست کردم که اگر اجازه بدهید من یک لژیون در کرمان داشته باشم.
امروز که این جمعیت را میبینم خداوند را بسیار شاکرم. عزیزان بسیاری از روز اول دست به دست هم دادند، تعدادی از خانمها از تهران میآمدند و برمیگشتند. بعد از چند ماه خانمهایی هم از اصفهان برای خدمت به ما ملحق شدند، تا در ادامه توانستیم رو به جلو حرکت کنیم. روزها و ماههای اول، از سفر اولیها هم کمک میگرفتیم و هر کس یک گوشه کار را میگرفت. این کار را یک نفر انجام نداده است، یک شعبه هیچگاه به دست یک نفر نمیچرخد، همیشه کارها گروهی است. وقتی شما به رهایی میرسید، درست است که نام راهنمایتان را میگویید، اما وقتی دقیق نگاه کنیم، میبینیم دهها نفر برای رسیدن به رهایی یک شخص دخیل بودهاند. بسیاری از کارهای مهم در صور پنهان کنگره انجام میگیرد. اما چرا میگوییم هر شخص یک راهنما دارد؟ برای اینکه رهجویان دچار چندگانگی نشود و از یک نفر دستور بگیرند. اما واقعیت این است که تعداد زیادی در بخشهای مختلف برای ما فعالیت میکنند و زحمت میکشند تا ما به درمان برسیم، از فردی که روز اول میبینم و به ما خوشامد میگوید، تا کسی که روز آخر لیدر سفرمان میشود و برای دریافت گل رهایی به تهران میرویم...
امیدوارم نمایندگی ارکیده کرمان به زودی به ساختمان جدیدی که با تدابیر آقای مهندس خریداری شده منتقل شود و از آنجا انشعابات دیگری از خانمهای مسافر در کرمان ایجاد شود. حتما شنیدهاید نزدیک به یک سال است که ساختمان جدید برای قسمت خانمهای مسافر در داخل شهر، در یک مکان و محله خوب خریداری شده است. ما امروز صبح به همراه چند تن از خانمها از آن ساختمان بازدید کردیم و تا حدودی نقشه ابتدایی آن را کشیدیم، در بازگشت با آقای مهندس صحبت میکنم تا بتوانیم برنامه ریزیهای لازم را انجام دهیم و انشاالله در زمان مناسب شعبه را به آن مکان منتقل نماییم. زیرا همانطور که میدانید اینجا استیجاری هست، اما ساختمان جدید به نام کنگره خانمهای مسافر خریداری شده است. مبلغی که برای خرید آنجا پرداخت شده، چندین برابر مبلغی است که خانمهای مسافر تاکنون به کنگره هدیه دادهاند. این یک تذکر و زنگ هشدار برای من و شما میباشد که از این سیستم بهصورت رایگان بهرهبرداری میکنیم، باید بیدارتر و محکمتر حرکت کنیم و کسانی که توانایی مالی دارند، قویتر عمل نمایند. البته این امر نیاز به آگاهی و بیداری دارد.
در اینجا ذکر یک نکته حائز اهمیت است؛ اینکه خود آقای مهندس که بنیان کنگره هستند، متد DST را ابداع نمودند و پروتکل درمان را نوشتند، هنوز خدمت میکنند، سه روز در هفته استخر میروند، نویسندگی میکنند و به ما درس میدهند. با وجود همه این خدمات، خدمت مالی هم انجام میدهند. یعنی ایشان که مبتکر این روش و به وجودآورنده کنگره هستند، بهجای اینکه چیزی دریافت کنند، خودشان ماهانه بالغ بر صد میلیون تومان به کنگره کمک میکنند. حال هر کس باید فکر کند وظیفه من چیست، من که مصرفکننده بودم و اینجا درمان شدم، بعد از درمان، چه وظیفهای دارم. اگر به آنچه که باید، رسیدهام و آن آرامش را به دست آوردهام، اگر خواب راحتی که سالها دنبالش بودم کسب کردهام، اگر بعد از مدتها یک جمع صمیمی در خانواده دارم، اگر میتوانم به فرزندانم محبت کنم و به پدر و مادر و همسرم رسیدگی نمایم، در سایه آموزشهای کنگره است.
