English Version
This Site Is Available In English

داستان حرکت تا رسیدن در وادی هفتم

 داستان حرکت تا رسیدن در وادی هفتم

جلسه اول از دوره نود و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای محترم مسافر امین، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر صابر با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» روز شنبه 21 شهریور ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خاصه سخنان استاد:


به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، امین هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که امروز به بهانه تولد علی‌اصغر عزیز، در این جایگاه قرار گرفته‌ام و می‌توانم خدمت کنم. البته واقعاً شایسته بود که امروز آقا ایرج عزیز در این جایگاه حضور داشته باشند، اما بنا بر قوانین جدید کنگره، این فرصت نصیب من شد.
وقتی به دستور جلسه این هفته فکر می‌کردم، با خودم گفتم آیا میان تولد علی‌اصغر و دستور جلسه این هفته ارتباطی وجود دارد یا خیر. دستور جلسه وادی هفتم «رمز و راز کشف حقیقت» است؛ این دستور جلسه از دو بخش تشکیل شده است: «یافتن راه» و «کشف آنچه پنهان است».
در کتاب چهارده مقاله نیز درباره واژه‌های «رمز» و «راز» صحبت شده است. راز، مطلبی پوشیده و پنهان است و رمز، کلیدی برای پیدا کردن و گشودن آن مطلب. به نظر من، بیماری اعتیاد و بسیاری از رنج‌ها و مشکلاتی که انسان در طول زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، می‌توانند همان مطالب پنهانی باشند که شناخت و دانش لازم برای کشف آن‌ها هنوز وجود نداشته است.
هر زمان دانش جدیدی کشف می‌شود و پرده از یک مشکل برداشته می‌شود، در واقع کلید یا رمز حل آن مسئله پیدا شده است. نمونه بسیار روشن آن، کشف صورت‌مسئله اعتیاد و روش درمان DST است که توانست راه درمان بیماری را که سال‌ها و قرن‌ها برای انسان ناشناخته بود، روشن کند. این موضوع در لحظه‌لحظه حرکت من به‌عنوان یک مسافر خودش را نشان می‌دهد.
یکی از نکاتی که از همان وادی اول در کنگره یاد می‌گیرم، این است که حرکت من در کنگره با حرکت من قبل از ورود به کنگره تفاوت اساسی دارد. چه مسافر باشم و چه همسفر، وقتی وارد کنگره می‌شوم، با قوانین و آموزش‌هایی آشنا می‌شوم که باعث می‌شوند حرکت من آگاهانه و هوشیارانه باشد.
آموزش‌های کنگره به من یاد می‌دهند که چگونه حرکت کنم و چگونه با گام برداشتن در مسیر درست، دوباره برای خودم و اطرافیانم مشکل ایجاد نکنم. من یک‌بار به‌واسطه بیماری اعتیاد وارد تاریکی شدم، اما با ورود به کنگره روش حل این مسئله را یاد گرفتم؛ به عبارتی، سفر اول برای من یک الگوی حرکتی است؛ الگویی که قرار است به من یاد بدهد چگونه در ادامه زندگی، دوباره وارد همان مشکلات نشوم.
در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر نیز بارها بر موضوع الگو تأکید شده است. روش درمان کنگره فقط برای رهایی از اعتیاد نیست؛ بلکه قرار است الگویی به من بدهد تا بتوانم در ادامه زندگی، مسائل و مشکلاتم را به شکل صحیح‌تری حل کنم.
در وادی هفتم نیز از دو گروه انسان‌ها صحبت می‌شود: خردمندان و بی‌خردان. خردمند قبل از سخن گفتن، قبل از حرکت کردن و قبل از انجام هر کاری فکر می‌کند، نقشه راه دارد و از تجربیات گذشته خود استفاده می‌کند. اما انسان بی‌خرد معمولاً ابتدا عمل می‌کند و بعد فکر می‌کند که آیا کار درستی انجام داده یا نه.
حرکت در مسیر درمان اعتیاد به من کمک می‌کند که به‌صورت الگویی یاد بگیرم چگونه قبل از حرکت، تفکر کنم، راه را پیدا کنم و سپس حرکت کنم؛ تا دوباره خودم را وارد مشکلات گذشته نکنم.
من همیشه به این موضوع فکر می‌کنم که خیلی از افراد با هم وارد سفر می‌شوند، اما چند نفر از آن‌ها سفرشان را تا رهایی ادامه می‌دهند؟ چند نفر بعد از رهایی همچنان آموزش‌هایشان را ادامه می‌دهند و خدمتگزار می‌شوند؟ چند نفر راهنما می‌شوند و چند نفر آن‌قدر در مسیر خود ادامه می‌دهند که امروز به یکی از آجرهای محکم این بنای الهی تبدیل شوند؟
به نظر من، دلیل اینکه از کنگره به‌عنوان یک «بنای الهی» یاد می‌شود، این است که این حرکت باعث شده انسان‌ها و خانواده‌های زیادی از درد و رنج خارج شوند، آرام‌آرام زندگی خود را شکل دهند و به سلامتی برسند.
انسان‌هایی که روزی شاید در آستانه فروپاشی شخصیت، خانواده و حتی از دست دادن جان خود بودند، امروز تبدیل به ستون‌های استواری شده‌اند که به دیگران کمک می‌کنند از همان مسیر عبور کنند و به تکامل برسند.
یادم هست گروهی از بچه‌های لژیون قبل از آزمون راهنمایی، پنجشنبه صبح‌ها در پارک لاله دور هم جمع می‌شدند، درس می‌خواندند و برای قبولی در آزمون راهنمایی تلاش می‌کردند.
صحنه‌ای که همیشه در ذهن من مانده، مربوط به علی‌اصغر است. گاهی می‌دیدم خیلی در خودش فرو می‌رفت و حتی چشمانش خیس می‌شد. وقتی از او می‌پرسیدیم چه شده، می‌گفت: « دوست دارم ببینم می‌توانم خودم را به بچه‌ها برسانم یا نه.»
من همیشه به آن‌ها می‌گفتم تمام تلاش خودتان را بکنید، با عشق حرکت کنید و مطمئن باشید نتیجه خواهید گرفت. اما در درون خودم هم گاهی فکر می‌کردم آیا واقعاً همه آن‌ها موفق خواهند شد یا نه.
امروز که به آن روزها نگاه می‌کنم، می‌بینم تعدادی از آن افراد در میانه راه ادامه ندادند، اما کسانی که ماندند و تا پایان تلاش کردند، به نتیجه رسیدند. امروز چهار نفر از همان جمع راهنما شده‌اند و دو نفر دیگر نیز به‌تازگی جایگاه کمک‌راهنمای تازه‌واردین را دریافت کرده‌اند.
به نظر من، این دقیقاً سند و مصداق همین دستور جلسه است.
آن‌ها ماندند، تلاش کردند، رمز مسیر را پیدا کردند و از آن استفاده کردند. نتیجه هم به‌تدریج خودش را نشان داد.
اگر انسان به این تلاش ادامه بدهد، قطعاً در ادامه مسیر، کلیدهای جدیدی پیدا خواهد کرد؛ کلیدهایی برای آرامش بیشتر، شادی بیشتر، سلامتی بهتر و یک زندگی سالم‌تر.
اما اگر هرکدام از ما در نقطه‌ای متوقف شویم، از مسیر خارج شویم و حرکت را ادامه ندهیم، ممکن است دوباره با مشکلات گذشته روبه‌رو شویم و حتی سقوط کنیم.
در پایان، تولد علی‌اصغر عزیز و همسفر محترمش را به خانواده محترمشان، راهنمای همسفرشان و تمامی اعضای نمایندگی شادآباد تبریک می‌گویم.
علی‌اصغر برای من همیشه یک انسان دوست‌داشتنی، بانمک و پرانرژی بوده؛ با حساسیت‌ها و روحیه خاص خودش. مطمئن هستم دوستان و اعضای لژیون نیز از خاطرات و تجربیاتی که در این مسیر کوتاه در کنار او داشته‌اند، صحبت خواهند کرد.
برای علی‌اصغر عزیز و همسفر محترمش آرزوی بهترین‌ها را دارم و امیدوارم در ادامه این مسیر، با پیدا کردن رمزهای جدید زندگی، روزبه‌روز به آرامش، سلامتی و تکامل بیشتری برسند.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

