English Version
This Site Is Available In English

باید بهای رهایی را پرداخت؛ در هستی هیچ‌چیز بدون بها نیست

باید بهای رهایی را پرداخت؛ در هستی هیچ‌چیز بدون بها نیست

دلنوشته‌ با موضوع آزاد


یادم می‌آید قبل از اینکه وارد لژیون انضباطی شوم، به راهنمایم گفتم: «مشکل من ترس است؛ ترس از تغییر. انگار به این زندگی عادت کرده‌ام.» چندین بار تلاش کرده بودم شرایط را درست کنم، اما هر بار به جایی می‌رسیدم، دوباره همه‌چیز به هم می‌ریخت. شاید یکی از دلایلش کمال‌گرایی بیش از حد من بود؛ چون هر بار که جایی از سفرم خراب می‌شد، با خودم می‌گفتم: «این قسمت که خراب شد، بگذار یک بار دیگر شروع کنم و از اول درست سفر کنم.»

دفعات قبل بیشتر با این ذهنیت جلو می‌رفتم که «بروم، اگر شد درستش می‌کنم.» اما این بار شرایط برایم متفاوت بود. خودم هم دقیقاً نفهمیدم چطور خراب شد، از کجا به اینجا رسیدم، اما در میانه راه انگار فراموش کرده بودم اصلاً برای چه آمده‌ام. دیگر رمقی برای دست‌وپا زدن نداشتم. خودم هم می‌دانستم فرصت‌هایم در حال تمام شدن است، اما همان‌جا بود که کم‌کم متوجه شدم برای رهایی باید بها پرداخت؛ چون در هستی چیزی مفت و بدون بها به انسان داده نمی‌شود.

چند ماه است که وارد سفر مجدد شده‌ام. در ابتدا فکر می‌کردم سفر دوم باید راحت‌تر باشد؛ بالاخره مسیر را یک بار رفته‌ام و تجربه‌اش را دارم. اما بعد از گذشت چند ماه فهمیدم که این‌طور نیست و به قول معروف، بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه. این بار باید خودم می‌ایستادم، آموزش می‌گرفتم، فرمان راهنما را اجرا می‌کردم و مسئولیت انتخاب‌هایم را می‌پذیرفتم.

حالا بعد از چهار ماه سفر، به جایی رسیده‌ام که هر فرمانی را که راهنمایم داده، تا جایی که توانسته‌ام درست انجام داده‌ام و نتیجه‌اش را هم در حال خودم می‌بینم. شاید برای خیلی‌ها یک پله درست سفر کردن چیز بزرگی نباشد، اما برای من اتفاق مهمی است؛ چون برای اولین بار احساس می‌کنم توانسته‌ام یک پله را درست طی کنم و از مسیر خارج نشوم.

در این مسیر فهمیدم وقتی انسان واقعاً در صراط مستقیم قرار می‌گیرد و خواستش برای حرکت و تغییر جدی می‌شود، هستی هم با نیروهای خودش به او کمک می‌کند. امروز بیشتر از گذشته می‌دانم که رهایی فقط با خواستن به دست نمی‌آید؛ باید برای آن حرکت کرد، آموزش گرفت، عمل کرد و بهایش را پرداخت. شاید مهم‌ترین چیزی که در این سفر یاد گرفته‌ام این باشد که قرار نیست هر بار که جایی از مسیر خراب شد، همه‌چیز را رها کنم و از ابتدا شروع کنم؛ گاهی باید همان‌جا بایستم، اشتباه خودم را بپذیرم و قدم بعدی را درست بردارم.

مسافر مهدی _ لژیون سوم _ نمایندگی ایمان

تنظیم و ارسال: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...