اولین جلسه از دوره پنجاه وپنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی راهنمای محترم، مسافر جلیل؛ نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد "روز پنجشنبه نهم مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان جلیل هستم یک مسافر، خدا را شاکر و سپاسگزارم که توفیق داد تا امروز در خدمت عزیزان باشم و آموزش ببینم. لازم است در ابتدا از همکاران عزیزم که اجازه حضور در این جلسه را به من دادند، تشکر کنم. در مورد دستور جلسه، قصد داشتیم درباره مسئله اعتیاد صحبت کنیم. در این دو جلسهای که گذشت، اطلاعاتی را با یکدیگر به اشتراک گذاشتیم. صورتمسئله اعتیاد شگفتانگیز است؛ گویی خداوند میخواهد یکی از شگفتیهای بزرگ آفرینش را به ما بیان کند. من میخواهم صحبتهایم را از اینجا شروع کنم که پیش از آنکه جناب مهندس صورتمسئله اعتیاد را برای ما تبیین کنند و جایگاه آن را مشخص سازند، ما از بسیاری مسائل بیاطلاع بودیم. برای مثال، زمانی که به شهربازی میرفتیم و سوار سرسره میشدیم، همانطور که مشهدیها میگویند، وقتی از ارتفاع پایین میآمدیم، میگفتیم «دلمان میریزد»؛ اما در نهایت با فریاد و شادی، از آن تجربه لذت میبردیم. اما یک انسان عاقل، اگر فقط احساس ترس (ریختن دل) داشته باشد، دوباره بلیت نمیخرد تا سوار شود. دلیل این تکرار چیست؟ دلیلش این است که در بدن مادهای ترشح میشود که باعث شادی و نشاط ما میگردد؛ مادهای به نام «آدرنالین». ما به سادگی از کنار این اتفاق رد میشدیم، بدون آنکه بدانیم در بدنمان چه رخ میدهد. مسئله بعدی که جناب مهندس در یکی از مقالات کتاب «چهارده مقاله» به آن اشاره کرده، مورد تصادف یک انسان است. وقتی کسی تصادف میکند و به زمین میخورد، اطرافیان دورش جمع میشوند تا وضعیتش را بررسی کنند. فرد میگوید اتفاقی نیفتاده و دردی حس نمیکند، اما اطرافیان میگویند: «دستت ضربه خورده و داغ است، اما متوجه درد نیستی». دلیل این داغ بودن دست چیست؟ پیش از آنکه جناب مهندس این موضوع را برای ما باز کند، نمیدانستیم که در اثر شوک اولیه، غددی در بدن مادهای ضددرد به نام «انکفالین» ترشح میکنند که باعث تسکین درد میشود. ما پیش از این فقط شنیده بودیم که کسی که تصادف کرده، تا مدتی بدنش گرم است و درد را حس نمیکند.در مورد مواد مخدر، ما گروههای مختلفی داریم؛ از خانواده تریاک که مخدر است، خانواده شیشه که محرک است و قرصهای روانگردان که بر اعصاب و روان اثر میگذارند. حال برای مصرفکننده مواد یا یک انسان عادی چه اتفاقی میافتد؟ جناب مهندس در تبیین صورتمسئله اعتیاد، نکته شگفتانگیزی را بیان کردند. فرض کنیم انسان سالم، ظرفی در بدن دارد که باید از مواد ترشحشده توسط غدد درونریز و برونریز کاملاً پر باشد. مصرفکننده مواد در روز اول، با مصرف ماده، این ظرف ۱۰۰ تایی را به ۱۲۰ تبدیل میکند. بدن انسان بزرگترین ماشینی است که خداوند در اختیار ما قرار داده است؛ به گونهای که حتی اگر استخوانی بشکند، پزشک تنها آتل میبندد و خودِ بدن با هوشمندی، استخوان را جوش میدهد و محکم میکند. این هوشمندی بدن باعث میشود تا ظرفی که مثال زدم، لبریز نشود؛ لذا بدن تصمیم میگیرد در روز بعد، ۲۰ واحد کمتر تولید کند تا تعادل برقرار شود. اما مصرف مواد در روز اول، انرژی نهفته بدن را بصورت مضاعف آزاد میکند و دنیا برای مصرفکننده زیبا میشود؛ احساس میکند میتواند هر کاری انجام دهد، پلهها را به سرعت بالا و پایین برود، ماشین بشوید و با نشاط کار کند. اما فردا دوباره برای رسیدن به همان حالِ روز قبل، مواد مصرف میکند. متأسفانه چون ظرف بدن خالیتر شده است، مصرفکننده برای رسیدن به اثر قبلی، مقدار بیشتری مصرف میکند. این روند به قدری تکرار میشود که پس از شش ماه یا یک سال، بدن دیگر آن ماده را تولید نمیکند؛ همان مادهای که جناب مهندس آن را «شبهافیونی» نامیدند. وقتی بدن دیگر این ماده را تولید نکند، زندگی عادی ممکن نیست؛ خوابیدن، بیدار شدن و حتی راه رفتن دشوار میشود. یکی از توصیههای جناب مهندس این است که اگر مصرفکنندهای را در خیابان دیدیم و کسی گفت او میخواهد برود مواد تهیه کند، به او کمک کنیم و پولی به او بدهیم؛ زیرا در آن لحظه، این موضوع تبدیل به یک «نیاز» حیاتی برای او شده است.

تمام اینها را گفتم تا به این نقطه برسم که ما باید با خودمان صادق باشیم و فکر کنیم که در این داد و ستد، چه چیزی دادیم و چه چیزی گرفتیم. مورفینی که برای دردهای شدید بیماران در بیمارستانها استفاده میشود، در مقایسه با «انکفالین» (که بدن به طور طبیعی تولید میکند)، بسیار ضعیفتر است؛ چرا که انکفالین حدود ۲۰۰ برابر قویتر از مورفین خالص است. این موضوع جای تفکر دارد که ما چه چیزهایی را از دست دادیم. در ظاهر، اعتیاد رخ داد و در باطن، جایگاه اجتماعی و موقعیتهای بسیاری را از دست دادیم؛ در جاهایی برای مصرف نشستیم که اکنون یادآوریشان باعث خجالت است. امیدوارم با این دستور جلسه شگفتانگیز، بیاموزیم که چگونه به درمان برسیم و از این موهبت الهی به نام «جسم»، مراقبت و محافظت کنیم.
ممنون که صحبت های من گوش کردید لطفاً به افتخار خودتان دست بزنید
مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافر حسین ل1
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ و حامد ل ۱۴
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱
- تعداد بازدید از این مطلب :
98