سیزدهمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی راهنما مسافر بهروز ، نگهبانی مسافر بهرام و دبیری موقت مسافر علی ، با دستور جلسه « وادی هفتم و تأثیر آن روی من » یکشنبه ۲۲ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بهروز هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که این فرصت در اختیار من قرار گرفته است تا در کنار شما دوستان، در این فضای امن، از آموزشهای ناب کنگره استفاده کنم. به نظر من، ما زمانی وارد کنگره شدیم که مدتها درگیر تفکرات، ناامیدیها و مشکلات مختلف بودیم؛ چه در دوران اعتیاد و چه در مسائل زندگی. دنبال راهی میگشتیم که از این شرایط بیرون بیاییم و دوباره طعم حال خوش را بچشیم. وقتی وارد کنگره میشویم، کمکم با مثلث تفکر، تجربه و آموزش آشنا میشویم. تا وادی پنجم و ششم، چیزهای زیادی درباره تفکر، حرکت و مراتب نفس یاد گرفتیم و حالا به وادی هفتم رسیدهایم؛ که به نظر من یکی از مهمترین وادیهاست، چون در اینجا صحبت از پیدا کردن راه و انتخاب کردن مسیر است. در این وادی، واژهای به نام اختیار خیلی پررنگ میشود؛ یعنی من اختیار دارم که مسیر زندگیام را خودم انتخاب کنم. ما یکبار مسیر تاریکی را انتخاب کردیم. انتخاب خودمان بود و وقتی در آن مسیر حرکت کردیم، چیزهای زیادی را از دست دادیم؛ آرامش، خانواده، سلامتی، ارتباط با دیگران و خیلی از لذتهای ساده زندگی. اما امروز این فرصت را داریم که دوباره سر یک دوراهی بایستیم و یک مسیر جدید را انتخاب کنیم. به نظر من، این دوراهی فقط یکبار در زندگی اتفاق نمیافتد؛ شاید هر روز، حتی هر ساعت، جلوی ما قرار بگیرد.
مثلاً یک مسافر تازهوارد ممکن است روزی که قرار است به کلینیک برود، با خودش بگوید: «بروم دارویم را بگیرم و طبق برنامه حرکت کنم، یا امروز بیخیال شوم؟» همین یک انتخاب میتواند مسیر آدم را تغییر دهد. یا ممکن است با خودم بگویم: «امروز دیر به کارگاه یا لژیون برسم، اتفاق خاصی نمیافتد.» درصورتیکه ما در زمان مصرف، ساعتها وقت برای مواد میگذاشتیم. اینجا، به نظرم، همان جایی است که نفس میتواند با انسان بازی کند. استاد امین در بحث حقههای نفس، خیلی زیبا به این موضوع اشاره میکنند که انسان ممکن است ذرهذره از مسیر اصلی فاصله بگیرد؛ یک تصمیم کوچک، یک بیتوجهی کوچک و بعد تصمیم بعدی... و گاهی بدون اینکه متوجه شویم، میبینیم دوباره از مسیر دور شدهایم. پس انتخاب کردن، فقط یک انتخاب بزرگ نیست؛ انتخابهای کوچک روزانه ما هم هستند که آینده ما را میسازند. در کنگره یک جمله خیلی زیبا داریم: «رمز و راز کشف حقیقت، دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماید.» من همیشه از خودم میپرسم: برداشت من از متد DST چیست؟ آیا فقط این است که سر جلسه حاضر شوم، در لژیون بنشینم و دارویم را مصرف کنم؟ این میتواند یک برداشت باشد، اما به نظر من، برداشت کاملتر این است که من باید در کنار درمان، آگاهی، دانایی و دانش پیدا کنم.
باید نسبت به اعتیاد، نسبت به جهانبینی و نسبت به خودم شناخت بیشتری پیدا کنم. باید یاد بگیرم چطور خردمندانهتر زندگی کنم تا ادامه مسیر برایم راحتتر شود. اینجاست که دوباره انتخاب سر راه من قرار میگیرد. ده ماه سفر کردم، یازده ماه سفر کردم، به رهایی رسیدم؛ حالا میتوانم با خودم بگویم: «خب، دیگر رها شدم، پس بروم.» کسی هم جلوی رفتن من را نمیگیرد، چون هر کسی که در کنگره است، با اختیار خودش اینجاست. اما من باید ببینم از این مسیر چه برداشتی داشتهام. به نظر من، یکی از رمزهایی که یک سفر دوم میتواند برای خودش پیدا کند، خدمت کردن به دیگران است. البته اول باید به خودم خدمت کنم؛ یعنی حال خودم را خوب کنم، آموزش ببینم، داناییام را کاملتر کنم و بعد بتوانم دست یک نفر دیگر را هم بگیرم. آقای مهندس در وادی هفتم درباره کلید و قفل صحبت میکنند. به نظرم، کلید اعتیاد چیزی بود که سالها قبل پیدا شد و آن متد DST است؛ یعنی کاهش تدریجی مواد و فرصت دادن به جسم برای اینکه دوباره خودش را بازسازی کند. بدن ما در دوران مصرف، از تعادل خارج شده بود و بسیاری از سیستمهای طبیعی بدن درست کار نمیکردند. با روش DST به جسم فرصت میدهیم که بهتدریج خودش را بازسازی کند و به تعادل برگردد.
