دوازدهمین جلسه از دورهی چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی راهنما همسفر مهتاب، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر السا با دستور جلسه « وادی هفتم(رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم) و تاثیر آن روی من » روز دوشنبه ۲۳ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:٠٠ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان جلسه خانم زهرا، متشکرم که اجازه دادند امروز در این جایگاه باشم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. همچنین از ایجنت محترم، خانم نوریه و راهنمای محترم خانم بنفشه، تشکر میکنم. امروز بعد از نزدیک به ۲ سال است که دارم این جایگاه را تجربه میکنم و از این بابت خیلی خوشحالم و همچنین تبریک میگویم به شعبه کارون، قسمت همسفرها امیدوارم مستدام باشند.
در مورد دستور جلسه، وادی هفتم و تأثیر آن روی من، وادی هفتم میگوید: «رمز و راز حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
داشتم در مورد این موضوع فکر میکردم و تکههایی از صحبت آقای خدامی را خواندم که میگفت: حقیقت با واقعیت فرق میکند. حقیقت آن قدرت مطلق است، حقیقت آن درمان اعتیاد است که آقای مهندس آن متد DST را کشف کردند و حقیقت آن چیزی است که بوده، هست و خواهد بود و حقیقت آن چیزی هست که ماندگار است؛ از قبل بوده، الان هست و خواهد بود.
و برای من جالب بود و در مورد مصرفکنندهها اگر بخواهم بگویم، من مصرفکننده خودم را میگویم. قبل از اینکه وارد کنگره بشود، خیلی دوست داشت درمان بشود. از ۱۸ سالگی از مشروب شروع کرد و به خاطر اینکه حالش خوب بشود، موادهای دیگر را هم امتحان میکرد و این آخریها تریاک و هروئین هم مصرف میکرد و میگفت: «من دیگر خسته شدم و میخواهم رها بشوم.»
یک روز آمد خانه، گفت: «یا خوب میشوم یا خودکشی میکنم.» و من شلوغکاری نکردم و بهش گفتم که انشاءالله درست میشود، ولی درون خودم میگفتم این مصرفکننده میماند و اهل دعوا یا درد دل کردن هم نبودم، خودخوری میکردم. ولی با این موضوع هم یهجورایی کنار آمده بودم و پذیرفته بودم که بچه دارم و اینجوری باید زندگی کنم.
تا اینکه خداوند راه کنگره را برایمان باز کرد و غیر از درمان اعتیاد که خیلی چیز کوچکی است در کنگره و ما نمیدانستیم، خیلی از درهای دیگر هم برایمان باز شد؛ علم زندگی یا اینکه من چطوری باید رفتار کنم که آقای مهندس هم میگویند انسانهای خردمند و انسانهای بیخرد و من جزو کدام دسته هستم.
که من تا همین پارسال جزو انسانهای بیخرد بودم که یک حرفی میزدم و یه عکسالعملی را نشان میدادم که بعدش میگفتم: «این چه کاری بود انجام دادی؟» و عذاب وجدان میگرفتم و تو این موضوع با خودم درگیر بودم و زنگ میزدم خانم جمیله و میگفتم: «خانم جمیله من یک مشکلی دارم، همیشه برام تکرار میشود، جریان چیه؟»
میگفت: «مهتاب، قراره به تو آموزشی بدهد، درس تو از این مشکل بگیری. چه قراره برداشتی کنید، تصمیم گرفتی، رهاش میکنی، اگر درس تو نگرفتی، همینطور ادامهدار سر راهت میماند.»
و واقعاً به حرفش گوش کردم. یواشیواش، ذره ذره، روی خودم کار کردم که اگر قرار عکسالعملی نشان بدهم، آن بیعکسالعملی، آن را رها کنم، آن چیز رو برم ولش کنم. راحتترم، هم خودم راحتترم، هم اطرافیان دلشان نمیشکند و از من هم ناراحت نمیشوند.
از آن موقع به بعد به حرفهای خانم جمیله خیلی تمرکز میکردم. یه وقتی اگر میخواستم عکسالعملی نشان بدهم، میگفتم: «مهتاب، خانم جمیله گفت این کار را تکرار کنی، دوباره همین مشکل سر راهت سبز میشود.»
خدا را شکر توانستم ذره ذره روی خودم کار کنم. یواشیواش گرههای درونی را برای خودم دارم پیدا میکنم. خیلی آرامش دارم. در جمعهایی که قرار است حالم خراب بشود، نمیروم. یه کارهایی میدانم آرامشش را دیدم، به آن دارایی کوچک که رسیدم، انجام میدهم و سعی میکنم آن حقیقت درون من همیشه آشکار باشد و خدایی نکرده به خواب نرود، و غفلت نکنم.
بخواهم کاری بکنم، و آن نیروهای شیطانی دوباره بیان طرف من و من را اذیت کنند.
از خداوند میخواهم که توفیق این را داشته باشم که کنار شما دوستان باشم. همیشه از ما آرامش بگیرم. از تکتک شما چیز یاد میگیرم. حتی در مسیری که با دوستانی که میایم و برمیگردم، از تکتک ثانیهها بتوانم استفاده کنم، یاد بگیرم و آموزش بگیرم. انشالله توفیق باشد که باشم و بتوانم خدمتگزاری در کنگره باقی بمانم.ممنونم که به صحبتهام گوش کردید.

مرزبان کشیک: همسفر شراره و مسافر محمدرضا
عکاس: همسفر زهره رهجو همسفر فریبا (لژیون یازدهم)
تایپیست: همسفر زهره رهجو همسفر بنفشه (لژیون ششم)
ویراستار و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
22