English Version
This Site Is Available In English

وقتی یاد گرفتم با آینده رفیق باشم.

وقتی یاد گرفتم با آینده رفیق باشم.

وقتی یاد گرفتم با آینده رفیق باشم.

وادی هفتم به من یاد داد که یافتن راه نیمی از حقیقت است و نیمی دیگر آن مطلبی است که من باید مسئولیتش را بپذیرم.

من آموختم که نباید چشمم به دست مسافرم باشد، بلکه باید حواسم به خودم باشد.

من آموختم که مسئولیت حال خودم را بپذیرم. اکنون که در این مسیر سخت قدم برمی‌دارم نمی‌گویم به خاطر او می‌روم، می‌گویم به خاطر خودم می‌روم.

برداشت من از این وادی صبوری شد، برداشت من تغییر نگاه شد،

برداشت من این شد که یاد بگیرم حتی اگر همه چیز ویران است من می‌توانم با عشق و دانایی آجرهای زندگیم را دوباره درست بچینم.

حالا دیگر وقتی به مشکلات نگاه می‌کنم از خود می‌پرسم که این مشکل چه درسی برای من دارد؟

نمی‌گویم چرا این گونه شد؟؟

وادی هفتم به من یاد داد که به جای این‌که همیشه منتظرِ رسیدن به مقصد (که همان حال خوش مسافرم بود) باشم از قدم زدن در کنار او لذت ببرم و در این راه میوه‌های شیرین دانایی و گذشت را بچشم.

امروز منِ همسفر یک همراهِ خسته نیستم، من به دنبال حقیقت هستم و بزرگ‌ترین حقیقتی که در وادی هفتم پیدا کردم، این بود که اگر منِ همسفر درونم را آرام کنم، تمامِ دنیای مسافرم آرام خواهد شد.

خدا را شکر که راه را پیدا کردم و حالا می‌دانم که هر دردی گنجی برای برداشت کردن دارد، اگر چشم‌هایم را باز کنم.

 

دلنوشته: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه  (لژیون چهارم)

رابط خبری: راهنما همسفر  فهیمه (لژیون چهارم)

ارسال خبر: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر طاهره  (لژیون یکم) نگهبان سایت

همسفران نمایندگی تربت حیدریه

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...