خلاصه سخنان مسافر علی‌اصغر
سلام دوستان علی‌اصغر هستم یک مسافر
خداوند را شاکرم و از حضور یکایک شما عزیزان، به‌ویژه جناب آقای صافی، جناب آقای حمید اسدی و دیگر دوستانی که تشریف آورده‌اند، صمیمانه سپاسگزاری می‌کنم. با توجه به ضیق وقت، تلاش می‌کنم سخنانم را کوتاه و مختصر بیان کنم تا وقت جلسه گرفته نشود.
روی سخنِ امروز من، پیش و بیش از هرکس، با تازه‌واردان محترم است؛ عزیزانی که برای نخستین‌بار به کنگره ۶۰ قدم گذاشته‌اند یا مدت کوتاهی از ورودشان می‌گذرد و شاید همانند روزهای نخستینِ من، سرشار از تردید و بی‌اعتمادی نسبت به فرایند درمان باشند.
من خود بیش از ۱۷سال در انجمن NA خدمت می‌کردم و تعداد 30 نفر رهجو داشتم. سرانجام  پس از اصرار همسرم و سرکار خانم حمیده، وارد کنگره شدم. در ابتدا تمایلی نداشتم و حتی نام کنگره نیز برایم ناخوشایند بود؛ چراکه شکستنِ قالب و جایگاه ذهنیِ راهنمایی برایم بسیار دشوار به نظر می‌رسید. هنگامی که به من گفتند «تو باید درمان شوی»، با غرور پاسخ دادم که من درمان شده‌ام؛ اما جناب مهندس با صراحت فرمودند: «تو درمان نشده‌ای، تو باید درمان شوی.» این سخن تلنگری عمیق به من زد؛ کمی به خود آمدم و دیدم حقیقت همین است؛ من درمان نشده بودم، بلکه صرفاً مصرف مواد را قطع کرده بودم.
از همان نقطه تصمیم گرفتم رهجو باشم و به راهنمایی‌های استادم گوش بسپارم. این نکته را از سرِ تجربه به تازه‌واردان می‌گویم: حقیقت و مسیر درمان واقعی همین‌جاست و نیازی به جست‌وجو در جای دیگری نیست. ما انسان‌های بدی نبودیم، بلکه هنر و مهارتِ درست‌زیستن را بلد نبودیم. درکِ من از زندگی صرفاً به مطالبی محدود می‌شد که جسته و گریخته در کتاب‌ها خوانده بودم. خدا را بسیار سپاسگزارم که با کنگره ۶۰ آشنا شدم، تسلیمِ آموزش‌ها شدم و امروز ثمره‌ی آن را می‌بینم.
فرمان‌برداری در این مسیر پیچیده نبود؛ راهنما از من خواست داروی اوتی را سر وقت مصرف کنم و به‌طور منظم در جلسات حاضر شوم. تنها با رعایت همین اصول ساده، خداوند را شاکرم که اکنون نزدیک به شش سال است از بند اعتیاد و دخانیات به رهاییِ کامل رسیده‌ام.
از صمیم قلب امیدوارم تمامی عزیزانی که خواهان درمان هستند، به این نقطه‌ی امن و رهایی دست یابند. هرچند پیش از جلسه مطالبی را جست‌وجو کرده بودم تا متنی آماده را بخوانم، اما ترجیح دادم کلامی برخاسته از دل بگویم تا بر دل نشیند. در پایان، تنها بر این نکته تأکید می‌کنم که حقیقت در کنگره جاری است؛ حقیقتی که با گذشت هر روز، عمق آن را بیش از پیش درک می‌کنم.