این روش در طول سالها به انسانهای زیادی کمک کرده است که از اعتیاد رها شوند و دوباره به زندگی، کار، خانواده و آرامش برگردند. اما برای من سؤال این است که بعد از پیدا کردن این کلید، قرار است با آن چه کار کنم؟ به نظر من، هر انسانی دغدغه خودش را دارد. ممکن است دغدغه من با شما متفاوت باشد و دغدغه شما با من. برای همین، هر کس باید رمز و راز مسیر خودش را پیدا کند. به نظر من، کنگره فقط جایی نیست که بیاییم و درمان شویم؛ اینجا آموزش میگیریم که چطور زندگی کنیم. راهنماهای کنگره هم انسانهایی هستند که خودشان این مسیر را تجربه کردهاند. از فیلترهای مختلف عبور کردهاند و سختیهای مسیر را دیدهاند. امروز تجربهشان را بدون چشمداشت در اختیار ما قرار میدهند و وقتشان را برای رهجو میگذارند. اما در نهایت، این خود من هستم که باید انتخاب کنم از این آموزش چه برداشتی داشته باشم. یک نکته دیگر که برای من خیلی قابل تأمل است، بحث محرومیت است. استاد امین در سیدی «محرومیت» به این موضوع اشاره میکنند که اگر قرار باشد به یک جایگاه و لذت ارزشمند برسیم، باید بهایش را هم پرداخت کنیم.
ما در دوران اعتیاد، خیلی از لذتهای ساده زندگی را از دست داده بودیم؛ جشن، عروسی، مسافرت، بازی با بچهها، کنار خانواده بودن و حتی چیزهای خیلی سادهای که شاید اصلاً متوجهشان نمیشدیم. یادم هست آقای مهندس جایی درباره آقای امین صحبت میکردند که یک روز متوجه شدند آقای امین به کلاس دهم رسیده و ایشان حتی از این موضوع خبر نداشتند. این یعنی چه؟ یعنی اعتیاد آنقدر انسان را از زندگی جدا میکند که حتی اتفاقات مهم زندگی خودش را هم نمیبیند. گاهی حتی یک درخت را که هر روز از کنار آن رد میشدیم، نمیدیدیم. اینها همه محرومیت بود. حالا اگر بخواهیم دوباره این لذتها را به دست بیاوریم، باید بهایش را پرداخت کنیم. به قول معروف: «بهشت را به بها میدهند، نه به بهانه.» بهشت برای من شاید همین آرامش و آسایش درونی باشد و این آرامش به تزکیه و پالایش من بستگی دارد. همانطور که در DST مواد را بهتدریج کاهش میدهیم و از مقدارهای بالا میرسیم به سه قطره، در کنار آن باید روی خودمان هم کار کنیم. شاید برای کسی که روزی مقدار زیادی مواد مصرف میکرد، باورش سخت باشد که روزی به سه قطره برسد، ولی این اتفاق، نتیجه یک حرکت تدریجی و درست است.
به نظر من، همین موضوع یک درس بزرگ برای زندگی ماست: لازم نیست همهچیز یکدفعه درست شود؛ اگر راه درست را پیدا کنیم و ادامه بدهیم، قدمبهقدم به مقصد میرسیم. در کنار این حرکت، سختی هم وجود دارد. اما اینکه چقدر بتوانم سختیها را تحمل کنم، چقدر صبر کنم و چقدر در مسیر بمانم، باز هم به انتخاب خودم برمیگردد. من این را شبیه همان سنگی میبینم که از دل معدن بیرون میآید. اگر روی آن کار شود، تراش بخورد و سختیهای مسیر را تحمل کند، میتواند به یک سنگ باارزش تبدیل شود. انسان هم همینطور است. سختیها همیشه برای زمین زدن ما نیستند؛ گاهی برای ساخته شدن ما هستند. در پیامها هم داریم: «سخت است و سهل.» و شاید واقعاً سختی مسیر برای کسی بیشتر باشد که خودش مسیر را سخت میکند. من فکر میکنم وادی هفتم به من یاد میدهد که همیشه باید حواسم به انتخابهایم باشد؛ اینکه کدام راه را انتخاب میکنم، چه آموزشی را برمیدارم، با چه کسی حرکت میکنم، آیا در جلسه حاضر میشوم یا نه، آیا خدمت میکنم یا نه و مهمتر از همه، آیا آموزشهایی را که میگیرم در زندگیام کاربردی میکنم یا فقط آنها را میشنوم.
امیدوارم همه ما بتوانیم آموزشهای کنگره را فقط برای کنگره نخواهیم؛ بلکه آنها را وارد زندگیمان کنیم. سعی کنیم جلسات، کارگاهها، لژیونها و آموزشها را بهراحتی از دست ندهیم، چون شاید چیزی که امروز ساده از کنارش میگذریم، فردا همان کلیدی باشد که برای ادامه مسیر زندگیمان به آن نیاز داریم. امیدوارم انتخاب همه ما، انتخاب راه درست، آموزش، خدمت و رسیدن به حال خوش باشد.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید،از همه شما سپاسگزارم.

نگارنده:مسافر محمد لژیون ۵
عکاس: مسافر محمد لژیون۷
تنظیم: مسافر علی لژیون ۷
ارسال: مرزبان خبری مسافر صابر
نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران
- تعداد بازدید از این مطلب :
85