جلسه هفتم از دور چهل و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارتش، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه "وادی هفتم و تأثیر آن روی من" و در ادامه تولد اولین سال رهایی مسافر محترم بهرام در روز شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که یکبار دیگر قسمت شد در این جایگاه قرار بگیرم تا بتوانم خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم. خیلی خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم و از گروه مرزبانی و ایجنت محترم به خاطر این فرصت و این بستر که امکان یافتن حقیقت را برای من میسر میکند بسیار سپاسگزارم.
دستور جلسه امروز ما دو بخش دارد که بخش اول آن وادی هفتم و تأثیر آن روی من است و بخش دوم تولد اولین سال رهایی بهرام عزیز هست که ازشون درخواست میکنم بایستند و از شما عزیزان خواهش میکنم تشویق بفرمایید.
در مورد دستور جلسه من فکر میکردم چه روزها و تجربیاتی را پشت سر گذاشتم تا به این مکان آمدم به اعتقاد من زندگی افرادی که داخل کنگره هستند به دو بخش تقسیم میشود یک بخش قبل از ورود به کنگره و من هم از این قاعده مستثنا نیستم و قسمت دوم بعد از ورود به کنگره است.

اوضاع برای من خیلی فرق کرد مشکلات و مسائلم و از همه مهمتر توانستم مشکلم با اعتیاد را حل کنم. کلی انسانهای جدید با راهحلها و مسیرهای متفاوت که هرکدام هم مدارکی را با خود داشتند که تجربه هرکدام از این راهها اگر نگوییم غمانگیز واقعاً ناگوار بود. به قولی قفلساز بیرون این درب بسیار بیشتر از کلیدساز بود و شاید من بایستی این تجربیات را به دست میآوردم تا قدر عافیت را بهتر بدانم. رجوع میکردم به مراکز ترک اعتیاد و با مصرف جدید و چندمصرفه بازمیگشتم، با دوستان برای ترک میرفتم و باحال نزار و بیرمق بازمیگشتم و این رویه ترک کردن و شروع دوباره ده دوازده سالی زمان برد.
یادم هست بعد از کلی خماری به سفارش یکی از دوستان نزد یکی از این پزشکنما ها رفتم و او یک مدل کپسول به من داد که واقعاً معجزه کرد و بعد از نیم ساعت از میل کردن کپسول رفتم داخل انباری منزل و شروع به مرتب کردن کردم چه مرتب کردنی (خنده حضار) که البته بعدها فهمیدم آن کپسولها حاوی چه بودند؛ و چه بلایی بر سرم آمده است. هدفم از گفتن این موضوع این بود که راه صحیح نبود و این کلیدی که ایشان به من میداد مرا به مسلخ میبرد.

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است و آن رمز موردنظر را کنگره ۶۰ به من داد و در ابتدای ورود برای من خیلی عجیب بود، آنهمه نظم و احترام درون کنگره همراه با شک و تردیدی که به درمان داشتم شرایط خاصی را برایم ایجاد کرده بود اما گویی میدانستم درنهایت راه همین است و آن راز به گمان من نزد آقای مهندس بود و بهتبع آن و طی سلسلهمراتب نزد راهنماها است و اگر بخواهم بیشتر در مورد این رمز و راز بدانم بایستی بمانم و خدمت کنم بلکه بیشتر بیاموزم. در مورد قسمت اول دستور جلسه دیگر چیزی نمیگویم و از مشارکت شما عزیزان استفاده میکنم و اما در مورد قسمت دوم دستور جلسه و تولد بهرام عزیز:

بهرام عزیز هم مثل بسیاری از ما با کلی تخریب وارد کنگره شد که اگر خودش صلاح دانست به آنها اشاره میکند ولی موضوع مهم در مورد بهرام علیرغم اینکه سفرش سفر راحتی نبود اما خواسته قوی و محکمی داشت و هیچوقت وارد معرکهگیری نمیشد. نمیدانم آیا در درونش هم موافق فرمانها بود یا نه اما در آشکار بسیار فرمانبردار بود و یکی از تاثیرگزارترین اعضای لژیون بود و میدانست چه میخواهد و من از سفر او خیلی راضی بودم. امروز هم شکر خدا بهرام خدمتگزار نمایندگی است و در ساختمان سیمرغ هم مشغول خدمت شده و روزهای جمعه هم بهعنوان ورزشبان مشغول خدمت است امیدوارم همین حس را متداوم نگه دارد و خودش را باور کند که لایق است که یک روزی شال راهنمایی را بر گردنش بیندازد.

من تولد بهرام را ابتدا به بنیان کنگره و خود بهرام، سپس به خانوادهاش و همه شما اعضای نمایندگی ارتش تبریک عرض میکنم و از شما میخواهم بهافتخار بهرام دست بزنید.

خلاصه سخنان مسافر بهرام:
سلام دوستان بهرام هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که لیاقت عنوان مسافر رادارم و امیدوارم کسانی که شرایط سختی را تجربه میکنند و در مواد مخدر غرقشدهاند راه ورود به کنگره را پیدا کنند. من چهل سال مصرفکننده مواد مخدر بودم که این مصرف با تریاک شروع شد و به شیره تبدیل گردید ولی در ادامه خبر دادند که ماده جدیدی آمده که برای ترک مواد خیلی مناسب هست و اعتیاد هم ندارد. پنج سالی هم شیشه مصرف میکردم و کار بهجایی رسیده بود که شبها دچار تنگی نفس میشدم و با حال بسیار بدی از خواب میپریدم.

یادم هست برای ترک به هرجایی میرفتم و همانطور که برای تهیه مواد به هرکسی رو میانداختم برای ترک هم سر از هر ناکجاآبادی درمیآوردم و یک شخصی به بهانه درمان سه سال به من شربت متادون داد و روزی متوجه شدم این دارویی که برای ترک اعتیاد به من داده شربت متادون است که دیگر کار از کار گذشته بود.

مصرف مواد مرا از همهچیز غافل کرد و حتی نفهمیدم فرزند من چه زمانی بیست ساله شد و چه وقت سی ساله شد که امروز در چهل سالگیاش بهتازگی متوجه سن و سالش شدم. در ادامه مسافر بهرام با بغضی که داشت به شرایط بد کاری و شخصیت خودش در دوران مصرف اشاره کرد و شکرگزار حال امروز خودش شد.

او اضافه کرد امروزه برای بیدار شدن در صبح زود باانرژی بسیار و بلافاصله بیدار میشوم و از لحظهلحظه زندگی و حضورم در کنگره لذت میبرم و این حال خوش را مدیون همراهی همسفرم و بزرگواری جناب آقای مهندس هستم. یک تشکر ویژه باید بکنم از جناب آقای مهدی نشیبی راهنمای گرانقدرم که در سختترین شرایط حضور من را تحمل کردند و سپاس بسیار از گروه مرزبانی و ایجنت و همه شما عزیزانی که در تولد من شرکت کردید دارم.
امیدوارم لایق اینهمه لطف و تعاریفی که از بنده کردید باشم.


تایپ و ویراستاری: مسافر سعید
ویرایش، ارسال و عکاسی: مسافر محمد
گروه محترم مرزبانی
سایت نمايندگي ارتش
- تعداد بازدید از این مطلب :
118