ما یک عمر در بیخبری به سر بردیم، سالهای زیادی در خواب بودیم، اعتیاد، مواد مخدر، قرصهای روانگردان، الکل و تفکرات ناسالم و منفی، یک پرده، حجاب و پوشش بر روی افکار و دیدگانمان کشیده بود، حال چه مسافر باشیم چه همسفر. مسافر با مصرف مواد مخدر، و همسفر با ناکامیها و درد و رنجها و عدم دانایی، بهصورت با سیم یا بیسیم، حجابی روی دیدگان خود داشت... و اما حالا چگونه است؟ من در زمان مصرف، چیزهای خوب را بد، و چیزهای بد را خوب میدیدم. اکنون با کمک آموزشها، حسهای من باز شده و کمکم متوجه اطرافم میشوم، تصمیماتم عاقلانهتر است، با قدرت اختیاری که دارم، کمتر اشتباه میکنم و قدمهای محکمتر و استوارتری برمیدارم، اعتماد به نفسم بیشتر شده، زنانگی خود را بهتر درک میکنم و خود گم شدهام را پیدا کردهام. بسیاری به آن اقتدار گذشته برگشتهاند، به آن اقتدار و زنانگی که همیشه آرزویش را داشتند. نهتنها خودِ گمکردهشان را پیدا کردهاند، بلکه اکنون کمکرسان فرزندان، همسر یا مادر و پدرشان هستند و به جامعه بازگشتهاند. آنها در اجتماع یک قطب هستند، در اداره مشغول کارند، مدیر، معاون یا کارمند هستند، در دانشگاه یا در مراکز بهداشتی و درمانی فعالیت میکنند.
باید این نکات را ببینم، پنهان نکنم و به فراموشی نسپارم. این نکات در وهله اول به من کمک میکند تا سپاسگزار باشم و قدر داشتههایم را بدانم، از خالق خود تشکر کنم و ممنون کسانی باشم که به من خدمت کردهاند. آقای مهندس همیشه میگویند: "از کسی که به شما چای یا قند میدهد و صندلی ها جابهجا میکند، تشکر و قدردانی کنید و این کلام را جاری نمایید". اینها اثرگذارند و محبت را جاری میکنند. ما چیزی نداریم جز محبت.
من واقعا به این موضوع رسیدهام؛ اگر خروارها طلا، جواهرات، پول، دلار و املاک دست من باشد، بهترین جایگاهها در اجتماع و حتی در کنگره نصیبم شود، اما دستم از عشق و محبت خالی باشد، فقیر عالم هستم و هیچ چیز ندارم، افسردهام و از انسانها گریزان، در عروسیها شرکت نمیکنم، در خانهام را به روی کسی باز نمیکنم و دائما در آزمایشگاهها و مطب پزشکان یا در پی ساقی و درحال مصرف مواد هستم.ابتدا و پایان همه آموزشهای ما از وادی اول تا وادی عشق یا وادی چهاردهم، جز عشق و محبت هیچ چیز نیست.
امروز یکی از جشنهای اصلی و اساسی کنگره۶۰ است. هدف تنها پاکت دادن و پاکت گرفتن نیست، این کار جزئی از آموزش ما و یک الگو و سمبل میباشد. اگر راهنمایان، ایجنت ها یا دیدهبانان به این مبالغ نیاز داشتند، قطعا اینجا حضور نداشتند و در پی کسبوکار خود بودند. پس قضیه فراتر از اینهاست، قضیه بخشش حس خوب است، شناخت و احترام است، این است که بگویم من شما را بهعنوان دیدهبان میبینم و میپذیرم. اینگونه هست که محبت به جریان میافتد و موجی از عشق در این مکان ساطع میکند.
