امروز جلسه دوم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی عمومی نمایندگی حسنآباد با استادی راهنما مسافر سعید، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر رضاعلی با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم مسافر. جا دارد ابتدا خدا را شکر کنم که امروز هم در کنگره هستم و از شما عزیزان آموزش میگیرم. همچنین از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم که واقعاً این راه و مسیر، این متد و صورت مسئله اعتیاد را برای همیشه برای منِ سعید هموار کردند تا بتوانم وارد این مسیر شوم. من کسی بودم که چندین بار اقدام به ترک کرده بودم، اما متأسفانه نتوانسته بودم به نتیجه برسم. آقای مهندس این راه را هموار کردند تا من بتوانم به درمان برسم و امروز شما عزیزان هم بتوانید در این مسیر حرکت کنید، به درمان برسید و بعد از درمان، به تعادل نزدیک شوید. در ادامه جا دارد به تمام خدمتگزاران شعبه حسنآباد، ایجنت محترم، مرزبانهای محترم و خدمتگزاران قسمت خانواده خدا قوت بگویم. شعبه بسیار خوب و خوشحسی است. ما دقیقاً همجوار حسنآباد هستیم، در شعبه قلعهنو، بین شهرری و ورامین. پیش از اینکه شعبه حسنآباد افتتاح و راهاندازی شود، عزیزان مسافر و همسفر این شهر به شعبه ما تشریف میآوردند و ما با خصوصیات اخلاقی، منش و رفتار این عزیزان کاملاً آشنا هستیم. آن خوی و اخلاق خوب واقعاً در وجود ما هم نشسته است. عزیزانی مثل آقا عباس، آقا سردار، آقا حسین و دیگر دوستان، سفر بسیار خوبی داشتند، مرتب در جلسات حاضر میشدند و خدمت میکردند. برای ما واقعاً افتخار است که امروز در کنار شما هستیم و به همه شما خدا قوت میگویم.
دستور جلسه امروز همانطور که میدانید دو بخش دارد. بخش اول درباره صورت مسئله اعتیاد و بخش دوم تولد محسن عزیز است. صورت مسئله اعتیاد موضوع و معمایی بود که سالیان دراز در هستی و زندگی انسانها مجهول مانده بود و پاسخ روشنی برای آن پیدا نشده بود. افراد زیادی اقدام به ترک میکردند، اما به نتیجه لازم نمیرسیدند. انجمنها و افراد مختلف هرکدام ایده و نظری درباره اعتیاد داشتند و هرکدام تفسیر متفاوتی ارائه میکردند. عدهای میگفتند اعتیاد یک عادت دارویی است. فرد مصرفکننده را برای مدتی به کمپ میبردند یا در خانه و اتاقی نگه میداشتند و تصور میکردند با قطع دسترسی به مواد، مشکل برطرف میشود. حتی گاهی فرد را به بهترین هتل میبردند، هر چیزی که دوست داشت برایش فراهم میکردند و انواع سرگرمیها را در اختیارش میگذاشتند، اما باز هم نتیجهای حاصل نمیشد و بعد از مدتی دوباره به سمت مواد برمیگشت. عدهای دیگر اعتیاد را یک مسمومیت مزمن میدانستند و میگفتند سم وارد بدن شده و باید آن را از بدن خارج کرد. در روشهای سمزدایی، فرد دارو دریافت میکرد و آزمایش هم ممکن بود منفی شود، اما بعد از مدتی دوباره به سمت مصرف برمیگشت. گروهی نیز اعتیاد را یک مشکل ذهنی و روانی میدانستند و راههایی مانند کلاسهای درمانی، روشهای مختلف رواندرمانی، یوگا و مدیتیشن را پیشنهاد میکردند. این راهها هم امتحان شدند، اما باز مشکل به شکل اساسی حل نشد. در کلینیکها نیز روشهای مختلفی وجود داشت و هر پزشکی شیوهای را پیشنهاد میکرد. من خودم سه چهار مورد از این روشها را حقیقتاً امتحان کردم، اما در نهایت دوباره به مصرف مواد برگشتم.