خلاصه سخنان همسفر حمیده
سلام دوستان حمیده هستم یک همسفر، من در مورد خانم فهیمه اگر بخوام صحبت کنم، آشنایی‌مون برمی‌گرده به ۱۰ سال قبل؛ ما از طریق یه جای دیگه با همدیگه دوست شده بودیم و آقای علی اصغر خیلی زحمت مسافر من رو کشیدن و تلاش کردن در NA کمکش کنن و ترکش بدن ولی موفق نشدن.
چند سالی گذشت و ما با کنگره ۶۰ آشنا شدیم و خدا رو شکر مسافر من راهش رو پیدا کرد و درمان شد. تو این مسیر وقتی می‌رفتیم خونه خانم فهیمه، می‌دیدم که آقای علی اصغر کنجکاوه که شرایط کنگره چطوریه؟ آیا شربت رو تا آخر عمر باید بخورن؟ هیچ‌وقت رها نمی‌شن؟ ولی انگار هنوز زمانش نرسیده بود.
مدتی گذشت و من تمایل داشتم با ایشان گفت‌وگو کنم و پیشنهاد دادم که یک‌بار هم کنگره را تجربه و امتحان کنند. پس از آن، به همراه مسافرم و آقای علی‌اصغر با یکدیگر به کنگره می‌آمدیم. با وجود خوش‌بینیِ خانم فهیمه، تنهایی در این مسیر بسیار دشوار بود؛ برای نمونه، در کنگره پرسیده می‌شد که ایشان چه ماده‌ای مصرف می‌کرده است؟ در حالی که ماده‌ای مصرف نمی‌کردند، اما به دلیل آسیب‌ها و بهم‌ریختگی‌های روحی، حال بسیار ناخوشایندی داشتند. واقعاً دوران سختی بود و این سفر، سفری بسیار دشوار به شمار می‌رفت.
باید متذکر شوم، همان‌گونه که همسفرشان اشاره کردند، آقای علی‌اصغر فعالیت بسیار گسترده‌ای داشتند؛ در انجمن پیشین راهنما بودند و دوستان و همراهان بی‌شماری داشتند که من خود بر این واقعیت گواهی می‌دهم. حقیقتاً اینکه شخصی حاصل ۱۰ سال تلاش و مسیر گذشته‌ی خود را کنار بگذارد و با شهامت از نقطه‌ی صفر آغاز کند، امری است که از عهده‌ی هر کسی برنمی‌آید و کاری بسیار بزرگ است. ایشان زحمات و مشقت‌های فراوانی کشیدند تا به جایگاه امروز دست یابند.
اگر در سخنان نامی از من به میان می‌آید، صرفاً از سرِ لطف و بزرگواری ایشان و این خانواده‌ی ارجمند است؛ چراکه من کار خاصی انجام ندادم. من صرفاً مانند یک رهجو در کنارشان قرار گرفتم و دست دوستانم را فشردم، و این خودِ ایشان بودند که راه درست را پیدا کردند. این حقیقت دستاوردی بود که خودشان آن را کشف کردند و در این وادیِ آگاهی زیستند. خداوند را بسیار سپاسگزارم که تمامی اعضای این خانواده امروز در جایگاه خدمت‌گزاری قرار دارند و بسیار خوشحالم که در پرتو همین آموزش‌ها، همچنان مسیر رشد و پویایی را ادامه می‌دهند.
در پایان، ششمین سال رهایی ایشان فرا رسیده است؛ ۵ سال گذشت و امروز وارد ۶ سالگی شده‌ایم. ششمین سالگرد این رهایی و جایگاه آزادمردی را به دوستان گرامی‌ام، آقای ایرج و آقای محمدرضا صمیمانه تبریک عرض می‌کنم. همچنین این دستاورد ارزشمند را به آقا امین، به همت والای آقای علی‌اصغر، به پارسا جان، مبینا جان، سرکار خانم فهیمه‌ی عزیز، سرکار خانم مریم، و تمامی عزیزانی که در این رهایی سهمی بر عهده داشتند تبریک می‌گویم؛ و در رأس، این موفقیت بزرگ را به بنیان محترم، جناب مهندس دژاکام تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم. از همگی شما سپاسگزارم.».

