English Version
This Site Is Available In English

پیدا کردن راه یکی از اصول اصلی واساسی است

پیدا کردن راه یکی از اصول اصلی واساسی  است

جلسه یازدهم از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنما رضا، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر عزیزبا دستور جلسه «وادی هفتم وتثر آن روی من» سه شنبه، ۲۴شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام، دوستان رضا هستم یک مسافر 

 سپاسگزار خداوند و رب خودم هستم بابت فرصت حیات، نفس کشیدن و بودن در کنگره. از خانواده آقای مهندس، خود آقای مهندس، خیلی خیلی سپاسگزارم و از دیده‌بان‌های عزیز، از راهنمای گران‌قدرم، آقا بهنام عزیز، خیلی خیلی سپاسگزارم که اگر حالم خوب است، اگر زنده‌ام، هنوز از لطف ایشان و دانش ایشان و هدایت‌هایی که ایشان کردند تا من امروز اینجا باشم. ان‌شاءالله که هر جا هستند، پیروز و سربلند باشند.

از نگهبان و دبیر عزیزم خیلی ممنونم که فرصت خدمت، و همچنین لژیون خدمت و راهنمای لژیون خدمت، خیلی خیلی سپاسگزارم.

در مورد دستور جلسه، خب ابتدا بگم که من خیلی خوشحالم که بعد از مدت‌ها به شهباز آمدم. بابت بودن در کنار شما هم خیلی خوشحالم و سپاسگزار خداوندم. وقتی فضاها و مکان‌ها عوض می‌شود، انگار انرژی پتانسیل انسان تغییر می‌کند و انرژی‌اش جابه‌جا می‌شود و حال من خوب است. امروز بابت این از شما همتون ممنونم.

در مورد وادی هفتم که می‌فرمایید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کند.»

تیتر وادی و کلماتش خیلی معنا و مفهوم دارد. آن حقیقتی که آن وسط می‌آید، یک نکته مهم و اصل این دستور جلسه است، به نظرم. چرا می‌گوید «حقیقت»؟ چرا چیز دیگری نمی‌گوید؟ چون خیلی چیزها حقیقی نیستند. خیلی چیزها واقعی‌اند، ولی حقیقت ندارند.

الان شعبه شهباز، این ساختمان، واقعی است؛ ولی شاید ده سال دیگر اینجا نباشد، اصلاً جاده گرفته باشد، باید شعبه شهباز جای دیگری باشد. ولی حقیقت، آن چیزی است که بوده و هست و خواهد بود.

برای این است که می‌گویند درمان با قطع مصرف خیلی فرق دارد. اصلاً جای و مکانش را کار ندارد. ما خیلی‌ها را در کنگره داریم که قطع مصرف می‌شوند، درمان نمی‌شوند و نشانه‌اش این است که می‌روند، دوباره می‌آیند و دوباره می‌آیند.

حالا به هر دلیل، مثل خود من که دوباره برگشتم. البته زمان ما انضباطی نبود، ولی من دو بار برگشتم، چون حقیقتاً درمان نشده بودم و فقط قطع مصرف شده بودم.

چیزی که حقیقی است، بعد از مرگ هم با من هست. اگر من درست درمان بشوم، بعد از مرگ هم درمان هستم و به مواد برنمی‌گردم، به سیگار برنمی‌گردم. ولی اگر حالا به هر دلیلی یک مدت بگذارمش، ترک کنم، ولی یک روزی برمی‌گردم، یعنی واقعی است.

آزمایشم را بدهم، منفی است. از کمپ که درمی‌آیم، آزمایش می‌گیرند، منفی است؛ کاملاً واقعی است. ولی بعد، من خودم این‌جوری بودم؛ می‌رفتم کمپ، درمی‌آمدم، بلافاصله مرز گران بودم، چون کمپ‌هایی که می‌رفتیم نزدیک مرز گران بود. این حقیقی نبود دیگر.

هیچ رمز و رازی هم نمی‌خواهد. راحت می‌روی کمپ، می‌خوابی، می‌آیی بیرون، قطع مصرف می‌شوی. یا هر چیزی می‌خواهی؛ پولدار شوی، می‌روی شیشه می‌فروشی، پولدار می‌شوی. رمز و راز نمی‌خواهد، چون حقیقی نیست.

آن پولدار شدن حقیقی نیست، ولی حقیقت رمز و راز دارد. خیلی پیچیده است. خیلی کارها انسان باید انجام بدهد. در وادی هفتم می‌خواهد این را به من بگوید که اگر من می‌خواهم به درمان حقیقی برسم، خیلی کار دارم، خیلی تلاش‌ها باید بکنم، از خیلی سرّها و رازها و رمزها باید پرده بردارم و از راهنما کمک بگیرم، اساتید بگویند که آقا، این راز و رمز چیست؟ من چجوری می‌توانم بهش برسم؟

و برای هر انسانی توضیح داده می‌شود. توی این وادی، «صراط مستقیم» را باز می‌کنم که توضیح می‌دهد خیلی راه‌ها را.

 

آن می‌ره، شما رفتید، منم رفتم. کمتر کسی پیدا می‌شود که بار اول مستقیم بیاید کنگره. خیلی راه‌ها را رفتم. من خودم خیلی راه رفتم و شاید هنوزم تو کنگره، من شاید مثلاً خودمو بگم، شاید من می‌آیم تو راهم، ولی شاید توی اینجا تو راه نیستم، دارم بیراهه می‌روم.

راه کنگره یک طرفه است، من یک طرف دیگر دارم می‌روم، ولی ادعا هم می‌شود که «نه، من هشت ساله کنگره‌ام، کی می‌خواد به من بگه تو تو راه نیستی؟ من تو راهم، بقیه تو راه نیستن.»

این خیلی مهمه که راه رو پیدا کنی. کدام راه؟ آن راهی که برای من مشخص کرده. راهنما مشخص کرده، آقای مهندس مشخص کرده؛ نه آن چیزی که من تشخیص می‌دهم. آنی که آنها می‌گویند راه است.

و این راه پیمودن، اگر پیدا کردی، یک قسمت راه، پنجاه درصدش پیدا کردنه.

الان من مثلاً از شهباز دوباره می‌خواهم برگردم بروم. خب راه را پیدا کردم. از این به بعد بروم این راه. ولی آیا به مقصد می‌رسم؟ حتماً نه، اگر برداشتم از این راه غلط باشد، نمی‌رسم.

 

برداشتم از آن ماشینی که زیر پایم هست غلط باشد، نمی‌رسم. برداشتم از قوانین اشتباه باشد، نمی‌رسم.

نوزده نفر به جایگاه خدمتی، راهنمایی، جایی رسیدن. بقیه‌ای که رها نشدن کجان؟ الان کنگره بودن دیگه. راه پیدا شده بود، ولی به مقصد نرسیدن. چرا؟

چون اون قسمت دوم رو خیلی‌ها نادیده می‌گیرن: برداشت چی؟

برداشت کردن. همه‌مون الان، الحمدالله، یه جوری، فکر کنم نود درصد، مثل من کشاورزی کردیم. حداقل من خودم بچه کشاورزم. وقتی می‌خواهی برداشت کنی، باید چیکار کرده باشی قبلش؟

یه کشاورزی داریم به روش بره‌ها، فیلمش رو دیده بودی دیگه. اون ته می‌نشستن، بعد اون کیانوش عیاری‌ها اومده بود می‌گفت که چرا اینجا نشستی؟ زمین رو چیکار می‌کنی؟ می‌گفت: «داریم کشاورزی می‌کنیم.» می‌گفت: «پس چرا شخم نمی‌زنی؟» گفت: «ما توی اینجا فکرمون کشاورزی می‌کنیم.»

 

یه سری این‌جوری میان تو کنگره. قطعا وقتی چیزی تو کنگره نکاری، چیزی برداشت نمی‌کنی. اینجا مشکل اصلی رمز و رازش اینه: چی می‌کاری؟

 

من دبیر لژیون راهنما بودم یه زمانی. یه بنده‌خدایی از ملایر می‌اومد، ان‌شاءالله هر جا هست سالم باشه. بعد من اون بیوگرافی ایشون رو پر کردم. نوشت: «دو روزی نیم گرم تریاک مصرف.» دو روزی نیم گرم تریاک.

بعد هشت ماه که رفت، مصرفش شده بود روزی دو گرم شیشه، سه، چهار گرم هروئین و سه، چهار گرم هم قرص.

اینم یه جور برداشتنه دیگه. چی کاشت؟ هروئین کاشت، شیشه کاشت، عزیزی به نتیجه می‌رسه تو وادی و به اون حقیقت درمان می‌رسه که سی‌دی نوشتن رو بکاره، سر ساعت کلاس اومدن رو بکاره، پارک رفتن رو بکاره، چیزی که راهنما می‌گه رو بکاره، تسلیم بودن رو بکاره، خدمت جانی و مالی اینا رو بکاره.

اگر نه، وقتی من بیام بشینم، نه سی‌دی بنویسم، دلم می‌خواد بیام، حرف دلم باشه، باید برم پارک، نیام، استخر نیام، هیچ‌گونه فعال نباشم، خب بره دیگه، آخرشم هیچی بهت نمی‌دن.

 

باید من بکارم. این رمز و راز این وادیه.

و اما آدم‌ها در نحوه برخورد با این قضیه، تو این وادی به دو دسته تقسیم می‌شن: که راه رو پیدا می‌کنن، چیزی می‌کارن که برداشت کنن.

ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

عکس‌:مسافرحیدر

تنظیم:مسافرحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...