زمانی که جایی محبت جاری باشد، کینه، غیبت، حسادت و نفرت، از در دیگر بیرون میرود. محبت میتواند جای تمام مسائل منفی را بگیرد، چه در قلبها، چه در جایی که زندگی و خدمت میکنیم یا محل کار. اگر من محیط کارم را دوست داشته باشم و آنجا عشق و محبت در جریان باشد، برکت مالم زیاد میشود، صبح با لبخند بیدار میشوم، صبحانه میخورم، لباس میپوشم و در محل کارم حاضر میشوم، نه با چهره گرفته و حس بد، برای سلام پیشقدم میشوم و حس خوبی منتقل میکنم. شاید کسی با من کاری نداشته باشد، اما زمانی که روی خوش مرا میبینند، برای انجام کار خودشان انرژی میگیرند.
مشکلات همه وجود دارند، از قدیم الایام انواع و اقسام ویروسها و بیماریها بوده و اکنون هم وجود دارد، مشکلات اقتصادی، جنگ، بیماری بوده و باید هم باشد، زیرا طبق وادی چهاردهم، اضداد همهجا حضور دارند. و اینها تکانه هستند برای بیداری و حرکت انسان. نمیشود همیشه بدی یا همیشه خوبی باشد، اینها با هم در چالش هستند. اما با وجود کنگره۶۰، از تعداد نیروهای منفی کاسته میشود، زیرا انسانهای زیادی وارد چرخه کنگره۶۰ میشوند و علاوه بر اعتیاد که یکی از بزرگترین تاریکیهاست، درمان دخانیات هم انجام میدهند و تاریکی چاقی را از بین میبرند.
ما در کنار این درمانها، آموزش و آگاهی برای خودشناسی و خداشناسی میگیریم تا بدانیم چرا بیهوده نیستیم، چرا به زمین میآییم، چرا باید خوبی کنیم، چرا بدی بد است، چرا باید محبت کنیم یا درس بخوانیم، آیا درس خواندن ما فایدهای دارد؟ بله، "ز گهواره تا گور دانش بجوی". من هر آنچه از علوم و کلامالله یاد بگیرم، باز هم مطالبی وجود دارد که باید بیشتر بیاموزم. همانطور که در آموزشها داریم، تواناییها و علمی که کسب میکنم، در روح و نفس من حفظ و نگهداری میشود، چیزی نیست که با مرگ از بین برود، همه را با خود به جهان دیگر میبرم و در لوح محفوظ، آرشیو یا نامه پیشین حفظ و ذخیره میشود.
تنپوش من جسم من است، اما خود واقعیام با تمام توانایی که کسب کردهام، از جمله درمان اعتیاد، درمان دخانیات، کاهش وزن، محبت، علم و سوادی که یاد گرفتهام، خدمتهایی که کردهام، همه در کارنامه من ثبت میشوند. من یک روز تحویل گرفته میشوم، و این شتری است که دیر یا زود در خانه همه میخوابد، یکی در دو سالگی، یکی پنجاه سالگی و دیگری صد و بیست سالگی. زمانی که تحویل گرفته میشوم، چه کارنامهای دارم؟ آیا در کارنامهام مصرف موادمخدر و قرص است، یا سیگار و ناس، شکم فربه، بیماری، کینه، حسادت و... اگر اینها باشد، نامه اعمالم دست چپم است. وقتی تحویل گرفته میشوم، جایگاهم مشخص است، در زمین هر شرایطی که داشته باشم، در جهان دیگر هم جایگاهی شبیه همان به من داده میشود.
پس اگر خواهان درمان بودم و درب کنگره۶۰ به رویم باز شده، درست بهره ببرم، قدردان باشم و دارویم را درست استفاده کنم، فرمانبردار خوبی باشم و تکالیفم را انجام دهم. در این صورت موقع رهایی هم خوب ترخیص شوم. باید برای رهایی روزشماری کنم، از شروع سفر اول برنامهریزی داشته باشم و هدفمند حرکت نمایم، از اواسط سفر شروع کنم به تهیه هزینه بلیت، لباس سفید و... برای رهایی تصویرسازی کنم تا محقق شود، زیرا ذهن بسیار قدرتمند است. ما میتوانیم هر چیزی را برای خودمان تصویرسازی کنیم، اگر روی آن تمرکز نماییم و آن خواسته حقیقی و معقول باشد، در تقدیرمان بوده و فرمانش نیز صادر شده باشد، در دنیای بیرون قطعا برایمان تحقق پیدا میکند. زیرا خداوند هیچگاه فرمان به بدی صادر نمیکند.
