English Version
This Site Is Available In English

از تحمل تا حال خوش

از تحمل تا حال خوش

به نام قدرت مطلق

جلسه نهم از دور دهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی مسافر مرزبان علی، نگهبانی مسافر داود و دبیری همسفر امیررضا با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد " روز یکشنبه 5 مهرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.خداوند را شاکرم که دوباره این فرصت را به من داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و از حضور و آموزش‌های شما عزیزان بهره ببرم. نمی‌دانم این جایگاه چه چیزی در خودش دارد که هر بار در آن قرار می‌گیری، باز هم استرس به سراغت می‌آید؛ اما برای من این استرس، شیرین است. شاید به این دلیل که می‌دانم قرار است از همین لحظات چیزی یاد بگیرم. گاهی اوقات ناشکری می‌کنم، اما وقتی کمی فکر می‌کنم، از خودم می‌پرسم: مگر من از این دنیا چه می‌خواستم؟ جز اینکه حالم خوب باشد و بتوانم مثل بقیه زندگی کنم؟ امروز به عقیده خودم، برای من یک معجزه اتفاق افتاده است؛ اما این معجزه نتیجه یک اتفاق ناگهانی نبود، بلکه حاصل عمل خودم بود؛ حاصل گوش‌به‌فرمان بودن، فرمانبرداری و ماندن در مسیری که به من نشان داده شد. من هیچ درکی از صورت مسئله اعتیاد نداشتم. همیشه در مشارکت‌هایم می‌گویم به کسانی که برای درمان به کنگره می‌آیند، حسادت می‌کنم؛ چون آنها مسیری را پیدا کرده‌اند که من سال‌ها دنبالش می‌گشتم. برای خوب شدن حالم، بارها سم‌زدایی کردم و کمپ‌های زیادی رفتم، اما هیچ‌کدام نه‌تنها حالم را بهتر نکردند، بلکه گاهی شرایط مرا از قبل هم سخت‌تر کردند.

هنوز روزی را که از کمپ برگشتم به یاد دارم؛ چقدر گریه کردم و چقدر حالم خراب بود. این‌طور نبود که نخواهم خوب شوم؛ اتفاقاً تمام وجودم می‌خواست نجات پیدا کنم. اما هر بار که مصرف می‌کردم، عذاب وجدان سراغم می‌آمد و از خودم می‌پرسیدم: «چرا نمی‌توانم مثل بقیه زندگی کنم؟» بیست‌ویک روز در یکی از کمپ‌ها بودم. وقتی برگشتم، هنوز درد و حال خرابی آن روزها را به یاد دارم. آن شب پدرم بیمار بود و او را به بیمارستان بردند. من تا صبح منتظر بودم که خدایی نکرده اتفاقی بیوفتد تا دوباره به سراغ مواد بروم. خداوند به پدرم عمری دوباره داد، اما من باز هم مصرف را ادامه دادم. حدود دو سال پیش، آقا محمدرضا در همین شعبه گفتند: «پرونده مواد در اینجا بسته شده است.» با خودم می‌گفتم: «مگر می‌شود؟ مگر می‌شود پرونده مواد برای من بسته شود؟»
امروز می‌فهمم که بله، می‌شود. من به‌خاطر پیدا نکردن راه، برادرهایم را از دست دادم. حتی امروز هم دو نفر از برادرانم مصرف‌کننده هستند. اما تفاوت امروز من با گذشته این است که می‌دانم مشکل من چه بوده و در چه مسیری قرار گرفته‌ام. آن زمان نمی‌دانستم صورت مسئله اعتیاد چیست. نمی‌دانستم با وارد کردن مواد مخدر از بیرون، سیستم‌های تولیدکننده مواد شبه‌افیونی طبیعی بدنم را تخریب کرده‌ام و سیستم ایکس بدنم از تعادل خارج شده است.


نمی‌دانستم که برای بازگشت به تعادل، باید جایگزینی درست و زمان مناسب وجود داشته باشد. اگر بخواهم سفرم را ساده توصیف کنم، وقتی شروع کردم حال خرابی من شاید ۹۰ بود. با ادامه سفر، ۸۰ شد، بعد ۶۰ و همین‌طور به‌تدریج کاهش پیدا کرد؛ مانند پله‌هایی که در روش DST طی می‌کنیم. در ابتدا شاید این تغییرات چندان محسوس نباشد، اما کم‌کم متوجه می‌شوی که می‌توانی بدون مواد هم زندگی کنی. می‌توانی صبح از خواب بیدار شوی، کنار خانواده‌ات باشی و از زندگی لذت ببری. به عقیده من، در این مسیر باید ماند و تحمل کرد تا نتیجه را دید. من زمانی مواد مخدر را شوخی گرفته بودم و فکر می‌کردم هر وقت بخواهم می‌توانم آن را کنار بگذارم؛ اما اعتیاد مرا تا انتهای خودش برد و هرچه جلوتر رفتم، شرایط سخت‌تر شد.

کنگره برای من نقطه مقابل همان تفکر گذشته است. اینجا باید صبر کنم، آموزش بگیرم، فرمانبردار باشم و قدم‌به‌قدم جلو بروم تا به حال خوش برسم. دو ماه پیش، یکی از دوستانم که از کودکی با من بزرگ شده بود و هم‌بازی روزهای کودکی‌ام بود، به‌خاطر اعتیاد جانش را از دست داد. شنیدن خبر رفتنش برای من بسیار سنگین بود. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر من هم این مسیر را پیدا نکرده بودم، شاید امروز سرنوشت دیگری داشتم. این اتفاق‌ها بیشتر به من یادآوری می‌کنند که قدر فرصتی را که در اختیارم قرار گرفته بدانم. امروز خداوند را شاکرم که این فرصت را به من داد تا راهی برای برگشتن به زندگی پیدا کنم. امیدوارم بتوانم با فرمانبرداری، صبر و حرکت درست، قدر این فرصت را بدانم و در ادامه مسیر ثابت‌قدم بمانم. از خداوند بزرگ، کنگره ۶۰، راهنمای عزیزم و تمام کسانی که در این مسیر به من آموزش می‌دهند، سپاسگزارم.
ممنون که به من فرصت دادید در این جایگاه قرار بگیرم و از شما آموزش بگیرم.

مرزبان کشیک:مسافر وحید
تایپ و تنظیم: مسافر علی ل11
عکاس:مسافر پدرام ل12

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...