English Version
This Site Is Available In English

چشم گفتن؛ اولین قدم در مسیر فرماندهی

چشم گفتن؛ اولین قدم در مسیر فرماندهی

دهمین جلسه از دوره شصت‌ویکم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمایی محترم آقا رضا، نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سه‌شنبه  ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ برگزار گردید.


سخنان استاد؛

سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر؛

خدا را شکر می‌کنم که این فرصت را به من داد تا بار دیگر این جایگاه را تجربه کنم و بتوانم خودم خدمت کنم. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و همچنین تمامی خدمتگزاران تشکر می‌کنم. از لژیون پنجم و راهنمای لژیون پنجم، آقای محمود، تشکر می‌کنم که این لطف را در حق من داشتند و اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم. همچنین از تمامی خدمتگزارانی که بی‌وقفه و بدون هیچ چشم‌داشتی خدمت می‌کنند، قدردانی می‌کنم و برای همه آن‌ها آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.

در رابطه با دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی»، در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» بچه‌ها همه مطالعه کرده‌اند که در شهر وجودی انسان یک کودتا انجام می‌شود و نفس، حکومت را از عقل می‌گیرد. این همان داستانی است که وقتی وارد اعتیاد می‌شویم و چرخه اعتیادی را پشت سر می‌گذاریم، اتفاق می‌افتد. نمی‌خواهم زیاد وارد این موضوع شوم؛ از زمانی که وارد کنگره ۶۰ می‌شویم، از همان روز اول که مشاوره می‌شویم و سه جلسه مشاوره را پشت سر می‌گذاریم، به ما می‌گویند «چشم گفتن» را یاد بگیریم.

بعد از آن، راهنما انتخاب می‌کنیم. من، رضا، اگر امروز در این جایگاه و در جایگاه راهنمایی نشسته‌ام، فقط به این دلیل بوده که چشم گفتن را خوب بلد بودم. هر چیزی که به من می‌گفتند، می‌گفتم «چشم» و هیچ‌وقت نمی‌پرسیدم: «چرا؟ چرا این کار را انجام بدهم؟ چرا آن کار را انجام بدهم؟» راهنمای من، آقای ابراهیمی، شاید خیلی جاها به من تذکر می‌دادند، ولی من همیشه چشم می‌گفتم و هیچ‌وقت غیر از آن انجام نمی‌دادم.

راهنما همیشه می‌گفت: «سفر اول، سرمشق زندگی است.» من آن زمان این موضوع را درک نمی‌کردم، ولی امروز می‌دانم که هر کاری که در سفر اول انجام می‌دادم، دقیقاً امروز هم در زندگی من تأثیر خودش را نشان می‌دهد. در سفر اول، ساعت چهار و نیم یا پنج صبح بیدار می‌شدم و امروز این کار به‌صورت خودکار در من شکل گرفته است و چقدر هم به من کمک می‌کند.

جهان‌بینی کنگره می‌خواهد به منِ رضا بگوید که اگر فرمانبرداری می‌کنی، باید عمل کنی. همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند، ما خیلی آدم‌ها را داریم که تمام کتاب‌ها، جزوات و سی‌دی‌ها را می‌خوانند؛ چه برسد به اینکه بتوانند آن‌ها را توضیح بدهند. اما یک «اما» وجود دارد و آن، عملکرد است. این خیلی مهم است. اگر چیزی را که یاد می‌گیریم به مرحله عمل برسانیم، آن تبدیل به توانایی ما در هر زمینه‌ای می‌شود؛ وگرنه اگر مطالب را از این گوش بگیریم و از گوش دیگر بیرون کنیم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

به من گفتند پیاده‌روی کن. راهنما به من می‌گفت: «قبل از اینکه جیره را بخوری، برو پیاده‌روی کن تا سلول‌هایت بیدار شوند؛ نخواب، بعد با جیره صحبت کن و بعد جیره را بخور. ببین چقدر فرق می‌کند.» من پیاده‌روی می‌کردم، می‌آمدم جیره‌ام را می‌خوردم و همیشه هم حالم خوب بود. آن زمان یادم هست بچه‌ها می‌آمدند و مشارکت می‌کردند و می‌گفتند: «آقا، ما حالمان خراب است.» من با خودم می‌گفتم: «یعنی کی قرار است حال ما خراب شود؟» اما غافل از این بودم که حال خوب من به این دلیل بود که داشتم فرمانبرداری می‌کردم.

مثل یک پادگان؛ اگر شما یک پادگان را در نظر بگیرید، یک تیمسار از بیرون نمی‌آید و یک‌باره تیمسار شود. او از یک سرباز صفر شروع می‌کند، فرمانبرداری می‌کند، بعد می‌شود سرجوخه، سرگروهبان و به همین شکل درجه می‌گیرد و بالا می‌آید. این جایگاه به خاطر همان فرمانبرداری به دست می‌آید.

پس ختم کلام، می‌خواهم این را بگویم: اگر می‌خواهم در اینجا نتیجه بگیرم، باید «چشم گفتن» را یاد بگیرم. اگر نگهبان می‌گوید: «آقا، ماشین را اینجا پارک نکن»، باید بگویم «چشم». اگر مرزبان می‌گوید: «آقا، اینجا ننشین»، باید بگویم «چشم». نگهبان خیلی وقت‌ها اعلام می‌کند: «آقا، صندلی‌ها را از جلو پر کنید»، ولی من دقت می‌کنم که یک‌سری اصلاً گوش نمی‌دهند؛ در صورتی که وقتی نگهبان حرفی می‌زند، باید بلافاصله اجرا شود. متأسفانه ما این کار را انجام نمی‌دهیم.

چرا؟ این همان عملکرد است که من می‌گویم. حال خوب من فقط در گرو عملکرد است. این دستور جلسه می‌خواهد به من بگوید: «فرمانبرداری کن تا فرماندهی جسمت را به عهده بگیری.»

من الان مشکلات زیادی دارم؛ شاید از همه شما بیشتر، ولی حال دلم خوب است. چرا؟ چه فرقی وجود دارد؟ به خاطر اینکه یاد گرفته‌ام در لحظه زندگی کنم. اگر من الان اینجا هستم، باید افکار و اندیشه‌ام هم همین‌جا باشد. این یعنی در لحظه زندگی کردن.

در کل، زیاد صحبت نمی‌کنم تا از مشارکت سفر اولی‌ها استفاده کنیم. امیدوارم سفر اولی‌ها هرچه زودتر به رهایی برسند و این حال خوش را تجربه کنند.

ممنون از اینکه به حرف‌های من توجه کردید.


عکس، ظبط و تایپ: مسافر جهانگیر (لژیون سوم)
تنظیم و ارسال: مسافر معین

مسافران نمایندگی پروین اعتصامی، اراک 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .