جلسهی دوازدهم از دوره دوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ ، نمایندگی ماهشهر، به استادی مسافر محسن، نگهبانی مسافر عارف و دبیری همسفرمحمد با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز پنچشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، من محسن هستم، یک مسافر
پیش از این که به کنگره بیایم، قدردانی را به درستی بلد نبودم؛ اگر قدردانی میکردم، در ذهن خودم این بود که اگر پدر یا مادر یا همسر کاری کرده باشند، این وظیفهاش بوده که این کار را کرده است، یا اگر کسی بیرون برای من کاری انجام داده است، وظیفهاش بوده است. ولی در کنگره من یاد گرفتم که من به همه نیاز دارم. از آن کفشم تا موهای سرم که میخواهم بروم آرایشگاه، به همه نیاز دارم، با اینکه من پولش را میدهم. وقتی قدردانی میکنیم، دیگر نقطه تاریک طرف مقابلمان را نمیبینیم.
من همیشه میگویم من خودم هزاران عیب دارم؛ ولی زمانی که همسرم از من قدردانی میکند، آن عیبهای من را نمیبیند و آن نقطههای مثبتی که دارم، آنها را نگاه میکند. انشاءالله که در این جشنها بتوانیم خیلی قویتر شرکت کنیم. من خودم خیلی انرژی گرفتم، اعضای نمایندگی ماهشهر در این جشن حضور داشتند.
دستور جلسه: «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است، ما حدود ۵۰ تا دستور جلسه داریم. این دستور جلسه چه ارتباطی به اعتیاد دارد؟ ما میگوییم درمان اعتیاد یک مثلث دارد: درمان جسم، روان و جهانبینی. جسم ما با دارو درمان میشود. جهانبینی ما با کتب و منابع کنگره ۶۰ و لژیون که در کنار راهنمایمان مینشینیم، آن جهانبینی درمان میشود و روان ما بین جسم و جهانبینی درمان میشود.
اگر میخواهم فرمانده خوبی شوم، باید فرمانبردار خوبی باشم. شما یک تاجر فرش را در نظر بگیرید؛ در ابتدا در یک شرکت فرشسازی یک فرمانبردار بود، و امروز تاجر شده است، در مسئله نظامی نیز آن سرباز یا آن درجهدار که فرمانبردار خوبی بوده است، در ادامه فرمانده بسیار خوبی شده است. در کنگره نیز اگر میخواهم یک فرمانده خوب باشم، باید فرمانبردار خوبی باشم.
به من میگویند رأس ساعت ۵ در شعبه باشید؛ قبل از ۵ اینجا باشم. باید سیدی بنویسم؛ باید بگویم چشم. باید در لژیون شرکت کنم؛ باید بگویم چشم. ورزش باید بیایم؛ باید بگویم چشم. اگر میخواهم اعتیادم به درمان برسد... من روز سهشنبه در جلسه آبادان دبیر بودم، در ابتدا سالن آبادان یک اتاق ۳ در ۴ بود و فقط ۵ نفر بودیم که امروزه در روز جشن حدود ۱۸۰ نفر حضور داشتند. این هم روند همان شعبه را طی خواهد کرد و مطمئنم یک روز، ماهشهر به آن نقطه خواهد رسید.
افرادی که خدمتگزار بودند، آن افراد فرمانبردار خوبی بودند که بعدها راهنما شدند، ایجنت شدند، مرزبان شدند. این افراد فرمانبردار خوبی بودند. پس اگر میخواهم فرمانده خوبی بشوم، انشاءالله باید فرمانبرداری یاد بگیرم.
وقتی در شعبه دیدم پریز برق خراب است، باید خود را عضو خانواده کنگره بدانم و از آقای مرزبان، اجازه بگیرم که پریز را درست کنم. شاید فرزند من دست بزند و دچار برقگرفتگی شود. یعنی تمام ما در برابر وسایل کنگره مسئول هستیم. هر کس به اندازه توان خودش کمک میکند. برای حال خوش خودم چقدر حاضرم هزینه کنم؟ انشاءالله که خیلی قویتر شرکت کنیم.
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
57