اگر انسان خواسته درستی داشته باشد، نگهبانان زمین و آسمان و کائنات یاری میکنند تا آن خواسته خوب من محقق شود. پس از همان روز رهایی برنامهریزی کنم تا من هم بتوانم یک راهنما شوم و به دیگرام کمک کنم تا به درمان برسند. در کلامالله آمده است: اگر یک نفس را زنده و احیا کنید انگار تمام نفوس را احیا کردهاید. در آسمان و زمین هیچ خدمتی بالاتر از خدمت راهنمایی نیست. کارهای خوب زیادی هست، اما راهنمایی جایگاه بسیار ویژهای دارد. به همین دلیل است که افراد در کنگره برای موفقیت در آزمون راهنمایی درس میخوانند و تلاش میکنند و اگر نمره قبولی نیاورند ناراحت میشوند. البته باید توجه داشته باشم، اگر راهنما شدم یا خدمتی به من داده شد، بههیچعنوان به خودم غره نشوم. وقتی جایگاهی به من میدهند و شالی دریافت میکنم، باید افتادهتر، متینتر، بامحبتتر و رئوفتر شوم، باید تلاش کنم تا بهتر از قبل عمل کنم. دریافت شال نباید باعث منیت من شود، زیرا کنگره۶۰ جایی برای رقابت نیست. در کنگره۶۰ من با خودم رقابت میکنم، اگر دیروز سیگاری بودم، باید پیشی بگیرم و دیگر سیگاری نباشم. کارم را درست انجام دهم تا بتوانم مرزبان شوم. اگر مرزبان هم شدم، تمام تلاشم را به کار گیرم تا در امتحان راهنمایی قبول شوم.
وظیفه ما بهعنوان یک رهجو یا راهنما این است؛ در قسمتهایی که فعالیت میکنیم، حافظ حرمتها و قوانین باشیم و مطالب کنگره۶۰ و آقای مهندس را بدون کموکاست در اختیار دیگران بگذاریم و در آن هیچ دخل و تصرفی نکنیم. اگر غیر از این عمل کنیم، دیگران متوجه میشوند، زیرا در کنگره خوبیها بسیار بیشتر از بدیهاست. وقتی اضداد و ضدارزشها وارد میشود، همگی کاملا متوجه میشوند. پس خصوصا خدمتگزاران، باید مراقب باشند تا فریب نخورند، زیرا شیطان همیشه در کمین است.
اما در مورد مسئولیتهای دیدهبانان؛ به طور مثال در قسمت مالی، افرادی علاوه بر خدمتی که در کنگره۶۰ انجام میدهند، از لحاظ مالی نیز توانایی دارند و در کنار سایر خدمتها، خدمت مالی نیز انجام میدهند. کنگره نیاز مالی ندارد و همیشه حسابش پر است. تعداد زیادی از آقايان در بخش حسابداری و مالی زیر نظر دیدهبان محترم آقای سلامی، حافظ منابع مالی کنگره۶۰ هستند، بدون اینکه یک ریال از کنگره۶۰ برداشت کنند و حقوقی دریافت کنند. فردی کارهای چک را انجام میدهد، دیگری تنخواه کنگره۶۰ را بررسی میکند، یکی سند میزند، یکی بایگانی میکند و… این یکی از کارهای دیدهبانان در کنگره است. در بخش همسفران، قسمت دیدهبانی همسفران آمار کلیه همسفران را در بخشهای مختلف دارد. به طور مثال؛ قسمتی مربوط به همسفرانی است که مصرف سیگار دارند، بخشی مربوط به تازهواردین، راهنمایان و مسائل دیگر.
