موضوع: دستورجلسه وادی هفتم و تاثیر آن روی من
رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری برداشتی که از آن راه مینماییم. در وادیهای قبلی یاد گرفتیم که باید فکر کنیم، حرکت کنیم و از عقل فرمان بگیریم. حال وقت آن است که بدانیم اگر بخواهیم به حقیقت برسیم، یعنی چیزی را که درست است، اصل ماجرا، حقیقت زندگی خودمان و راه درست را پیدا کنیم و بعد در آن راه حرکت کنیم و برداشت درستی از آن داشته باشیم، باید چه کاری انجام دهیم.
یعنی چه؟ یعنی فقط راه را بلد بودن کافی نیست؛ باید بفهمیم در آن راه چه چیزهایی یاد میگیریم و چه تجربهای به دست میآوریم. تصور کنید یک نفر در شهر تهران نشسته و میخواهد به تبریز برود. ابتدا باید راه درست را پیدا کند؛ مثلاً مسیر اتوبان زنجان را انتخاب کند. بعد باید در همان مسیر حرکت کند و راه را ادامه دهد. تا زمانی که راه را پیدا نکرده و در آن حرکت نکرده است، هرگز به تبریز نمیرسد. تبریز در این مثال یعنی حقیقت.
حالا مثالی در وصف کنگره ۶۰ میزنیم. یک رهجو را تصور کنید که وارد کنگره شده است. اگر فکر کند فقط با نشستن در جلسهها میتواند به درمان برسد، سخت در اشتباه است. او باید حرکت کند؛ سیدیهای خود را بهموقع بنویسد، آموزشها را بگیرد، داروی خود را سر وقت مصرف کند و بهموقع در شعبه حضور داشته باشد و حاضری خود را بزند.
این فرد مانند کسی است که جلوی نقشه ایستاده، اما هیچ حرکتی نمیکند. او نقشه راه را دارد، اما اگر حرکت نکند، هرگز به تبریز نمیرسد. به نظر من، اگر دنبال جواب هستی و اگر دنبال حال خوب هستی، باید راه را درست پیدا کنی؛ مثلاً راه D.SAP و راه کنگره ۶۰ را بشناسی و با صبر، حرکت و تلاش در آن مسیر قدم برداری. هر قدمی که در این مسیر برمیداری، باید برایت یک آموزش، تجربه و برداشت به همراه داشته باشد.
تایپ: مسافر فرزاد ل۲
نگارش: مسافر علی ل۱۲
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل14
- تعداد بازدید از این مطلب :
61