خلاصه سخنان هسفر فریده
سلام دوستان فریده هستم یک همسفر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز اینجا حضور دارم و حضور در کنگره ۶۰ موهبتی است که امیدوارم این موهبت را همیشه داشته باشم. این تولد را به آقای علی اصغر، خانم فهیمه، آقای پارسا  خانم مبینا تبریک می‌گویم. تبریک می‌گویم به همه عزیزانی که در این مسیر کمک کردند تا این باغ به شکوفایی برسد و چنین محصولاتی داشته باشد.
واقعاً به آقای علی اصغر تبریک می‌گویم اینکه شما یک ساختاری را بسازی و دوباره موفق شوی که آن ساختار را بشکنید بسیار کار سختی است. درک لحظه‌ای از حقیقت ارزش این را دارد که انسان تمام عمرش را پشت سر بگذارد. من بارها سقوط و شکستن را تجربه کردم و از این نظر با ایشان هم حس هستم. یافتن راه اتفاق افتاده است حداقل برای تک تک ما که الان اینجا هستیم اتفاق افتاده است. بخش دوم بسته به خواست و تلاش ماست. این خانواده خواسته‌اند و تلاش کردند و الان اینجا هستند و بهای آن را پرداخت کرده‌اند.
من در مورد مبینا بخواهم بگویم؛ الان ۴ سال است که پیوند راهنما و رهجویی بین من و مبینا برقرار شده است. دختری که روزهای اول با توجه به سنش سردرگم بود، نمی‌دانست چه می‌خواهد، اعتمادبه‌نفس پایینی داشت؛ ولی امروز می‌بینیمش به عنوان یک راهنمای توانمند، دانشجوی رشته روانشناسی، شاغل و مستقلاست.
سال اول با حمایت پدر و مادرش عضو لژیون سردار شد و امسال با پس‌انداز خودش عضو دنور شد و نگهبان سایت نمایندگی شادآباد شد. این خانواده ۴ نفره واقعاً تلاش دسته‌جمعی کردند؛ این یک معجزه جمعی است. خوش به سعادتشان که یک خانواده ۴ نفره کنگره‌ای دارند. امیدوارم همواره در این مسیر بمانند و یک روز به عنوان دیده‌بان‌های کنگره ۶۰ خدمت گزار باشند. خیلی تبریک می‌گویم این تولد و رهایی را به آقای علی اصغر، به خانم فهیمه، به آقا پارسا، به خانم مبینا و به راهنماهای محترمشان... ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

خلاصه صحبت‌های همسفر فهیمه
سلام دوستان فهیمه هستم یک همسفر
دوست دارم صحبتم را با یک پیام از استاد سردار شروع کنم. کالایی که هیچکس برایش بهایی نمی‌داد، حتی پول سیاهی هم نمی‌داد اگر الله بخواهد با طلا برابری می‌کند. مهم نیست که کالا به سود یا به ضرر فروشنده یا خریدار باشد مهم این است که کالای بی‌قیمت دیروز بهای یافته است.
وقتی به گذشته برمی‌گردم می‌بینم که چه روزهایی که من تلاش می‌کردم تا مسافرم را از چنگال اعتیاد نجات دهم. فکر می‌کردم که من باید این کار را انجام دهم. خودم را در داخل هزارتویی می‌دیدم که دیوارهای بلندی به دور آن کشیده شده است. من خودم را با خشم و منیت به دیوارها می‌کوبیدم تا شاید یک راهی را پیدا کنم که این اعتیاد از خانه من دور بشود. ولی متاسفانه هرچه تلاش می‌کردم بیشتر به در بسته می‌خوردم. وقتی تخریب‌های اعتیاد به اوج خودش رسیده بود من با کمک خانم حمیده عزیزم وارد کنگره شدم. البته با یک نقاب بسیار سنگین. و یک ساختاری که با تمام وجود دلم می‌خواست که آن باشم. زمانی که وارد کنگره شدم در ظاهر همه چیز عالی بود، بسیار فرمانبردار بودم،چشم می‌گفتم. همونطور که داخل لژیون نشسته بودم فکر می‌کردم که آموزشی را که گرفته‌ام چگونه بر روی مسافرم پیاده کنم که بتوانم درستش کنم. در کنگره متوجه شدم که همسفر باید مشغول خودش باشد. باید درون خودش را بسازد چون همه راه‌ها درون خودم بود. من نقش خودم را اشتباه گرفته بودم، برای همسرم مادر بودم برای بچه‌هایم پدر بودم. دوست داشتم فراتر از چیزی که هستم باشم. هیچ جاهایی برای من بسیار سخت بود که آن ساختار و منیتی که در وجودم بود را بشکنم و بتوانم یک ساختار جدید بسازم. چون روی خودم مشغول بودم توانستم آن آرامش را به زندگیمان بیاورم. می‌خواهم به همه بگویم که از هدایت مسافرهایتان ناامید نشوید. زمانی که مشغول خودتان باشید مطمئناً مسافران شما هم اصلاح می‌شوند. خیلی خوشحالم که درد و رنج‌های گذشته در زندگی من بود که من امروز می‌توانم حس خوب را ببینم. مطمئنم با اینکه بسیار سخت بود ولی ارزشش را داشت. در این مسیر انسان‌های زیادی به ما کمک کردند. در راس از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این مکان امن و این آموزش‌ها را برای ما مهیا کردند. از راهنماهای مسافرم آقای برمرزیار آقای حمله داری بسیار تشکر می‌کنم که برای مسافر من زحمات بسیار زیادی را کشیدند. از خانم حمیدی عزیز که در این مسیر همیشه هدایتگر من بودند تشکر می‌کنم. از خانم مریم عزیز بسیار تشکر می‌کنم. از مسافر عزیزم بسیار تشکر می‌کنم که به من اجازه داد که در کنار ایشان باشم و رشد کنم. از بچه‌های عزیزم تشکر می‌کنم که همیشه یار و یاور من بودند و در نهایت از لژیون هفتم تشکر می‌کنم که با تلاشی که برای اصلاح خودشان داشتند کمک کردند که من به یک نسخه بهتر از خودم تبدیل شوم. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

