English Version
This Site Is Available In English

برداشتی از سی‌دی «عالم غیب»

برداشتی از سی‌دی «عالم غیب»

برداشتی از سی‌دی «عالم غیب»
 

وقتی به صحبت‌های مهندس دژاکام گوش می‌دادم، چیزی که بیشتر از همه برای من پررنگ شد، موضوع محبت و عشق بود. شاید در نگاه اول محبت یک احساس ساده به نظر برسد، اما با توضیحاتی که در این صحبت‌ها مطرح شد، متوجه شدم که محبت خیلی عمیق‌تر از یک احساس است و می‌تواند یکی از پایه‌های اصلی زندگی و حرکت انسان باشد.

من فکر می‌کنم اگر محبت در زندگی انسان نباشد، خیلی از حرکت‌ها و تلاش‌های ما بی‌معنا می‌شود. انسان وقتی کسی یا چیزی را دوست داشته باشد، برای آن وقت می‌گذارد، یاد می‌گیرد، تلاش می‌کند و حتی سختی‌های زیادی را تحمل می‌کند. به همین دلیل محبت فقط در حرف و احساس باقی نمی‌ماند، بلکه خودش را در رفتار و عمل انسان نشان می‌دهد.

یکی از قسمت‌هایی که برای من جالب بود، ارتباط محبت با یادگیری و کسب علم بود. ما وقتی چیزی را یاد می‌گیریم و بعد آن را در اختیار دیگران قرار می‌دهیم، در واقع فقط اطلاعات منتقل نمی‌کنیم؛ شاید بخشی از محبت خودمان را هم به دیگران منتقل می‌کنیم. خیلی از دانشمندانی که در طول تاریخ تحقیق کردند و دانسته‌های خودشان را به نسل‌های بعد رساندند، دیگر در میان ما نیستند، اما نتیجه تلاش و محبت آن‌ها هنوز در زندگی ما وجود دارد.

در کنگره ۶۰ هم نمونه‌های زیادی از این موضوع را می‌بینم. راهنماها، مرزبانان، دیده‌بانان، ایجنت‌ها و بسیاری از خدمتگزاران، برای انجام خدمت خود مجبور نیستند این مسیر را ادامه دهند. آن‌ها زمان و انرژی خودشان را صرف می‌کنند تا شخص دیگری بتواند آموزش بگیرد و مسیر خودش را پیدا کند. به نظر من چیزی که می‌تواند انسان را برای چنین خدمتی نگه دارد، فقط قانون و وظیفه نیست؛ محبت است.

گاهی فکر می‌کنم اگر کسی واقعاً محبت داشته باشد، حتی وقتی خسته است یا شرایط برایش راحت نیست، باز هم می‌تواند به مسیرش ادامه دهد. چون محبت به انسان انرژی می‌دهد. شاید به همین دلیل است که انسان برای چیزی که دوستش دارد، سختی‌هایی را تحمل می‌کند که در شرایط عادی حاضر به تحمل آن‌ها نیست.

موضوع دیگری که برای من اهمیت داشت، نگاه به طبیعت و هستی بود. محبت فقط نباید بین انسان‌ها باشد. اگر واقعاً به زندگی و هستی علاقه داشته باشیم، باید در رفتارمان با طبیعت هم این موضوع دیده شود. درختی که می‌کاریم، آبی که آلوده نمی‌کنیم و محیطی که از آن مراقبت می‌کنیم، همه می‌توانند بخشی از همین نگاه باشند.

من از صحبت‌های جناب مهندس این‌طور برداشت کردم که انسان نباید فقط به امروز خودش فکر کند. ممکن است کاری که امروز انجام می‌دهیم، نتیجه‌اش را سال‌ها بعد ببینیم و شاید حتی خودمان آن زمان حضور نداشته باشیم. همان‌طور که امروز از دانش، تلاش و زحمات انسان‌هایی استفاده می‌کنیم که سال‌ها قبل زندگی می‌کردند، ما هم می‌توانیم چیزی برای آیندگان باقی بگذاریم.

قسمت دیگری که ذهن من را درگیر کرد، بحث آدم‌هایی بود که مانند آفت می‌توانند وارد یک مجموعه یا یک تفکر سالم شوند و آن را تحت تأثیر قرار دهند. اما نکته مهم این بود که قبل از آموزش نباید درباره انسان‌ها قضاوت عجولانه داشته باشیم. شاید کسی امروز رفتار درستی نداشته باشد، اما اگر آموزش بگیرد، می‌تواند تغییر کند. بنابراین اول باید فرصت آموزش و شناخت را به انسان داد و بعد درباره عملکرد او تصمیم گرفت.

