روزها یکی پس از دیگری میگذشتند و من در روزمرگیهای زندگیم غرق بودم تا اینکه ندای درونی، من را از خواب غفلت بیدار کرد و به من گفت؛ باید با ترسهایت روبهرو شوی، ناامیدیها را کنار بزنی و بدانی که زندگی، حق هر انسانی است و باید آن را زندگی کرد و از آن لذت برد.
اوایل ورودم بهعنوان یک تازهوارد، خودم را معرفی کردم. استاد جلسه به من تبریک گفتند و فرمودند انشاءالله ۱٠ تا ۱۱ ماه دیگر با فرمانبرداری رهایی شما و مسافرتان را جشن خواهیم گرفت. همان لحظه، جرقه در ذهنم زده شد فهمیدم اگر میخواهم موفق شوم و به خواستههای معقولم برسم؛ باید فرمانبردار باشم. همانجا هدفم را مشخص کردم و در تمام مسیر، تنها به رسیدن به آن هدف میاندیشیدم.
اوایل مسیر، هرگاه راهنمایم چیزی میگفتند، کمی جبهه میگرفتم. با خودم میگفتم چرا باید اینطور عمل کنم؟ چرا باید اینگونه باشد؟ گاهی چراهای ذهنم را مطرح میکردم و گاهی هم، به نوعی، شانه خالی میکردم؛ اما راهنمایم با آرامش، من را به صبر دعوت میکردند. هر بار که موضوع را برایم باز میکردند، متوجه میشدم که صلاح من در انجام همان موضوع است. با اینحال، تا جلسه بعد، با خودم کلنجار میرفتم و موضوع را از زوایای مختلف بررسی میکردم.
سرانجام، گاهی فقط برای اینکه راهنمایم از من ناراحت نشوند، آن کار را اجرا میکردم و آن را به مرحله عمل میرساندم؛ اما به تدریج، فهمیدم فرمانبرداری ، حال من را بهتر میکند، زندگیم را آرامتر میسازد و آرامش بیشتری در زندگیم جریان مییابد. زیرا از شخصی فرمانبرداری میکردم که پیش از من در این مسیر قدم گذاشته و آموزش دیده بود، تجربه کسب کرده و درباره مسائل، تفکر صحیح و عمیق داشت. در طی زمان فرمانبرداری در وجودم نهادینه شد تا جایی که دیگر نگاهم تغییر کرده بود. برای رسیدن به حال خوب، آرامش و حس بهتر، فرمانپذیر شده بودم. از آن پس، حرکت کردن در مسیر سختیها و ناهمواریهای زندگی برایم آسانتر شد، دلم آرامتر و مشکلات کمتر به من فشار میآورند.
همزمان با فرمانبرداری، هضم آموزشها نیز برایم آسانتر شده است. بهتر میتوانم زندگی و فرزندانم را مدیریت کنم و کمتر با آنها دچار کنش و واکنش میشوم. با فرمانبرداری از راهنمای بزرگوارم، درس فرماندهی را در زندگیم میآموزم. به عنوان یک مادر، یاد میگیرم که چگونه فرزندانم، را آموزش بدهم تا در آینده، فرمانبردارن شایسته و فرماندهان لایق باشند.
من در کنگره آموختم فرمانبرداری، اجرای فرمایشات شخصی است که در آن مسیر تجربه کسب کرده، آموزش دیده و درباره آن موضوع، تفکر صحیح دارد. فرماندهی زمانی اتفاق میافتد که طعم فرمانبرداری را با تمام وجود چشیده باشیم. از خداوند میخواهم در مسیر زندگی، بتوانم حکم عقل را به عنوان فرمانروای بزرگ، بشنوم، بپذیرم و به آن عمل کنم تا روزبهروز، انسان آرامتر، آگاهتر و شایستهتر باشم.
نویسنده: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
عکاسخبری: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
48