English Version
This Site Is Available In English

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است؛ با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است؛  با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

جلسه‌ اول از‌ دوره ششم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ عمومی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر ساسان، نگهبانی‌‌ مسافر احسان و دبیری‌ مسافر فرهاد با دستور جلسه « صورت مسئله اعتیاد» در روز پنجشنبه مورخه نهم مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ساسان هستم یک مسافر

در ابتدا از خدمتگزارن نمایندگی ارم، چنین شعبه با عشق و انرژی تشکر میکنم که اجازه دادن در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. یکی از اصلی‌ترین بحث‌ها، «صورت مسئله اعتیاد» است.

وقتی یک تازه‌وارد وارد کنگره می‌شود، هزاران سؤال در ذهنش دارد: چه اتفاقی قرار است برای من بیفتد؟ چه چیزی به من می‌گویند؟ چه کاری باید انجام بدهم؟ با من چه برخوردی می‌شود؟ و وقتی که صورت مسئله اعتیاد را برای او می‌شکافیم و حدود بیست دقیقه تا نیم ساعت با او صحبت می‌کنیم، ممکن است بیشتر از ده سؤال در ذهنش پاسخ پیدا کند. تازه متوجه می‌شود ایراد از کجا بوده و چه اتفاقی برایش افتاده است. به نظر من، در هیچ جای دنیا نشنیده‌ایم که به این شکل درباره اعتیاد صحبت کنند و صورت مسئله آن را برای فرد باز کنند. این موضوع یکی از خدمات بسیار بزرگی است که مهندس دژاکام انجام داده‌اند. البته منظور من فقط شکافتن صورت مسئله تا جایی که بگوییم «من درمان شدم و تمام شد» نیست. از همان ابتدا، از زمانی که فرد با اعتیاد آشنا می‌شود و مصرف را تفریحی می‌داند، این موضوع قابل بررسی است و تا امروز که من به‌عنوان یک سفر دوم، در کنگره نشسته‌ام و آموزش و آگاهی کسب می‌کنم، ادامه دارد. به نظر من، صورت مسئله اعتیاد و شناخت آن، چیزی نیست که ما بتوانیم به‌سادگی از کنارش عبور کنیم.

حافظ شعری دارد:«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است؛ با دوستان مروت، با دشمنان مدارا.» البته نمی‌خواهم موضوع را عرفانی کنم، اما این مفهوم برای من جالب است.

در زمانی که مقاله و دل‌نوشته می‌نوشتیم، حسین آقا زاهدی در جریان بودند که من چندین بار برای قطع مصرف اقدام کردم. با اعتیاد جنگیدم، اما نشد. بعد یاد گرفتم که باید با آن مدارا کنم؛ نه اینکه منظورم این باشد که نیت درمان داشتم یا اینکه از ابتدا روش درست را می‌دانستم. برای من، این نگاه به‌تدریج روبه حرکت شد. من برای تازه‌واردها مثال‌های زیادی می‌زنم، اما یکی از زیباترین مثال‌هایی که خودم هم با آن ارتباط زیادی دارم، مثال «شهر وجودی» است.

می‌گویند شهر وجودی بدن ما بیش از ۳۷ تریلیون سلول دارد. من برای اینکه موضوع را ساده‌تر کنم، می‌گویم تصور کنید یک خانه بسیار بزرگ داریم؛ خانه‌ای با تشکیلات زیاد، چند خانواده، باغ و بوستان. در این خانه دو حلقه چاه آب داریم و برای خورد و خوراک، حمام، آبیاری باغ و تمام نیازهای زندگی از این دو چاه استفاده می‌کنیم. بعد از مدتی، اداره آب برای این خانه لوله‌کشی می‌کند و آب شهری وارد خانه می‌شود.

آب زیاد می‌شود. ما هم خوشحال می‌شویم، باغ را وسعت می‌دهیم، آبشار مصنوعی درست می‌کنیم و امکانات بیشتری به وجود می‌آوریم. چون آب فراوان است، دیگر کمتر به چاه‌ها توجه می‌کنیم. انسان هم همیشه به دنبال آسایش و راحتی است. بعد با خودمان می‌گوییم: وقتی آب لوله‌کشی آمده، دیگر چه نیازی است که از چاه آب بکشیم؟ بنابراین چاه‌ها را رها می‌کنیم و حتی ممکن است هر بار که از کنارشان رد می‌شویم، چیزی داخلشان بیندازیم و به آن‌ها آسیب بزنیم. یک سال یا دو سال می‌گذرد. ناگهان اداره آب، آب را قطع می‌کند و ما دچار بحران می‌شویم. آن موقع می‌گوییم: «من که چاه داشتم! چرا آب ندارم؟» می‌رویم سراغ چاه، اما می‌بینیم خشک و خراب شده است. حالا باید مدت زیادی زحمت بکشیم؛ چاه را لایروبی کنیم، دیواره‌هایش را درست کنیم و دوباره آن را به شرایط مناسب برگردانیم. جالب اینجاست که آبی که از بیرون وارد می‌شود، ممکن است کیفیت آب چاه را نداشته باشد؛ ممکن است کلر داشته باشد، آلودگی داشته باشد و برای همه نیازهای ما مناسب نباشد. اما آب چاه، آب خودمان است؛ منبعی که از ابتدا در وجود خودمان داشته‌ایم. به نظر من این مثال، به‌خوبی مفهوم جایگزینی و اتفاقی را که در سیستم فیزیولوژی انسان می‌افتد، نشان می‌دهد. من می‌توانم ساعت‌ها درباره این موضوع صحبت کنم، اما نمی‌خواهم بیشتر از این وقت جلسه را بگیرم. در پایان صحبت‌هایم، همیشه به تازه‌واردها می‌گویم: دنیای اعتیاد، یک دنیای تاریک است. تصور کنید یک دنیا، مثل کره زمین، کاملاً تاریک باشد. فرد مصرف‌کننده در این دنیا گم شده است. نمی‌داند کجاست و نمی‌داند به کجا باید برود. می‌خواهد از این دنیا به مقصد برسد؛ مثلاً می‌خواهد به ایران، به شهر کرج برسد. افراد مختلف به او می‌گویند: «من راه را بلدم؛ بیا دستت را بگیرم و با هم برویم.» اما اگر خودشان هم مسیر را نشناسند، ممکن است فرد سال‌ها حرکت کند و باز هم به مقصد نرسد؛ حتی ممکن است او را از چاله‌ای بردارند و داخل چاه بیندازند.

صورت مسئله اعتیاد یعنی اینکه بدانیم فرد دقیقاً کجا قرار دارد و کجا گم شده است. کنگره ۶۰ به فرد می‌گوید تو کجا قرار داری، چه اتفاقی برایت افتاده و برای رسیدن به مقصد باید چه مسیری را طی کنی. مثلاً به او می‌گوید تو در نقطه‌ای دور از مقصد قرار داری و برای رسیدن به مقصد، یک مسیر مشخص و زمان مشخص لازم داری. در این مسیر، دست راهنما را می‌گیریم و قدم‌به‌قدم با او حرکت می‌کنیم. اگر وسط مسیر دست راهنما را رها کنیم، ممکن است دوباره در همان تاریکی گم شویم و پیدا کردن دوباره مسیر برایمان سخت شود.

از اینکه با سکوت و محبت به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ: مسافر حسن

عکاس: مسافر مجتبی

ویراستاری و ارسال: مسافر فرهاد

مرزبان خبری: مسافر محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...