امروز کنگره ۶۰ هجده یا نوزده دیدهبان دارد که هر کدام وظایف خاص و سنگینی برعهده دارند، علاوه بر آن، چندین شعبه را مدیریت، بازرسی و سرکشی مینمایند. جمعیت ما اکنون به هزاران نفر میرسد و این به دلیل ۳۰ سال برنامهریزی دقیق و درست آقای مهندس و همکاری همهجانبه خدمتگزاران میباشد و اتفاقی نیست. همگی منظم و با یک دیسیپلین قوی کارها را انجام میدهند، همانطور که شما الان با این نظم و ترتیب مثل یک ارتش قدرتمند کنار همدیگر صف به صف نشستهاید.
ما گاهی اوقات باید برای دیگران قسم بخوریم که روزی مصرفکننده بودیم. دلیل این نظم و برنامهریزی دقیق، حرمتها و قوانینی است که آقای مهندس به همراه دیدهبانان تصویب کردند و در تمامی شعب اجرا نمودهاند. در این مسیر زحمات بسیار زیادی کشیده شده و خدمتگزاران بسیاری وقت گذاشتند تا این زنجیره قوی شکل بگیرد و حفظ شود.
کنگره نقطه شروعی داشته که انتهایی ندارد... چون یک جاده بسیارعریض است که هرکس به میزان خواست و تلاش خود میتواند از آن بهره ببرد. تمامی مردان و زنانی که خواستار درمان، حال خوش، آرامش، آگاهی، آموزش و خدمت باشند، در آن، جا میگیرند، و لازمهاش داشتن عشق، خواسته و حضور مداوم میباشد. یعنی افراد خواستار رهایی و حقیقت و یا داوطلب خدمت اینجا میمانند. کنگره۶۰ از روز اول قوی و محکم روی پای خود ایستاده و خدمتگزار پرورش داده است.
به خودم و تکتک شما که امروز اینجا هستید تبریک میگویم. افراد زیادی در همین شهر کرمان هستند که هنوز پیام کنگره را نشنیدهاند، یا پیام به آنها رسیده، اما به آن باور و درک نرسیدهاند که وارد کنگره۶۰ شوند. در بسیاری از شهرها خانمهای مسافر هنوز گرفتار مسئله اعتیاد به انواع موادمخدر، الکل، قرص، سیگار و... هستند و هنوز نتوانستیم آنجا شعبه داشته باشیم. اما کمکم با خواست خداوند بزرگ این اتفاق میافتد. حدود شش یا هفت سال پیش، فقط دو شعبه برای خانمهای مسافر داشتیم، یک شعبه در تهران و یکی در اصفهان. در این چند سال خیلی پیشرفت کردهایم و به ده شعبه رسیدهایم، گروه اسیستانتها را تشکیل دادیم، بهطوری که الان حدود پانزده اسیستانت خانمهای مسافر داریم که زیر نظر دیدهبان خانمهای مسافر و آقای مهندس کار انجام میدهند و دارای شال آبی رنگ میباشند.
آقای مهندس برای بخش خانمهای مسافر دیدهبان انتخاب کردند و ساختمانهای زیادی برای خانمهای مسافر خریداری شده و در فکر خرید ساختمانهای دیگر و برنامهریزی برای افتتاح چند شعبه در امسال و سالهای آتی هستیم. اینها اتفاقات خیلی بزرگی است و جای شکرگزاری دارد. امیدوارم خداوند به من عمر و لیاقت بدهد تا بتوانم سالیان سال تا زمانی که اثرگذار و مفید واقع شوم در خدمت شما عزیزان و کنگره۶۰ باشم و در کنار سایر خانمها خدمت کنم. همگی کمک کنیم به بزرگتر شدن گروه خانمهای مسافر و کاری را انجام دهیم که فرمان خداوند و فرمان جناب مهندس است.
تایپ: راهنما مسافر رمله و راهنما مسافر مهرناز- نمایندگی ارکیده کرمان
ویراستاری: راهنما مسافر فاطمه- راهنما مسافر فرزانه
بازبینی و ارسال: مسافر خاطره
- تعداد بازدید از این مطلب :
8