تا اینکه آقای مهندس صورت مسئله اعتیاد را مطرح و کشف کردند؛ موضوعی که مثل آبی بر آتش اعتیاد بود. ایشان توضیح دادند که در درمان اعتیاد با یک جایگزینی روبهرو هستیم؛ مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد شبهافیونی درونی بدن شدهاند. بدن هر انسانی به طور طبیعی مواد و هورمونهایی تولید میکند که برای ادامه حیات ضروری هستند. برای مثال، سروتونین در عملکردهای مختلف بدن و احساسات نقش دارد و اندورفین در کاهش درد نقشآفرینی میکند. مواد و سیستمهای مختلفی در بدن وجود دارند که هر کدام وظایفی دارند و در حالت طبیعی باید به شکل متعادل فعالیت کنند. منِ مصرفکننده، با استفاده مکرر از مواد مخدر بیرونی، به مرور این سیستم را که در کنگره از آن با عنوان سیستم ایکس یاد میشود، از حالت تعادل طبیعی خارج کرده بودم. سیستم ایکس مجموعهای از نوروترانسمیترها، غدد درونریز و برونریز، اعصاب و سلولهای بدن است که در اثر مصرف مداوم مواد مخدر دچار اختلال میشود. آقای مهندس علت اصلی این مسئله را پیدا کردند و توضیح دادند که چرا فردی که اعتیاد دارد، هر بار که اقدام به ترک میکند، نمیتواند به هدف اصلی خود یعنی درمان برسد.
موضوع را میتوان با یک مثال ساده توضیح داد. فرض کنید فردی را سه یا چهار روز در یک بیابان، گرسنه و تشنه رها کنید. وقتی بعد از این مدت به یک آبادی برسد، اولین کاری که انجام میدهد این است که درِ اولین خانه را بزند و بگوید گرسنه و تشنه است و به آب و غذا نیاز دارد. مصرفکنندهای هم که به شکل سقوط آزاد و با روشهای غیراستاندارد مواد را کنار میگذارد، وضعیت مشابهی دارد. او در واقع بدون آنکه نیازهای جسم خود را به شکل درست درمان کرده باشد، با کمبود و خلأ شدیدی مواجه میشود. به همین دلیل وقتی دوباره به مواد دسترسی پیدا میکند، طبیعی است که به سمت آن برگردد. من خودم با روشهای غیراستاندارد ترک کردم، اما در نهایت دوباره به ساقی و مصرفکننده دیگری رسیدم و مواد دوباره به دستم رسید. وقتی بدن من با یک خلأ مواجه شده بود، چه اتفاق دیگری میتوانست بیفتد؟ همین بود که دوباره به سمت مصرف برگردم. بنابراین اگر فردی پس از چنین ترکهایی دوباره مصرف کند، موضوع عجیبی نیست. اتفاق مهم این است که آقای مهندس راه و روش درمان را پیدا کردند و در اختیار ما قرار دادند. من هم وارد کنگره شدم، صورت مسئله اعتیاد را یاد گرفتم و درمان شدم و امروز در جایگاه خدمتگزار قرار گرفتهام.
.jpg)
حالا که درمان شدهام و در کنگره خدمت میکنم، چه وظیفهای دارم؟ اولین کاری که باید انجام بدهم این است که این روش و این راه را ترویج کنم و دانشی را که در کنگره به دست آوردهام، بازنشر بدهم. زکات علم، بازنشر و ترویج آن است. از طرف دیگر، باید هر مشکل و ایرادی را که در زندگی دارم، در قالب یک صورت مسئله بررسی کنم. اگر از نظر نظم و انضباط آدم بههمریختهای هستم، باید ببینم صورت مسئله این بینظمی چیست و راه اصلاح آن را پیدا کنم. اگر آدمی پرخاشگر هستم و زود عصبانی میشوم، باید علت آن را پیدا کنم و برای حل آن راه و متد مناسب داشته باشم. اگر نمیتوانم با همسایههایم کنار بیایم و دائماً با دیگران درگیر هستم، باید این مشکل را هم به صورت یک مسئله ببینم و آن را حل کنم. اگر مشکل مالی دارم، باید صورت مسئله آن را باز کنم و ببینم مشکل از کجاست. اگر دوربین را روی خود قرار دهم و مشکلات و ایرادهای خود را به صورت یک مسئله ببینم، خیلی راحتتر میتوانم آنها را بشناسم و برای حلشان راه پیدا کنم. امیدوارم بتوانم از آموزشهای کنگره بهره لازم را ببرم، آنها را یاد بگیرم و در زندگی خود به کار ببندم تا نتیجه واقعی آن را ببینم.
اما در مورد محسن عزیز، فکر میکنم اسفند سال ۱۴۰۲ وارد کنگره شد. حدود ۱۰ یا ۱۵ روز مانده بود که تعطیلات ایام عید شروع شود. محسن سه جلسه تازهواردین را تمام کرد و وارد لژیون شد. همان ابتدا گفت که در یک انجمن دیگر هم بوده و آنجا هم عنوانها و جایگاههای خاص خودشان را داشتند. گفت که در آنجا منشی و جلسهگردان بوده و چند سالی هم آنجا ترک کرده بود، اما دوباره برگشت خورده بود. من به او گفتم هر دانش و آموزشی که از آنجا گرفتهای، باید پشت در بگذاری. اگر آن آموزشها به دردت میخورد، امروز اینجا نبودی. مثل کسی که کوزهای پر از آب دارد و باید آب قبلی را خالی کند تا بتواند آموزش جدیدی دریافت کند. باید از اول شروع کنی. محسن این موضوع را خیلی راحت پذیرفت، اما شانسش خورد به تعطیلات عید و ما نتوانستیم او را برای تعیین کلینیک بفرستیم. برای اینکه سفرش متوقف نشود، مقداری شربت از علیرضا، رفیقش، گرفتم و به او دادم و گفتم فعلاً با همین برنامه جلو برویم تا ببینیم شرایط چگونه پیش میرود.
محسن دخترش در ترکیه زندگی میکرد و میخواست برای مدتی به آنجا برود. به او گفتم اگر بروی ممکن است سفرت خراب شود و اگر بخواهی شیره مصرف کنی، آنجا هم برایت مشکل ایجاد میشود و اگر بخواهی شربت همراه خودت ببری، باز ممکن است دچار مشکل شوی. از طرف دیگر، خودش میگفت اگر در خانه بمانم، طبق روال گذشته وقتی خانه خالی میشود، دوستانم میآیند و دوباره شروع به مصرف میکنیم. به او گفتم این را یک آزمایش در نظر بگیر و ببین چه اتفاقی میافتد. محسن رفت و نکته جالب این بود که بعد از تعطیلات عید که برگشت، از او پرسیدم چه خبر و چطوری؟ دیدم واقعاً میزان تعادل و نظم او تغییر کرده و رنگ و رویش هم بهتر شده است. خودش گفت حتی یک بار هم از آن شربت، از مقدار تعیینشده تخطی نکرده و به هیچ عنوان مصرف دیگری نداشته است. در سفر اول واقعاً خواسته قوی داشت. سیدیها را بسیار مرتب مینوشت. خدمتگزار بسیار خوبی بود. همین چند وقت پیش با بچهها صحبت میکردیم و به هملژیونیهایش میگفتم که با وجود اینکه محسن از یک انجمن دیگر آمده بود، فرمانبردار بود، آموزشها را پذیرفت و آنها را به شکل کاربردی در زندگیاش اجرا کرد. امروز هم دارد ثمره آن را میبیند.
محسن به خاطر شرایط کاریاش به اینجا آمده و در این شعبه خدمت میکند و من واقعاً به او تبریک میگویم. باید قدر جایگاه خودش، قدر سلامتیاش و قدر درمانی را که به دست آورده بداند و همیشه با خودش مقایسه کند که این درمانی که امروز در کنگره تجربه کرده، با ترکهایی که در گذشته انجام داده بود، چقدر تفاوت دارد.احترامی که امروز در کنگره به او گذاشته میشود و جایگاهی که به دست آورده، ارزشمند است و باید قدر آن را بداند. به خودش تبریک میگویم و به پسر گلش تبریک میگویم. قسمت نشد که همسرش به عنوان همسفر در کنار او باشد و پسرش همسفر او شد. به خانواده محترم محسن تبریک میگویم، به ایجنت محترم و مرزبانهای محترم خدا قوت میگویم و امیدوارم محسن همیشه در کنگره حضور داشته باشد، خدمت کند و از جایگاه ارزشمندی که به دست آورده، به بهترین شکل استفاده کند.
سخنان مسافر محسن:
سلام دوستان، محسن هستم مسافر. خدا را شکر میکنم که هر روز روزهای قشنگتری را در کنگره میبینم. از راهنمای عزیزم آقا سعید تشکر میکنم. من رهجوی ناخلفی بودم، اما همیشه یکی از آرزوهایم این بود که اگر روزی راهنما شدم، راه آقا سعید را ادامه بدهم. ایشان راه و رسم زندگی کردن و ادب را به من آموختند. من مدیون ایشان هستم و همیشه قدردان آموزشهایی که از ایشان گرفتم، خواهم بود. از ایجنت محترم تشکر میکنم که فرصت خدمت را در اختیار من قرار دادند. از آقای مهدی مختاری هم تشکر میکنم. همچنین از تمام عزیزانی که از شعبه صالحی تشریف آوردند و در این روز در کنار من بودند، صمیمانه سپاسگزارم. از گروه قسمت همسفران هم تشکر میکنم. از همه عزیزانی که امروز در کنار من بودند و به من محبت کردند، ممنونم.
(1).jpg)
تایپ و ویرایش: مسافر مجید
عکاس: مسافر مجید
ارسال: مرزبان خبری مسافر حسن
نمایندگی حسنآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
153