English Version
This Site Is Available In English

از هیاهوی ناامیدی تا سکوتِ حضور: سپاس از نگهبانان پنهان مسیر

از هیاهوی ناامیدی تا سکوتِ حضور: سپاس از نگهبانان پنهان مسیر

در میان هیاهوی گذشته، گاهی ایستادن دشوارترین عمل بود. گاهی در میان انبوه سوالاتی که خود هم جوابی برایشان نداشتم، جسم و روحم را خسته می‌کرد. تنها چیزی که می‌خواستم خلاصی و رهایی بود. تنها چیزی که می‌خواستم سکوتی بود که از دل برخیزد. سکوتی که نه از سر حرف نزدن؛ بلکه از سر حضور باشد.

چیزی که شاید در کلمات نبود، در میان هیاهوی روزهایم نبود. دنبال همان حضوری می‌گشتم که دستم را بگیرد و در همان آشفتگی‌ها بگوید: راهی هست، امیدی هست، برخیز و بلند شو.

ماه‌ها سپری شد. وقتی از ناامیدانه‌ترین روزهایم می‌گذشت، از طریق همین فضای مجازی و سایت، با مجموعه بزرگ کنگره۶۰ آشنا شدم. حس عجیبی داشتم، انسان‌هایی با لباس سفید، شال‌های رنگی و چهره‌هایی خندان، دوست داشتم بخوانم و باز هم ببینم. دلنوشته‌هایی را می‌خواندم که همه درد من را داشتند. هر کدام از نقطه‌ای از شهرهای گوناگون، همه همانند من ناامید بودند و در همین سیستم به رهایی رسیدند.

قلبم همانند پروانه‌ای در قفس به سینه‌ام می‌کوبید، گویی می‌خواست فریاد بزند: این‌جا همان بهشت گمشده‌ای است که بی‌صبرانه به دنبالش می‌گشتی.

وقتی فهمیدم در شهر خودم شعبه‌ای وجود دارد که می‌توانم با مسافرم این سفر را آغاز کنم، معجزه‌های خداوند را در زندگی‌ام به وضوح با چشم دل تماشا می‌کردم. من و مسافرم سفرمان را به خوبی و با تمام چالش‌ها و مشکلات به پایان رساندیم و هم‌اکنون در کنگره۶۰، خداوند اذن خدمت را به ما داده است.

اما هرگز یادم نمی‌رود کسانی بودند که در پشت پرده، پنهان در کنگره۶۰ خدمت کردند و نشانی کنگره۶۰ را به من و انسان‌های زیادی دادند، کسانی که شاید خدمتشان با چشم سر کمتر دیده شود؛ پس باید با چشم دل دید که چه تلاشی برای بقای این سیستم بزرگ می‌کشند. از تمام خدمتگزاران سایت قدردانی می‌کنم.

نویسنده: راهنمای تازه‌واردین همسفر اسما
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...