خلاصه سخنان همسفر مبینا
سلام دوستان مبینا هستم یک همسفر
در ابتدا خدای خودم را بسیار شکر می‌کنم که روزی ما هم شد که در این جایگاه قرار بگیریم. مطالب بسیار زیادی را آماده کرده بودم که در اینجا بگویم اما زمانی که در این جایگاه قرار گرفتم ناخودآگاه یاد تولد سه سالگیمان افتادم و داشتم فکر می‌کردم که در این مدتی که از آن زمان گذشته است خودم از درون چقدر بزرگتر شدم. همه این‌ها رو مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. همچنین از کسی که با کلام نافذ و محبت مادرانه‌شان این علم را به من منتقل کردند خانم فریده عزیزم خیلی از ایشان ممنونم و همیشه دست بوس ایشان هستم. همینطور از راهنمای سفر اول مسافرم آقای ورمرزیار بسیار تشکر می‌کنم. ایشان در تولد سه سالگی پدرم زمانی که من مشارکت کردم ایشان فرمودند که من ک روزی راهنما می‌شوم. از ایشان بسیار سپاسگزارم که جرقه راهنمایی را ایشان در ذهن من زدند. از آقای حمله داری بسیار تشکر می‌کنم بابت تمام زحماتشان و تاثیری که در زندگی ما داشتند. از خانم مریم هم بسیار ممنونم و قدردان ایشان هستم. چند سال پیش با اکراه و با درونی پر از خشم و نفرت و حال بسیار خراب وارد کنگره شدم. زمانی که دیگران لبخند می‌زدند من حالم خراب می‌شد انگار درون من آنقدر از تاریکی پر شده بود که تحمل روشنایی دیگران را نداشت. تصور من این بود که کنگره باید من را تغییر بدهد دریغ از اینکه کنگره فقط آدرس را به من می‌دهد. یک بار از کنگره رفتم و دوباره برگشتم و وارد لژیون خانم فریده شدم. پیش خودم فکر کردم که شاید این راهی که من از آن فرار می‌کنم همان راهی باشد که باید من آن را پیدا کنم. زمانی که وارد لژیون شدم نها کاری که انجام می‌دادم فرمانبرداری بود. توانستم بسیاری از تاریکی‌های درونم را به نور تبدیل کنم و اکنون تلاش می‌کنم که این نور را وارد زندگی رهجوهایم کنم. از رهجوهای خوبم تشکر می‌کنم که در این راه برای من قوت قلب بودند اجازه دادن تا من به آنها خدمت کنم. از کنگره بسیار سپاسگزارم. من در بیرون از کنگره در رشته روانشناسی تحصیل کردم و زمانی که علم کنگره را با علم روانشناسی مقایسه می‌کنم علم کنگره را بسیار کامل‌تر می‌بینم. یک پیام برای تازه واردین دارم اینکه اگر شما به کنگره و علم کنگره ایمان داشته باشید یک زمانی مثل من این معجزه برای شما هم اتفاق می‌افتد. خیلی ممنونم که در جشن ما شرکت کردید و خیلی ممنونم که به صحبت‌‌های من گوش کردید.

رهایی‌های هفته:

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .