دهمین جلسه از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی دورود، با استادی راهنمای محترم مسافر حشمت، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حمیدرضا با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) پنجشنبه 19 شهریور ماه ۱۴۰5 ساعت 17 شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حشمت هستم یک مسافر.
سپاسگزار خداوند هستم که فرصتی داد تا امروز در کنار شما عزیزان باشم و آموزش بگیرم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، عزیزان راهنما، مسافران و همسفران سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند. همچنین از نگهبان و دبیر عزیز هم تشکر و قدردانی میکنم.
قبل از اینکه شروع کنم، باید بگویم واقعاً خوشحالم. من حدود ۱۰ سال پیش، با دو سه نفر از بچهها خیلی تلاش کردیم تا بتوانیم در دورود کاری انجام دهیم. آن موقع تنها بودم و راهنما نداشتیم؛ خب، آقای مهندس هم اولین حرفشان این بود که باید دو راهنما حضور داشته باشند.
خدا را شکر هفته پیش فهمیدم که دورود هم شعبه دارد؛ سریع تماس گرفتم. از یک بابت خیلی خوشحالم که شما را اینجا میبینم و از بابت دیگر خوشحالم که بعد از سالها، امروز مادر و همسفرم در این جلسه حضور دارند. امیدوارم عزیزانی که در این لحظه در حال زحمت کشیدن و تلاش هستند، موفق باشند.
دستور جلسه در مورد “فرماندهی و فرمانبرداری” است. ما در کنگره یاد گرفتیم که فرمانبرداری یعنی چه و فرماندهی به چه معناست. ما قبلاً هم در دوران مصرفمان فرمانده داشتیم؛ با دستورات و راهکارهایی که به ما میدادند، ما را به کجا بردند؟ چه مسیری را سر راهمان قرار دادند و چه اتفاقاتی برایمان افتاد؟
من خودم ۱۸ سال بچهدار نمیشدم؛ تا زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم. با آقای حکیمی و راهنمایم آقا رضا صحبت کردم و شرایطم را گفتم. ایشان گفتند: “بیا مسیرت را ادامه بده”. بعد از ۷ ماه سفر، آن موقع تازه شربت اوتی (OT) یواشیواش داشت میآمد و ما با تریاک سفر میکردیم. بعد از ۷ ماه سفر، همسرم باردار شد و ما سفرمان را ادامه دادیم. در جشن تولد یکسالگیام، خداوند فرزندی به ما داد.
در دوران بارداری، در آزمایشهای پزشکی به ما گفتند که این بچه باید از بین برود؛ چون مشکل خونی دارد و فلج است. حتی در بیمارستان ولیعصر، نامهای گذاشتند که من امضا کنم تا سقط انجام شود. من امضا نکردم و به همراه همسرم از آنجا بیرون آمدیم و مستقیم به جلسه کنگره رفتیم. میخواهم بگویم اگر روزی سختی، ناراحتی یا مشکلی داشتید، تنها جایی که میتواند راهکار درست را به شما بدهد، فقط و فقط کنگره است.
همان لحظه آقای حکیمی در شعبه رباطکریم به من گفتند: “بعد از ۱۸ سال که علم پزشکی کاری برایت نکرده، حالا که همسرت باردار شده و خداوند میخواهد هدیهای بدهد، بسپار به خدا”. ما هم سپردیم به خدا. همسرم به این دلیل موفق شد که یک همسفر کنگرهای بود. عزیزان، اگر بچهها و همسفرانتان وارد کنگره شوند، زندگیتان بهشت میشود.
ما هر چه خدا داد را پذیرفتیم و بعد از ۶ ماه، فرزندمان صحیح و سالم به دنیا آمد. علم کنگره، ایمان به کنگره و راهکارهایی که استادان به ما میدهند، نتیجهبخش است.خدا را شکر، الان فرزندم ۱۶ ساله است و هیچ مشکلی ندارد.
اگر قرار است حالمان خوب باشد، زندگیمان رو به رشد باشد و به تعادل برسیم، فقط باید فرمانبردار باشیم. باید گوشبهفرمان راهنما باشیم و هر چه گفتند را انجام دهیم. اگر به حرف راهنمایم گوش نمیکردم، بچهام از بین رفته بود. دانش کنگره که امروز در اختیار ماست، آنقدر ارزشمند است که در کشورهای دیگر مثل آلمان و آمریکا درباره آن صحبت میکنند.
اگر میخواهید به تعادل برسید، در کنگره چند راه اصلی وجود دارد: اول گوشبهفرمان بودن و دوم سفر سیگار. اگر سفر سیگارتان را انجام ندهید، موفق نمیشوید. درصد زیادی از بچههای کنگره کسانی هستند که تجربه حضور در NGOهای دیگر، کمپها و روشهای مختلف را داشتند، اما آنجا به درمان نرسیدند.
آنها به کنگره آمدند، به درمان رسیدند و الان همه خدمتگزار، مرزبان و راهنما هستند.خیلی انرژی دارم و دوست دارم از حضور شما عزیزان استفاده کنم. به افتخار خودتان دست بزنید. سپاسگزارم.»
عکس: مسافر حسین (مرزبان)
تنظیم و ارسال: مسافر حسین (مرزبان خبری)
- تعداد بازدید از این مطلب :
152