English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی یعنی انجام دادن آموزش ها وکاربردی کردن آن ها

فرماندهی یعنی انجام دادن آموزش ها وکاربردی کردن آن ها

ششمین جلسه ازدوره چهل وچهارم کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی نیمایوشیج بهشهر به استادی مسافر مجتبی نگهبانی مسافر هادی ودبیری مسافراحسان با دستور جلسه (ازفرمانبرداری تا فرماندهی) در روز سه شنبه مورخ17\6\1405رأس ساعت 17 شرع به کار کرد

سلام دوستان، مجتبی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر در جلسات کنگره ۶۰ حضور پیدا کردم و در حال آموزش گرفتن و خدمت به همنوعان و همدردان خودمان هستیم.
در ابتدای جلسه تشکر می‌کنم از ایجنت محترم، آقا مسعود. با اینکه مشغله زیادی دارند، واقعاً سنگ تمام می‌گذارند و سعی می‌کنند در تمام جلسات حضور داشته باشند و گروه مرزبانی را همراهی کنند.
از گروه مرزبانی خیلی تشکر می‌کنم و امیدوارم در تمامی مراحل زندگی خودشان موفق باشند. همچنین از خدمتگزارانی که در شعبه خدمت می‌کنند تشکر می‌کنم؛ برای اینکه یک نفر به درمان برسد؛ و حال خوب و واقعی را که کنگره ۶۰ در ابتدا نوید آن را می‌دهد، تجربه کند.
بعضی از احساسات را اگر خود آدم تجربه نکند، متوجه نمی‌شود که کنگره در مورد چه چیزی صحبت می‌کند.
اگر شخصی در بیرون از کنگره به سمت سقوط آزاد یا درمان‌های این‌چنینی رفته باشد و بعد به اینجا بیاید و دو، سه ماه سفرش را درست انجام بدهد و همین دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» را به‌درستی اجرا کند، می‌تواند تجربه بسیار خوبی داشته باشد.
به نظر من، کسی که سفر درستی داشته باشد، بعد از بیست یا سی سال مصرف مواد، حس و حالی را تجربه می‌کند که در طول زندگی‌اش به هیچ عنوان تجربه نکرده بود؛ یک حس جدید.
برای من هم همین اتفاق افتاد. زمانی که درمان من کامل شد و در چهار، پنج ماه مسیر درمان خودم بودم، واقعاً در حال پرواز بودم. این چیزی بود که شاید دنبالش می‌گشتم، ولی هیچ‌وقت پیدایش نمی‌کردم.
آن چیزی که کنگره ۶۰ به یک سفر اولی به‌عنوان نتیجه می‌دهد، چیزی است که هیچ جای دیگری به او قول نمی‌دهند؛ ولی کنگره ۶۰ این قول را می‌دهد.
برای اینکه یک سفر اولی بتواند درمان خوبی داشته باشد، همین فرمایشی که می‌فرمایند «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، در حقیقت یعنی آموزش‌پذیری. کسی که در کنگره آموزش‌پذیر باشد، می‌تواند به فرماندهی برسد؛ فرماندهی یعنی انجام دادن آموزش‌ها و کاربردی کردن آن‌ها.
به نظر من، شخص در هر لحظه‌ای که متوجه می‌شود کاری ضد ارزشی است و آن را انجام نمی‌دهد، دارد فرماندهی می‌کند. در طول آموزش، فرمانبرداری را کسب می‌کند. همان لحظه‌ای که این کار را انجام می‌دهد، نیاز نیست پروسه بلندمدتی برای شخص وجود داشته باشد؛ اینکه دو، سه یا چهار سال بگذرد تا بتواند فرمانده بشود. نه، به نظر من همین جلسه که من می‌روم و اگر کار ضد ارزشی‌ای وجود داشته باشد و آن را انجام ندهم، یعنی دارم نفس خودم را پرورش می‌دهم.
تمام این‌ها برای این است که نفس پرورش پیدا کند. حالا یک‌سری بحث‌ها در جهان‌بینی داریم و در بُعد دیگری اتفاقات دیگری وجود دارد، ولی امروز اینجا به من یاد می‌دهد که مصرف مواد چه اتفاقی برای من افتاده است.
مصرف مواد اختیار کامل جسم را از من گرفته بود. همیشه، حتی در زمان مصرف مواد، وقتی چشمم را صبح باز می‌کردم، اول باید به فکر مصرف می‌بودم؛ ساعت ۱۱، دوباره ساعت ۲، ۵، ۸، ۱۰... اصلاً ساعت و زمان نداشت. اگر مصرفم هم دو زمانه بود که دیگر بدتر.
باید ببینیم دنبال چه چیزی هستیم؟ دنبال این هستیم که حالم خوب بشود. این انسان همه کاری می‌کند که جسمش در آرامش باشد و در آن لحظه، مصرف‌کننده مواد را داروی خودش برای این قضیه می‌بیند. در حالی که نه؛ این یک مخدر است که من را از خودم دور می‌کند.
او فقط در اثر آموزش فرمانبرداری، به‌عنوان یک سفر اولی، باید یاد بگیرد به‌موقع بیاید. در ابتدا یادگیری، اصلاً غیبت نکند. قدم اول این است که غیبت نکند؛ نظم داشته باشد. به‌موقع بیاید. قبل از پنج اینجا باشد؛ این می‌شود انضباط. اگر هر روز هم بیاید، می‌شود نظم.
اگر قبل از پنج نیاید، باز هم نتیجه نمی‌دهد. نظم و انضباط در کنار هم می‌تواند من را به سمت یک رهایی یا یک کسب دانش درست راهنمایی کند.
سفر اولی می‌آید، حرف راهنمایش را گوش می‌کند و بعد از یکی، دو ماه اصلاً یک چهره نورانی دیگری پیدا می‌کند؛ اگر پله‌هایش درست باشد.
طرف هفت ماه سفر کرده، ولی هیچ تغییری نمی‌بینی. از چهره‌اش مشخص است و خودش هم می‌داند مشکل کار چیست. چرا؟ چون آموزش نمی‌گیرد.
دلیلش این است که فکر می‌کند می‌داند. کسی که فکر می‌کند می‌داند، اصلاً نمی‌تواند دریافتی داشته باشد. همه راهنماها همیشه می‌گویند: «کوله‌ات را پشت در کنگره خالی کن. آمدی داخل که بتوانی داخل کوله را پر کنی و جا داشته باشی برای جذب مطالب.»

اگر من مدام می‌گویم «می‌دانم، این چی می‌گوید، این‌ها را می‌دانم»، همه این‌ها حقه نفس است.
پس برای اینکه به فرماندهی برسم، موادی که اختیار را از من گرفته، لازمه‌اش فقط حضور، نظم و انضباط و گوش کردن به حرف راهنماست تا به یک حس و یک تجربه جدید برسی؛ حسی که در کل زندگی تجربه نشده است.
تمام این کارها و آمد و رفت‌ها برای این است که حس و حال جدید، یک جهان‌بینی جدید، نوع زندگی کردن، نگرش جدید به زندگی را یاد بگیرم.
نیاز من این است که مطالب را جذب کنم
حس جدید برای سفر دومی این است که خدمت کند. سفر دومی فقط باید بیاید در شعبه حضور داشته باشد که خدمت کند. سفر دوم، فقط خدمت می‌تواند حال آدم را خوب کند. برای من چنین تجربه‌ای بوده است.
از اینکه با سکوتتان به حرف‌هایم گوش کردید، تشکر می‌کنم.

عکس وتایپ: مسافر سبحان 

بارگذاری:مسافربابک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .