خداوند را شاکر هستم که به کنگره، این مکان امن و پاک، آمدهام و بالاخره بعد از 22 ماه، خودم و مسافرم به رهایی رسیدهایم. انشاءالله همهی آنهایی که در کنگره هستند، این حس خوب را تجربه کنند. آنهایی هم که با کنگره آشنا نیستند، به کنگره بیایند و از تاریکی خارج شوند.
خیلی شور و حال عجیبی داشتم در کنار راهنمای خوبم، خانم پریسای عزیز؛ او نیز خیلی خوشحال بود و باور کنید از یک بند 20 ساله رها شدم.
حس خودم را بگویم؛ در کنار آقای مهندس حس عجیبی داشتم و انگار بال درآوردهام. وقتی این گل رهایی را به من دادند، خیلی خوشحال بودم و این خوشحالی را در مسافرم هم میدیدم.
از خدا میخواهم بتوانیم زحمتهایی را که آقای مهندس، خانواده محترمشان، راهنماها، ایجنتها، مرزبانان و همهی آنهایی که زحمت کشیدهاند، جبران کنیم و نورِ خدمتشان به زندگیشان برگردد.
انشاءالله ما که به رهایی رسیدهایم و به سفر دوم رفتهایم، کنگره را ترک نکنیم و نگوییم: «من و مسافرم که به رهایی رسیدهایم دیگر کاری نداریم، برای چه به کنگره برویم؟»
نه؛ باید زکاتِ کارِ خودمان را بدهیم و زحمات راهنماها، آقای مهندس و همهی آنهایی که زحمت کشیدهاند را جبران کنیم. امیدوارم من و مسافرم بتوانیم در کنگره به آرامش برسیم و خدمت کنیم.
نویسنده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون اول)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون اول)
بارگزاری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
0