بهنام قدرت مطلق الله
چهارمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی موقت مسافر علیرضا و دبیری موقت مسافرمحمد با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوهی در کنگره60 چگونه استفاده می کنم؟» در تاریخ پنجشنبه 2مهرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
یاد الله در هر کجا؛ یادِ خود از قطره به اقیانوس است.
سلام دوستان، حسین هستم، یک مسافر.
شاکر خداوند هستم و سپاسگزاری میکنم از ایجنت محترم لژیون مرزبانان که به بنده اجازه دادند امروز در اینجا حضور داشته باشم و از شما آموزش بگیرم.
امروز، طبق پنجشنبهها، دو دستور جلسه داریم.
دستور جلسه اول: «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره۶۰ چگونه استفاده میکنیم؟»
و دستور جلسه دوم، اولین سال رهایی آقای ابراهیم عزیز است که در زمان خودش به آن خواهیم پرداخت.
دستور جلسه اول:
در رابطه با دستور جلسه اول، همانطور که میدانید، در سال ۱۳۷۶ آقای مهندس فعالیت کنگره را آغاز کردند. یکی از ویژگیهای برجسته ایشان که نسبت به بسیاری از مدیریتها متمایز است و به نظر من یکی از دلایل موفقیت ایشان نیز همین موضوع بوده، آیندهنگری و توجه به فناوری و نیازهای روز جامعه است که همواره مورد توجه ایشان قرار داشته است.
از آنجایی که امروز دنیا، دنیای ارتباطات است، اگر ارتباطات بهدرستی برقرار نشود، انسان از جریان پیشرفت عقب میماند و حتی نمیتواند دستاوردهای خود را به دیگران منتقل کند. به همین دلیل، سایت کنگره راهاندازی شد و در سال ۱۳۸۲ فعالیت رسمی خود را آغاز کرد.

اما سایت چه کاربردی برای ما دارد؟
سایت، علاوه بر اینکه وسیلهای برای برقراری ارتباط است، یک آرشیو ارزشمند از اطلاعات کنگره نیز محسوب میشود؛ اطلاعاتی که در آن ذخیره، سازماندهی و دستهبندی میشوند و میتوان از آنها برای اهداف کنگره استفاده کرد. همچنین انتشار اخبار، اطلاعات و دستاوردهای کنگره از طریق سایت انجام میشود.
از آنجایی که این موضوع اهمیت زیادی دارد، در تمامی شعب و نمایندگیها نیز سایت راهاندازی شده است و اخبار و اطلاعات هر نمایندگی در اختیار سایر اعضا قرار میگیرد.
از آنجا که تمام نمایندگیها مانند دانههای یک زنجیر به یکدیگر متصل هستند، ما میتوانیم همزمان از اطلاعات سایر نمایندگیها استفاده کنیم، از آموزشها، اخبار و پیشرفتهای آنها مطلع شویم و از این جریان عقب نمانیم.

از طرف دیگر، اطلاعات و اخبار نمایندگیها بهصورت مستمر به مرکز ارسال میشود و مطالب و اخبار مهمتر، بهعنوان اخبار اصلی در صفحه اول سایت قرار میگیرند. به این ترتیب، اعضای کنگره در سراسر کشور میتوانند از اتفاقات، فعالیتها و پیشرفتهایی که در نمایندگیهای مختلف در حال انجام است، مطلع شوند.
این ارتباط باعث میشود پیشرفتها و تجربیات هر نمایندگی، تنها محدود به همان شعبه نباشد، بلکه بتواند در اختیار مجموعه کنگره قرار بگیرد و دیگران نیز از آن استفاده کنند.
خب، یکی از بهترین روشهایی که همه ما میتوانیم از این ظرفیت استفاده کنیم، این است که سایت کنگره را بهعنوان بخشی از مسیر آموزش و خدمت خود ببینیم؛ نه صرفاً محلی برای مشاهده اخبار، بلکه بهعنوان یک منبع ارزشمند برای دریافت آموزش، آگاهی و ارتباط با مجموعه کنگره.
در رابطه با هوش مصنوعی، فکر میکنم آغاز شکلگیری آن به حدود سال ۱۹۴۰ بازمیگردد. هوش مصنوعی در مقاطعی با پیشرفت و استقبال زیادی همراه بود، اما در فاصله سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ از تبوتاب اولیه آن کاسته شد و این دوره را «زمستان هوش مصنوعی» نامیدند.
امروز بر ما واجب است که از ظرفیت هوش مصنوعی بیشتر استفاده کنیم و اطلاعاتی را که درباره هوش مصنوعی وجود دارد، بهدرستی بشناسیم و اصلاح کنیم. یکی از ویژگیهای مهم هوش مصنوعی این است که بسیاری از اطلاعات را در اختیار ما قرار میدهد و همچنین میتواند اطلاعاتی را که ما به آن ارائه میکنیم، تکمیل و پردازش کند.
ما باید از این ظرفیت استفاده کنیم تا روش درمان خودمان را نیز بهتر معرفی و تکمیل کنیم. اگر تجربیات و اطلاعاتی را که در کنگره۶۰ به دست آوردهایم، در اختیار هوش مصنوعی قرار دهیم، میتواند بر اساس این دادهها، راهکارهای اصلی را بهتر شناسایی کند و این اطلاعات را در اختیار دیگران قرار دهد.
در مورد دستور جلسه اول بیشتر از این صحبت نمیکنم.
دستور جلسه دوم:
اما در رابطه با دستور جلسه دوم، یعنی اولین سال رهایی آقای ابراهیم عزیز، که به اتفاق همسفران و راهنمای محترم خود به این جایگاه رسیدهاند، اگر همسفران و راهنمای ایشان در جلسه حضور دارند، لطفاً بایستند تا با تشویق و احترام، این روز ارزشمند را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک بگوییم.
ایشان حدود شانزده ماه پیش وارد کنگره و لژیون دوازدهم شدند. فکر میکنم در ابتدا هیچ شناخت و حسی نسبت به راهنما و لژیون نداشتند و من را انتخاب کردند. تنها دلیلشان هم این بود که در آنتیایکس با یکدیگر اشتراک داشتیم و تنها امیدشان این بود که شاید کسی که آنتیایکس مشترکی با ایشان دارد، بتواند کمکشان کند.
خودشان میگویند که یکی دو ماه اول، شاید هم بیشتر، اصلاً یادم نمیآید چه اتفاقاتی افتاد. به هر حال وارد کنگره شدند و تنها ترس و نگرانیشان این بود که همسفرشان متوجه شوند آنتیایکس ایشان چیست. میگفتند: «من فقط میخواهم به همسفرم بگویم که برای درمان سیگار به کنگره آمدهام.» آن زمان حتی ابا داشتند که نام شیشه را بر زبان بیاورند.
من هم اصرار داشتم که حتماً همسفرشان را به کنگره بیاورند و در جریان درمان قرار بگیرند. البته مانده بودم که چگونه این موضوع را مطرح کنیم تا همسفرشان در جریان قرار بگیرد تا اتفاق ناگهانی و ناخوشایندی رخ ندهد. اما این کار، ناخواسته، توسط آقای محسن صابری انجام شد. ایشان استاد جلسه بودند و میخواستند اعلام سفر دهند. نمیدانم چه حسی و چه ارتباطی در آن لحظه شکل گرفت؛ ابراهیم هم تازه سفرش را آغاز کرده بود. آقای صابری به ایشان گفتند: «اعلام سفر کن.» ابراهیم هم هول شد و با صداقت، آنتیایکس خود را «شیشه» اعلام کرد.
وقتی اعلام سفر تمام شد، نگاهی به اطراف کرد و دید همسفرشان همان لحظه از در خارج شدند. گفت: «حسینآقا رفت.» من گفتم: «برمیگردد.»
من خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد. شاید در آن لحظه برای ایشان کمی سخت بود، اما به مرور با آن کنار آمد. در واقع، این اتفاق کار ما را بسیار راحتتر کرد. شاید ابراهیم سختی کشید، اما اگر این اتفاق نمیافتاد، شاید اصلاً به رهایی نمیرسید؛ چون ممکن بود نتواند مسیر را ادامه دهد.
ابراهیم فردی بسیار احساساتی است. آنتیایکس او نیز بسیار سنگین بود و وابستگی زیادی داشت. از طرفی، شغلش شیفتی بود و شبکاری هم داشت. به هر حال، وقتی انسان با چنین آنتیایکسی در تاریکی قرار دارد، گاهی تصور میکند مصرف به او کمک میکند، در حالی که متأسفانه مصرف روزبهروز انسان را ضعیفتر میکند.
او سختیهای زیادی را پشت سر گذاشت، اما خدا را شکر که موفق شد و به رهایی رسید.
همسفرشان نیز مسیر را ادامه دادند و اکنون تنها نقطه اتصالی که برای ابراهیم با کنگره60 باقی ماند، به نظر من، وجود همسفرشان است.
ایشان بسیار خواسته دارد و فردی بااستعداد است. به نظر من، اگر بخواهد، این پتانسیل را دارد که انشاالله در آینده شال راهنمایی را دریافت کند.
من درباره جزئیات بیشتر صحبت نمیکنم؛ چراکه خودشان به جایگاه آمدند و هر مطلبی را که صلاح بدانند، خودشان و همسفرشان بیان خواهند کرد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.
خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
پیام راهنمای محترم مسافر حسین:

اعلام سفر مسافر محترم ابراهیم:
سلام دوستان، ابراهیم هستم یک مسافر. با 12سال تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی شیشه، مدت 11ماه و 4روز سفر کردم زیر نظر راهنمای محترم آقای حسین قربانی، به روش DST همراه با داروی OT، الان هم به شکر خدا 16ماه و 2روز است که آزاد و رها هستم، ورزش در کنگره تنیس روی میز.


آرزوی مسافر محترم ابراهیم:
اولین آرزویم این است که هیچ آدمی با مصرف شیشه آشنا نشود و هرکس هم که مصرف کننده هست به کنگره بیاید و درمان شود.
آرزوی همسفر محترم انسیه:
سلام دوستان انسیه هستم یک همسفر. خواستۀ من هم خواستۀ آقای مهندس است که همان جهانی شدن کنگره60 است.
صحبت های مسافر محترم ابراهیم:
سلام دوستان، ابراهیم هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز توانستم این جایگاه را لمس کنم و جشن تولد رهایی خود را برگزار کنم.
آقای حسن اشرفزاده کنگره۶۰ را به من معرفی کردند. هرچه تلاش کردم با ایشان تماس بگیرم و از ایشان تشکر کنم، موفق نشدم؛ اما امروز از همینجا از ایشان تشکر و قدردانی میکنم.
همچنین از آقای خان علی تشکر ویژهای دارم. ایشان یکی از افرادی بودند که تأثیر بسیار زیادی در رهایی من داشتند. چند بار در جلسه عمومی، حالم آنقدر بد شد که تصمیم گرفتم جلسه را ترک کنم، اما ایشان مرا از رفتن منصرف کردند و اجازه ندادند در آن شرایط جلسه را ترک کنم، از ایشان صمیمانه سپاسگزارم.
از مرزبانان دوره قبل، آقای کمال و آقای علمدار نیز تشکر میکنم که در شرایط بسیار سخت، هوای من را داشتند و به من کمک کردند.
وقتی وارد کنگره شدم، حال و روز بسیار بدی داشتم. حدود 47 کیلو وزن داشتم و بسیار لاغر و نحیف شده بودم. شرایطی داشتم که کمتر کسی تمایل داشت با من صحبت کند؛ البته خودم هم نمیتوانستم با دیگران ارتباط درستی برقرار کنم و تقریباً از همه طلبکار بودم.
از آقای مجتبی حسینی، که راهنمای تازهواردین بودند، تشکر میکنم. همچنین از راهنمایم آقا حسین تشکر ویژهای دارم که در حق من مانند یک پدر عمل کردند. در طول ۳۷ یا ۳۸ سال زندگیام، شاید کمتر کسی توانسته بود آنگونه که ایشان مرا تحمل و همراهی کردند، با من رفتار کند. ایشان با صبوری و آموزشهای خود به من کمک کردند تا بتوانم به این جایگاه برسم.
امیدوارم همه سفر اولیها به رهایی برسند که البته می رسند؛ من هم روزی باور نمیکردم بتوانم به این جایگاه برسم. زمانی که برای اولین بار به کنگره آمدم، تصور میکردم شاید شرایط من استثنا باشد و درمان برای من امکانپذیر نباشد، اما امروز اینجا ایستادهام و میبینم که رهایی برای من هم اتفاق افتاد.
من با مصرف شیشه وارد کنگره شدم. بدون شیشه حتی نمیتوانستم پلک بزنم، چه برسد به اینکه بتوانم بنشینم و در جلسه حضور پیدا کنم. زمانی تصمیم گرفتم بهصورت سقوط آزاد مواد را ترک کنم و حدود هفده روز از روی مبل بلند نشدم. روز نهم حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی نیز با مشکل مواجه شدم.
یکی از آرزوهای امروز من این است که هیچکس دستش به شیشه نرسد. خودم زمانی به اندازهای به شیشه وابسته بودم که آن را مانند خدای خود میپرستیدم و بدون آن احساس میکردم هیچ کاری از دستم برنمیآید. واقعاً نمیتوانم شرایط آن روزهای خودم را توصیف کنم.
اگر بگویم راهنمایم برای من زحمت زیادی کشید، شاید حق مطلب را ادا نکرده باشم؛ زیرا زحماتی که ایشان برای من کشیدند، بسیار بیشتر از آن چیزی است که بتوانم بیان کنم.
از همسفرم نیز تشکر میکنم. او در این مسیر بسیار زحمت کشید و سختیهای زیادی را تحمل کرد. زمانی که من تا حدود سه گرم شیشه مصرف میکردم، همسفرم از میزان مصرف من اطلاعی نداشت. با این حال، همیشه دوست داشتم درمان شوم، اما چون کسی از شرایط واقعی من خبر نداشت و خودم نیز حاضر نبودم زیر بار پذیرش این موضوع بروم، امکان رفتن به کمپ را هم نداشتم.
با ترس و لرز وارد کنگره میشدم و در ابتدا به بهانه درمان سیگار میآمدم؛ چون شرایط جسمی و روحی بسیار نامناسبی داشتم. رابطه من و همسفرم نیز بسیار خراب شده بود و بیشتر ارتباط ما به دعوا و داد و فریاد میگذشت. امروز میدانم که مقصر اصلی من بودم، زیرا در آن زمان مواد به من فرمان میداد.
همسفرم خیلی چیزها را تحمل کرد و امروز از او طلب حلالیت میکنم. امیدوارم بتوانم از این پس همسر بهتری برای او و پدر خوبی برای فرزندانم باشم.
در پایان از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
صحبت های راهنمای محترم همسفران خانم الهه:
سلام دوستان، الهه هستم، یک همسفر.
خدا را شکر میکنم که امروز شاهد یک تولد زیبا و باشکوه هستم. در ابتدا این تولد را به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک میگویم و به آقا ابراهیم و راهنمای خوبشان آقا حسین، نیز صمیمانه تبریک عرض میکنم؛ چراکه اگر اراده و خواسته حقیقی آقا ابراهیم و راهنماییهای عاشقانۀ آقا حسین نبود، نه رهاییای در کار بود و نه امروز شاهد چنین تولدی بودیم.
همچنین تولد ویژهای را به خانم انسیه، همسفر آقا ابراهیم، تبریک میگویم.
ایشان حدود دو سال پیش که وارد کنگره شدند، تصور میکردند اینجا مکانی برای مشاوره و صرفاً درمان سیگار است و به دنبال آرامش بودند. اما در همان ابتدا، با آگاهی از مصرفکننده بودن همسرشان و نوع مصرف ایشان، با شوک بزرگی مواجه شدند.
پیوند محبت عمیقی که میان آقا ابراهیم و خانواده وجود داشت، باعث شد من نیز مصمم شوم در کنار ایشان بایستم و اجازه ندهم از مسیر خارج شوند.
بارها به دلیل این شوک، خشم و ناامیدی، تصمیم داشتند دیگر به کنگره نیایند و من در آن زمان تنها ایشان را به صبوری دعوت میکردم. بهتدریج، ایشان وارد نبرد درونی خود شدند و توانستند قدمهای بزرگی در مسیر آموزش و تغییر بردارند.
با توجه به تجربهای که در این مسیر به دست آوردهاند، امیدوارم در آینده بتوانند به انسانهایی که وارد کنگره میشوند کمک کنند و راهنمای خوبی برای دیگران باشند.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
صحبت های همسفر محترم خانم انسیه:
سلام دوستان، انسیه هستم یک همسفر.
خیلی خوشحالم و خدا را شکر میکنم که امروز در این جایگاه قرار دارم.
خیلی از همسفرانی که به کنگره میآمدند، میگفتند: «خدا را شکر که من با یک مصرفکننده زندگی کردم و به واسطه آن، راه من به کنگره باز شد.» یکی از چیزهایی که من همیشه نسبت به آن گارد داشتم و نمیتوانستم آن را بپذیرم، همین بود و میگفتم: مگر میشود یک نفر به خاطر مصرفکننده بودن همسرش خوشحال باشد؟!
همیشه به خانوادهها میگفتم اگر روزی بتوانم از تکتک همسفران کنگره سؤال کنم، از همه آنها میپرسم: «چرا ماندید؟» واقعاً چه دلیلی داشت که بمانید؟ آیا مجبور بودید؟ آیا راه دیگری نداشتید؟
اما خدا را شکر که امروز خودم در شرایطی هستم که میگویم: خدا را شکر که به هر واسطهای، راه من به کنگره باز شد و در این مسیر قرار گرفتم و خوشحالم که یک همسفر آقا ابراهیم هستم.
مسیر بسیار سختی را پشت سر گذاشتم. همانطور که راهنمای عزیزم گفتند، حتی در روز رهایی هم همین را گفتم که در ابتدا نمیدانستم مسافرم برای درمان اعتیاد به کنگره آمده است.
بعضی از همسفران عزیز میگفتند: «مگر میشود اینقدر موضوع واضح باشد و این خانم متوجه نشده باشد؟»، چون من در انکار به سر میبردم. خیلی از ما گاهی چیزهایی را میدانیم، اما نمیخواهیم آنها را بپذیریم.
چرا نمیخواستم بپذیرم؟ چون درست است که همیشه در ذهنم آماده بودم که بروم و زندگی را ترک کنم. اما در اعماق وجودم، دوست نداشتم بروم. دوست داشتم بمانم و زندگی درست شود.
تمام آن جنگهایی هم که راهنمای عزیزم به آنها اشاره کردند، به همین دلیل بود؛ بخشی از وجود من میخواست بماند و زندگی را درست کند، اما بخش دیگری از وجودم دائماً به من فرمان میداد که نباید بالا و پایین زندگی را تحمل کنم، نباید اجازه بدهم با من رفتارهای نامناسب شود و باید همهچیز را تمام کنم.
ای کاش همان ابتدای کار، ظرف وجودی خودم را آماده کرده بودم. من قبل از ورود به کنگره، بسیار به مشاورههای مختلف مراجعه کرده بودم؛ روانشناس، روانپزشک، طرحوارهدرمانگر و افراد مختلف. فکر میکردم خیلی چیزها میدانم.
ای کاش همان روز اول فهمیده بودم که واقعاً هیچ نمیدانم. اگر این را میدانستم، شاید خیلی زودتر ظرف وجودم را خالی میکردم و آموزشهای کنگره را میگرفتم.
یک روز که بسیار ناراحت بودم و احساس میکردم هیچچیز درست نمیشود و جنگ بسیار بزرگی با مسافرم داشتم، به راهنمایم مراجعه کردم. مثل همیشه شروع به گله و شکایت کردم. راهنمایم که همیشه با من بسیار مدارا میکردند، آن روز کمی جدیتر با من صحبت کردند.
در حیاط کنگره به من گفتند: «وقتی یک مار تو را نیش میزند، اگر بخواهی دنبال او راه بیفتی و بگویی چرا من را نیش زدی، بیا از من عذرخواهی کن و کاری کن که من خوب شوم، فایدهای ندارد. تو زمان محدودی برای نجات خودت داری. اگر این زمان بگذرد، دیگر فایدهای ندارد. تو مثل همان کسی هستی که مار او را نیش زده و به جای اینکه خودش را نجات دهد، دنبال مار میگردد تا یقهاش را بگیرد و بگوید چرا من را زدی.»
این جمله واقعاً مرا تکان داد. با خودم فکر کردم و دیدم واقعاً همینطور است.
من یک مادر هستم؛ جدای از اینکه همسر هستم، اگر بخواهم دائماً به دنبال این باشم که «چرا؟ چرا مصرفکننده؟ چرا من؟ چرا این اتفاق برای من افتاده؟» در واقع زندگی خودم را از دست میدهم. فرصتهایم را از دست میدهم و بزرگ شدن فرزندانم را از دست میدهم.
از آنجا بود که تصمیم گرفتم ظرفم را خالی کنم و واقعاً با تمام وجود آموزشها را بگیرم.
یک روز خانم الهه به من گفتند که بروم و سی دی گوش بدهم، من گفتم: «من این موضوع را قبول ندارم. اصلاً به من نگویید سیدیهای استاد امین را گوش بدهم؛ من با صحبتهای ایشان ارتباط برقرار نمیکنم. فقط اگر آقای مهندس صحبت کنند، گوش میدهم.»
اما امروز به جایی رسیدهام که اگر ببینید در قسمتهای مختلف خانه دارم دفترهای سی دی من هست و اگر حتی یک روز سی دی گوش ندهم و ننویسم، واقعاً روزم شب نمیشود.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار تشکر میکنم که زندگی خود را برای نجات انسانها وقف کرده اند. از تمام کسانی که در این شعبه خدمت میکنند، از مرزبانان محترم و از همه لژیونیاران و عزیزانی که با محبت و توجه خود در این مسیر به من کمک کردند، صمیمانه تشکر میکنم.
در اینجا لازم میدانم از راهنمای مسافرم نیز تشکر کنم. واقعاً ایشان بهخوبی میدانند چگونه با یک فرد مصرفکننده ارتباط برقرار کنند و برای او جاذبه ایجاد کنند تا در مسیر درمان باقی بماند.
از راهنمای خودم نیز بسیار تشکر میکنم. از اینکه مرا تحمل کردند، واقعاً سپاسگزارم. کار بسیار سختی بود که فردی را که حتی خود کنگره را زیر سؤال میبرد، در مسیر نگه دارند و به او آموزش بدهند.
از مادرم نیز تشکر میکنم که در تمام این مسیر در کنار ما بود. از نگهداری بچهها گرفته تا هر کمکی که از دستش برمیآمد، همیشه همراه ما بود. ایشان برای من یک همسفر پنهان و بسیار ارزشمند بودند.
از مسافرم نیز تشکر میکنم. امروز بیشتر از گذشته میفهمم که جنگهای درونی یک مسافر را ما همسفران بههیچعنوان بهطور کامل درک نمیکنیم. ما گاهی فکر میکنیم مسافر باید انتظارات ما را برآورده کند، اما از جنگ بزرگی که در ذهن و درون خودش دارد، بیخبر هستیم.
به قول آقای قربانی، برای یک مصرفکننده شیشه، وقتی چند روز از مصرفش میگذرد، شرایط روحی و خشم و ناراحتی او میتواند بسیار شدید باشد. من آن زمان این مسائل را درک نمیکردم و خودم نیز ایشان را بسیار اذیت کردم. از او عذرخواهی میکنم و بسیار ممنونم که در این مسیر ماند و سختی کشید.
سختیهای جسمی، شاید کمترین سختیای بود که ایشان تحمل کرد. دردهای زیادی را پشت سر گذاشت، اما در کنار همه این مسائل، درمانش را پیگیری کرد و مسائل شخصی دیگری هم داشت که با آنها درگیر بود؛ با این حال، هیچکدام باعث نشد که از مسیر درمان و آموزش خارج شود.
از همه شما تشکر میکنم. از راهنمای تازهواردان، خانم محبوبه، تشکر میکنم و از تمام خانمهای راهنما و عزیزانی که در این مسیر به من کمک کردند نیز سپاسگزارم.

صحبت های همسفر کوچک آنیتا:
سلام دوستان، آنیتا هستم یک همسفر.
وقتی میخواستم به کنگره بیایم، فکر میکردم کنگره جایی است که چند نفر دور هم هستند و صحبت میکنند و دوست نداشتم بیایم. اما بعدها فهمیدم که کنگره خیلی از آدم ها را درمان کرده. من از آقای مهندس ممنونم که کنگره را ساختند و از خانم الهه و آقا حسین تشکر میکنم.

صحبت های همسفر کوچک حسین:
سلام دوستام، حسین هستم یک همسفر. بابام قبل از اینکه بیاد کنگره با من کم بازی می کرد، اما از وقتی به کنگره آمده با من زیاد بازی می کند. از آقای مهندس ممنونم که کنگره را ساختند و از آقا حسین ممنونم که راهمای بابام بودند.







تایپ و ویرایش: همسفر پیمان، مسافر ابوالفضل، مسافر حامد، مسافر احمدل8
عکاس: مسافر ابوالفضل
تایید و ارسال: همسفر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
502