سلام دوستان عاطفه هستم یک همسفر:
همه ما در جادهای طولانی، گاهی چنان در غبار تردید گم میشویم که حتی یادمان میرود برای چه قدم در راه گذاشتهایم. من نیز سالها در همین غبار، بیهدف میدویدم؛ راه را میدیدم؛ اما نمیدیدم! وادی هفتم، درست مثل یک فانوس دریایی در تاریکی شب، برایم روشن کرد که راه به تنهایی معجزه نمیکند.
پیش از کنگره، من همیشه دنبال راه بودم، دنبال میانبرهای سریع، دنبال نسخههای جادویی که یکشبه آرامش را به زندگیام برگرداند؛ اما وادی هفتم به من یاد داد که یافتن راه، نیمی از ماجرا است و نیمه دیگر، آن برداشتی است که من از این مسیر دارم.
تاثیر این وادی در زندگی من، مثل تغییر نگاه یک معلم به شاگردش بود. من متوجه شدم که اگر راه درمان مسافرم را پیدا کردهام؛ باید ببینم از این مسیر چه برداشتی دارم؟ آیا تنها مسافرم را همراهی میکنم که به مقصد برسد یا خود نیز در حال تغییر هستم؟
وادی هفتم به من آموخت که حقیقت، نه در انتهای جاده بلکه در کیفیت گامهای من در این مسیر نهفته است. برداشت من از وادی هفتم این بود: صبر، هوشمندی و درنهایت رسیدن به نتیجهای که با تلاش آگاهانه بهدست آمدهباشد.
امروز، هنگامیکه به مسیر خود نگاه میکنم، دیگر آن آدم عجول و سردرگم نیستم. من متوجه شدم که یافتن راه کنگره، شروع حقیقت است و آن برداشتی که من بهعنوان یک همسفر از آموزشها میکنم، میشود همان حقیقتی که در زندگیام جاری میشود. وادی هفتم به من یاد داد: اگر راه درست باشد؛ اما برداشت من از راه غلط باشد، من در همان ابتدا مسیر، جا میمانم.
من خدا را شکر میکنم که در این مسیر، راه را یافتم و اکنون هر روز سعی میکنم، برداشتهایم را از زشتی به زیبایی، از کینه به بخشش، و از ترس به شجاعت تغییر دهم و متوجه شدم که حقیقت، همان آرامشی است که اکنون در بطن روزهایم حس میکنم، نه به خاطر مقصد؛ بلکه بهخاطر مسیری که امروز با آگاهی قدم بر آن میگذارم.
نویسنده: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
56