English Version
This Site Is Available In English

همه این‌ها جزئی از برنامه‌ریزی‌های خداوند بود

همه این‌ها جزئی از برنامه‌ریزی‌های خداوند بود

دوازدهمین جلسه از دوره ی دهم سری لژیون های سردار نمایندگی فردوسی مشهد، با استادی دنور محترم مسافر روح الله و با نگهبانی راهنمای محترم مسافر احسان و  دبیری راهنمای محترم مسافر مجتبی و خزانه داری مسافر حسین با دستور جلسه ی وادی هفتم و تاثیر آن روی من در تاریخ یکشنبه، بیست و دوم شهریور ماه 1405، راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان روح الله هستم یک مسافر؛ خدا را شاکر هستم این جایگاه را تجربه می‌کنم و از کسی که مرا در این جایگاه تشکر کنم، دوستی به من گفت وقتی استاد جلسه می‌شوی ضربان قلبت بالا می‌رود، دستور جلسه وادی هفتم است برای من راه خود کنگره 60 بود پسرخاله من اینجا را به من نشان داد اما به خاطر منیت دوست نداشتم وارد شوم و نام معتاد بر روی من باشد تا اینکه بدنم سرب گرفت و کارم به بیمارستان کشید و تا مرحله فلج شدن جلو رفتم و روی ویلچر جا به جا می‌شدم تا اینکه وارد کنگره 60 شدم به یاری دوستان و اینکه همه این‌ها جزئی از برنامه‌ریزی‌های خداوند بود چون اگر سه چهار جلسه پشت در می‌بودم می‌رفتم و دیگر نمی‌آمدم خب این‌ها کار خداوند بود و برای من برنامه‌ریزی کرده بود.
و راهنمایی که انتخاب کرده بودم جوری با من کنار آمده بود و سازگار شدیم که اگر لژیون دیگری بودم قطعاً اخراج می‌شدم یا خود از لژیون خارج می‌شدم و بازهم لطف الهی شامل حال بنده شده بود و از راهنمای خوبم تشکر می‌کنم که من را تا اینجای سفرم همراهی کرده است.
شما غاری را تصور کنید که باید اول راه این غار را پیدا کنیم و اینکه در آنچه چیزی قرار دارد آیا در آن گنجی وجود دارد. رفتن در این غارمهم نیست، مهم این است که چه چیزی از این غار برداشت می‌کنیم آیا وقتی‌که از این غار برگشتی جیب‌هایت را پر کردی یا خیر ازنظر من وادی هفتم همین است من آدمی بودم که در پنج دقیقه صحبت کردن کلی الفاظ ناشایست کنارش بود اما الآن دیگر الفاظ ناشایستی گفته نمی‌شود در صحبت‌های من در مورد لژیون سردار را با منیت شروع کرده بودم و می‌خواستم که همهٔ پول را اول تسویه کنم برای پهلوانی اما عروسی دخترم سررسید و نمی‌توانستم حتی جهیزیه‌اش را تهیه کنم و در فامیل ما چشم در چشمی وجود داشت و برای همین پولی نداشتم که شرکت کنم در لژیون سردار و برای همین خانه خود را برای فروش گذاشتم و اتفاق‌های عجیبی برایم پیش آمد و همش به خاطر منیت بود و برای همیشه منیت را کنار گذاشتم، دوستی به من گفت که خانمم از من می‌خواهد از من جدا شود و گفت که حساب من را برای خودت بریز و من این پول را تا شش ماه لازم ندارد و فهمیدم که دروغ گفته بود تا کار من را راه بیندازد و می‌دانست که من آدمی نیستم که پول از فردی قرض بگیرم و این پول را من بهش پس دادم و تفکر من این است که این اتفاق برای این افتاد که منیت را کنار گذاشتم و درنهایت بی‌پولی در لژیون سردار شرکت کردم و انشالله بدون منیت برای پهلوانی شرکت کنم.
ممنون که به سخنان بنده گوش فرا دادید.

مرزبان خبری: مسافر علیرضا

صوت: مسافرمهدی لژیون دوازدهم

نگارش: مسافرامیرمحمد لژیون ششم

ویرایش: مسافرحسن لژیون هجدهم

تصویر: مسافر مهران لژیون نهم

تنظیم و ارسال: مسافر جهانگیر لژیون دوازدهم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .