دوازدهمین جلسه از دوره دوم لژیون سردار نمایندگی محمدیپور قم با استادی راهنمای محترم مسافر جعفر، نگهبانی پهلوان محترم مجید و دبیری همسفر علی اکبر و خزانهداری راهنمای محترم مسافر مجید با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری؛ آنچه برداشت مینماییم.)» در تاریخ 24 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جعفر هستم یک مسافر؛ از دوست عزیزم، آقا مجید، خیلی سپاسگزارم که من را دعوت کردند تا در این جایگاه در لژیون سردار بنشینم. همچنین خدمت علی آقا محمدی، ایجنت محترم، تمام خدمتگزاران نمایندگی محمدیپور و اعضای لژیون سردار خداقوت عرض میکنم. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر روزیِ من کرد تا در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم.
در مورد دستور جلسه اگر بخواهم بگویم: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
اگر بخواهم بگویم چه برداشتی از این وادی داشتم، باید بگویم شاید کنگره ۶۰ بخش کوچکی از این جهان بزرگ را در بر گرفته باشد، اما انجیاوی (NGO) بسیار موفقی است. منِ جعفر به عنوان یک مسافر، بسیار انسان موفقی بودم؛ چرا که از تاریکیها وارد روشناییها شدم و علت آن آمدن به کنگره ۶۰ بود.
اگر بخواهم مثالی از تاریکیهای خودم بزنم؛ قبل از آمدن به کنگره خیلی تلاش کردم راهی پیدا کنم تا درمان شوم و مواد را کنار بگذارم. به همین خاطر خیلی جاها سر زدم. برادری داشتم به نام قاسم که تقریباً ۱۵-۱۶ سال قطع مواد بود. روبهروی آن انجیو، قلعهای داشتند که خودش هم همهکارهی آنجا بود. بعضی وقتها میرفتم آنجا تا ببینم چه جور جایی است و آیا میتوانم خودم را از مواد خلاص کنم یا خیر. وقتی میرفتم، میدیدم مواد نمیکشند اما هر کار دیگری انجام میدهند! اگر حال کسی بد میشد، به برادرم میگفتند و او میگفت: «خب شب خانه نرود و همینجا پیش ما بماند.» من چیزهای زیادی آنجا دیدم و فهمیدم آنجا به درد من نمیخورد و خیلی چیزها کم دارد. به همین خاطر گفتم موادم را میکشم، اما حداقلش این است که پیش خانوادهام هستم.
این روال ادامه داشت تا اینکه با کنگره آشنا شدم. اواخر مصرفمان بود که با آقا مجید (پهلوان محترم) با هم مصرف میکردیم و درددل میکردیم که چه راهی پیدا کنیم. حتی من ۱۰ روز پیاده به کربلا رفتم، وقتی برگشتم دوباره مصرف کردم. آنجا برای خودم گریه میکردم و مواد میکشیدم. تا اینکه یک دوست مشترک با آقا مجید، کنگره را به ما معرفی کرد.
وقتی به کنگره آمدم، متوجه شدم اینجا همانجایی است که میتوانم درمان شوم. من ناامید شده بودم و هیچ راهی نداشتم، اما دیدم به واسطهی آموزشهای ناب کنگره میتوانم حال خودم را خوب کنم. من روزبهروز آب شدن برادرم و از آن طرف رشد خودم را میدیدم؛ به همین دلیل میگویم یکی از خوشبختترین انسانهای روی زمین هستم. برادرم بعد از ۱۸ سال حضور در آن انجیو، دیگر کاری از دستش برنمیآمد و سلولهای بدنش سرطانی شده بود. دکترها جوابش کرده بودند و چند نوع سرطان گرفته بود. من فقط میدیدم و ناراحت بودم که چرا جایی مثل کنگره هست، اما او در مسیر دیگری قرار گرفته است.
بعضی وقتها آقای مهندس در صحبتهایشان میگویند که یک راه یا انتخاب اشتباه ممکن است به قیمت جان انسان تمام شود و ۵۰، ۱۰۰ یا چندین قرن طول بکشد تا بتوانی آن اشتباه را جبران کنی. برادرم از درد سرطان دوباره به مواد مخدر رو آورد. ۴ سال پیش که در بیمارستان فوت کرد، وقتی رفتم بیمارستان، از تمام دارایی او فقط مقداری شیره، دو بسته سیگار و یک فندک باقی مانده بود.
امروز بسیار برای برادرم ناراحتم؛ نه فقط برای فوتشان، بلکه از اینکه در تاریکیها از این بُعد رفتند و معلوم نیست در بُعد بعدی چطور میتوانند راه درست را پیدا کنند. او مشکلات زیادی داشت؛ بیکارتر شده بود، همسرش رفته بود، بچههایش از او دور شده بودند. درست برعکس راهی که من رفتم؛ من هم داشتم همهچیزم را از دست میدادم و اگر همسفرم قوی نبود، زندگیام فرو میریخت. اما کنگره باعث شد به زندگی برگردم و بچههایم حالم را درک کنند.
