English Version
This Site Is Available In English

این‌جا همان جایی است که من می‌خواستم

این‌جا همان جایی است که من می‌خواستم

به‌ نام‌خالق‌ هستی
امروز که دلنوشته‌ام را برای اولین بار می‌نویسم هنوز چیزی به‌ نام دلنوشته نمی‌دانم و برای من مبهم است. وقتی‌که فهمیدم میوه دلم، پسر بزرگم، گرفتار اعتیاد شده است؛ تمام دنیا روی سرم خراب شد؛ دیگر هیچ‌ چیز به چشم‌ من نمی‌آمد، احساس می‌کردم به آخر خط رسیدم و فرزند دلبندم را که خیلی به او وابسته بودم از دست دادم. تحمل دیدن حال خرابش را نداشتم اصلاً دیگر دوست نداشتم ببینمش؛ زیرا صورت‌ نحیف و بی‌رنگ و روی او حالم را خراب‌تر می‌کرد.

تا این‌‌که روز تاسوعا در حسینیه دوست عزیزی را دیدم از من پرسید چرا این‌قدر حالت خراب است؟‌ گفتم: مشکلی دارم که به هیچ‌ کس نمی‌توانم بگویم. آن دوست عزیزم از من خواست تا او را امین خود بدانم. وقتی مشکل خود را به او گفتم، دوستم کنگره۶۰ را به من معرفی کرد و من در جواب گفتم نه؛ اصلاً این‌طور جاها را قبول ندارم، اعتقاد و شناختی هم ندارم. با اصرار این دوست عزیز پذیرفتم. به پسرم گفتم ببین کنگره۶۰ چه‌‌ طور جایی است؟ پسرم وقتی آمد کنگره را دید گفت: این‌جا همان جایی است که من می‌خواستم؛ فقط باید همسفر داشته باشم. راهنمایش به او گفته بود مادرت را بیاور تا همسفر باشد و پسرم در جواب گفته بود مادرم اعتقادی به کنگره ندارد و اصلاً قبول نمی‌کند؛ زمانی‌ که به من گفت، گفتم به خاطر درمان شما یک‌‌بار می‌آیم ببینم چطوری است.


زمانی‌ که به کنگره آمدم، خیلی دوست  نداشتم و گفتم دیگر نمی‌روم پسرم به خاطر این‌که من ناراحت نباشم گفت مادر اشکالی ندارد من بدون همسفر هم می‌توانم بروم و سفر کنم؛ ولی بعدها یک نیرویی هر هفته من را به کنگره می‌کشاند تا این‌‌که راهنما انتخاب کردم و با راهنمایی‌های راهنما خیلی دلگرم شدم و با این‌که هنوز حال خوشی ندارم؛ ولی دوست دارم هم‌چنان بیایم و امیدوارم که به زودی شاهد رهایی پسرم باشم و به آن حال خوش برسد.

نویسنده: همسفر شهربانو رهجوی راهنما همسفر آمنه( لژیون پنجم)
رابط‌خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر اعظم(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .