جلسه پنجم از دوره نود و سوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای تازه واردین مسافر سعید، نگهبانی مسافر داوود و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه 23 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خاصه سخنان استاد

به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.
از آقای نگهبان و تمامی عزیزان حاضر در جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. امیدوارم حال همه شما خوب باشد و حال ما نیز به لطف خدا خوب است.
در مورد دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن بر من»، در این وادی میخوانیم که:
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری پیمودن آن.»
برداشتی که من در طول این مدت از وادیها داشتهام این است که چهار وادی نخست بیشتر به تفکر و چگونگی اندیشیدن مربوط میشوند. از وادی پنجم به بعد، موضوعاتی مانند بهکارگیری عقل، ایجاد تحول و حرکت در مسیر فرماندهی عقل مطرح میشود؛ یعنی اینکه چگونه از عقل خود استفاده کنیم تا بتوانیم در مسیر زندگی، راه درست را پیدا کرده و انتخاب مناسبی داشته باشیم.
برای شروع هر مسیری، ابتدا باید راه را پیدا کنیم. پس از پیدا کردن راه نیز باید بدانیم چگونه آن را طی کنیم. در واقع، مسئله اصلی این است که راه درست را بشناسیم و سپس در آن حرکت کنیم.
همانطور که آقای مهندس در صحبتهای خود مثالهای مختلفی بیان کردهاند، بسیاری از انسانها به دلیل اینکه راه درست را نمیشناسند، دچار مشکلات مختلف میشوند. من خودم و بسیاری از دوستانم نیز چنین تجربهای داشتهایم. چون راه درست را نمیشناختیم، در مسیر زندگی دچار لغزش شدیم.
در مسئله درمان نیز همین موضوع وجود دارد. گاهی انسان برای رهایی از یک مشکل، راهی را انتخاب میکند که نهتنها او را به مقصد نمیرساند، بلکه مشکل دیگری برایش ایجاد میکند. برای مثال، فردی ممکن است به دلیل عصبانیت یا مشکلات مختلف به مصرف تریاک روی بیاورد و بعد برای رهایی از آن به ماده دیگری مانند متادون پناه ببرد. در چنین شرایطی، در حقیقت راه درست را پیدا نکرده و از یک مسیر اشتباه وارد مسیر اشتباه دیگری شده است.
در طول سالهای گذشته، افراد زیادی را از دست دادهایم؛ افرادی که به دلیل مصرف مواد مخدر زندگی و حتی جان خود را از دست دادند. در میان آنها هم افرادی بودند که از نظر تحصیلات در سطح بالایی قرار داشتند و هم افرادی که سواد چندانی نداشتند. بنابراین، صرفاً داشتن تحصیلات و سواد به معنای شناخت راه و داشتن خرد نیست.
انسان باید بتواند رمز و راز راه را کشف کند. زمانی که حقیقتی برای انسان روشن و آشکار میشود، دیگر آن حقیقت برای او یک راز نیست و میتواند مسیر خود را بهتر پیدا کند.
یکی از نکاتی که آقای مهندس درباره تفاوت خردمندان و بی خردان مطرح کردند، من را به یاد دوران گذشته و گفتوگوهای دوران مصرف انداخت.
در آن دوران، ما در جمعهای مختلف مینشستیم و ساعتها صحبت میکردیم؛ حرفهای بسیار زیادی میزدیم، اما بسیاری از آن حرفها پشتوانهای از تفکر و تعقل نداشتند. بیشتر صحبتها در حد حرف باقی میماند و نتیجهای در زندگی ما ایجاد نمیکرد.
امروز که به آن دوران نگاه میکنم، متوجه میشوم که کسی که فکر نمیکند، ممکن است حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد، اما سخنانش الزاماً ثمری ندارد. در مقابل، سخنی که بر پایه تفکر و تعقل باشد، حتی اگر کوتاه باشد، میتواند تأثیرگذار و سازنده باشد.
من در دوران مصرف، با دوستانی مینشستم که به قول معروف، بیشتر به جای خرد و دانایی، نوعی بیخردی را با یکدیگر به اشتراک میگذاشتیم. حرفهای زیادی داشتیم، اما در عمل چیزی برای ارائه نداشتیم.
اما انسان وقتی شروع به تفکر میکند، سخن و عملش نیز تغییر میکند. کسی که با تعقل حرکت میکند، کمکم میتواند حقیقت را از غیرحقیقت تشخیص دهد و مسیر درست را پیدا کند.
به نظر من، کشف حقیقت زمانی ارزشمند است که در زندگی انسان به عمل تبدیل شود. اگر حقیقتی را بشناسیم اما نتوانیم آن را در زندگی خود اجرا کنیم، صرف دانستن آن حقیقت بهتنهایی کافی نیست.
بنابراین، برداشت من از وادی هفتم این است که ابتدا باید راه را پیدا کنیم و سپس آن راه را با تفکر، تعقل و عمل طی کنیم. شناخت راه بدون حرکت، ما را به مقصد نمیرساند؛ همانطور که حرکت بدون شناخت راه نیز ممکن است ما را از مقصد دور کند.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
با احترام و سپاس

تهیه، تنظیم و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
57