خیلی از انسانها نتوانستند راهی را که من رفتم بروند؛ راه برادرم را رفتند، با مرگهای گوناگون دستوپنجره نرم کردند یا دست به خودکشی زدند. پس من و شما که روی این صندلیها نشستهایم، باید قدر آن و قدر کنگره ۶۰ را بدانیم. خیلیها آمدند و راه را پیدا کردند، اما بعد از چند ماه رفتند؛ چون فکر کردند خودشان میتوانند به درمان ادامه دهند. خیلیها آمدند و درمان هم شدند ولی باز رفتند و فکر کردند کار تمام شده است، در حالی که باید آموزشهای ناب کنگره را ادامه داد تا روزبهروز رشد کرد.
اگر بخواهم این موضوع را به لژیون سردار ربط بدهم، باید بگویم من خیلی فکر کردم که با چه هزینهای درمان شدم؟ من در سفر اول فقط پول دارو میدادم. این صندلیهایی که روی آن نشستم و هزینههایی که در سرمای زمستان برای من شد را حساب کردم. سال ۹۹ میگفتند ۳۰ میلیون تومان هزینه هر رهجو است، پس قطعاً الان ۱۰۰ میلیون تومان است! با خودم گفتم کسانی هزینه کردهاند تا من درمان شوم، امروز هم وظیفه من است که هزینه کنم تا بقیه درمان شوند و یک نفس راحت بکشند؛ یک نفر به خاطر بخشش من آزاد شود.

من از طرف خودم میگویم و نمیگویم شخص دیگری حتماً این کار را انجام دهد. همانطور که گفتم، اینجا به ما بخشش را یاد میدهد و یاد میدهد چطور زکات رهاییمان را پرداخت کنیم. یکی جانی خدمت میکند و یکی هم جانی و هم مالی. تمام اینها به خود انسان برمیگردد؛ اینطور نیست که اگر مبلغی دادم توقعی داشته باشم. کسانی که برای رهایی نزد آقای مهندس میروند میبینند مهندس چه کار میکند! مگر راحت قبول میکند که شما راهنما بشوی؟ زیر و بم آدم را میپرسد و همهچیز را بررسی میکند. قبول نمیکند تا بخواهی حریفش بشوی و پهلوان بشوی! میگوید: «این پول را داری دور میریزی»، یعنی نباید هیچ توقعی داشته باشی. اگر پهلوان شدی یا در لژیون سردار، سردار شدی، نباید توقعی داشته باشی که بابتش چیزی بگیری. ولی من میگویم هر کاری که انسان در صراط مستقیم انجام دهد، سیستم خودبهخود میبیند و برایش کنار میگذارد.
اگر بخواهم باز از خودم بگویم، ۵ سال است که برای خدمت به دلیجان میروم. شاید روز اول که رفتم، فقط برای ۷ جلسه دبیری رفتم؛ علی آقا آن موقع مرزبان نمایندگی امین قم بود و شاهد است. من اصلاً کارهای در این مسیر نبودم، فقط میدانستم که باید در این مسیر بروم و الان هم میروم. میدانم یک نفر من را میفرستد تا بروم و بیایم. حالا چه یک نفر زیر نظر من درمان شود چه صد نفر، چه به یک نفر مشاوره بدهم چه صد نفر؛ فقط میدانم آن کسی که حواسش به من هست، خیلی خوب حواسش هست! زندگی من را دگرگون کرده و میکند.
خیلی خوشحالم از این بابت که عضوی از لژیون سردار هستم و بخشش را یاد میگیرم. توانستم در مسیری حرکت کنم که اگر حسم خوب است، دیگران هم از حسم استفاده کنند و انرژی بگیرند. همانطور که من خیلیها را الگوی خودم قرار دادم، شما هم افرادی را الگوی خودتان قرار دهید. اگر آقا مجید امروز شال پهلوانی روی شانههایش هست، دوست نزدیک من است و الگوی من بوده؛ من هم خیلی تلاش کردم به این جایگاه برسم و نتیجه گرفتم. شما هم برای هر کاری در صراط مستقیم، دیگران را الگو قرار دهید؛ مخصوصاً در لژیون سردار. فکر میکنم اگر انسان عضوی از لژیون سردار نباشد، انگار یک چیزی در کنگره ۶۰ کم دارد و حتماً باید در سفر دوم وارد لژیون سردار شود.
از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبتهای من گوش کردید، از همهتان سپاسگزارم.

عکس: مسافر محمد (لژیون هفتم)
تایپ: مسافر محمد (لژیون سوم)
تهیه، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
99