مثال آب زلال و آبی که وارد یک رودخانه می‌شود، برای من قابل تأمل بود. به نظرم این موضوع فقط درباره آب نیست و می‌تواند درباره فکر و زندگی انسان هم صدق کند. اگر اجازه بدهیم هر چیزی وارد ذهن و زندگی ما شود، به مرور ممکن است همان چیزهای نادرست، آرامش و سلامت تفکر ما را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین همان‌طور که باید از یک رودخانه سالم مراقبت کرد، باید از افکار و محیط زندگی خودمان هم مراقبت کنیم.

موضوع مهم دیگری که از این صحبت‌ها گرفتم، شکرگزاری بود. شکرگزاری فقط این نیست که بگوییم «خدایا شکرت». البته این جمله خودش ارزشمند است، اما اگر در رفتار ما دیده نشود، به نظرم کامل نیست. وقتی راننده‌ای ما را به مقصد می‌رساند، وقتی نانوا برای ما نان تهیه می‌کند، وقتی یک معلم به ما آموزش می‌دهد یا وقتی یک راهنما برای رهایی یک مسافر وقت می‌گذارد، می‌توانیم با قدردانی و احترام، ارزش کار او را ببینیم.

به نظرم هفته‌هایی که در کنگره ۶۰ برای تشکر از راهنما، مرزبان، دیده‌بان و دیگر خدمتگزاران برگزار می‌شود، فقط یک مراسم یا یک پاکت نیست. اگر درست به آن نگاه کنیم، فرصتی است برای اینکه یاد بگیریم انسان‌هایی را که در زندگی ما تأثیر گذاشته‌اند، ببینیم و از زحماتشان قدردانی کنیم. مهم این است که این تشکر از روی شناخت و احساس واقعی باشد، نه فقط انجام دادن یک رسم.

من فکر می‌کنم یکی از مشکلات ما این است که خیلی وقت‌ها خوبی‌های اطرافمان برایمان عادی می‌شود. وقتی کسی همیشه به ما کمک می‌کند، بعد از مدتی ممکن است دیگر زحمت او را نبینیم. در کنگره یاد می‌گیریم که دوباره این چیزهای به ظاهر ساده را ببینیم و ارزش آن‌ها را بفهمیم. شاید همین نگاه باعث شود محبت در زندگی ما بیشتر شود.

در نهایت، برداشت من این است که محبت و شکرگزاری از هم جدا نیستند. وقتی محبت را بیشتر می‌شناسیم، قدر دیگران و زحماتشان را بیشتر می‌دانیم و وقتی شکرگزار باشیم، محبت بیشتری در وجودمان شکل می‌گیرد. این دو می‌توانند انسان را از یک حالت صرفاً «بودن» به سمت «شدن» حرکت دهند؛ یعنی فقط زنده نباشیم، بلکه هر روز تلاش کنیم انسان بهتری از روز قبل باشیم.

شاید بخش مهمی از زیبایی زندگی در همین ارتباط بین انسان‌هاست؛ اینکه چیزی یاد بگیریم، آن را منتقل کنیم، خدمتی انجام دهیم، از طبیعت مراقبت کنیم، خوبی دیگران را ببینیم و برای زحماتشان ارزش قائل باشیم. اگر محبت فقط در دل بماند، شاید اثر زیادی نداشته باشد؛ اما وقتی وارد رفتار انسان شود، می‌تواند هم زندگی خودش و هم زندگی اطرافیانش را تغییر دهد.

نتیجه‌گیری: این سی‌دی بیشتر از اینکه فقط درباره محبت باشد، درباره یک نوع نگاه به زندگی بود؛ اینکه هیچ کاری را بی‌اهمیت ندانیم و بدانیم هر حرکت درست می‌تواند اثری در آینده داشته باشد. شاید چیزی که امروز از دیگران دریافت می‌کنیم، حاصل محبت و تلاش انسان‌هایی باشد که سال‌ها قبل برای بهتر شدن زندگی دیگران قدمی برداشته‌اند. حالا نوبت ماست که اگر چیزی آموختیم، آن را ادامه بدهیم و سهم خودمان را در این زنجیره محبت و خدمت ادا کنیم.

مسافر امیر _ لژیون هشتم _ نمایندگی ایمان

تنظیم و ارسال: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

برای مطالعه برداشتی از سی‌دی «توازن» اینجا کلیک کنید.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...