هفتمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی - خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی ارکیده کرمان، با استادی مسافر فاطمه، نگهبان موقت مسافر شیما و دبیر موقت همسفر ستایش، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان فاطمه هستم یک مسافر
در ابتدا خداوند بزرگ را شاکرم که یک روز دیگر فرصت حضور در کنگره را به من عطا کرد.از جناب مهندس دژاکام، بنیان محترم کنگره ۶۰ و خانم مونا دیدهبان محترم سپاسگزارم که با راهاندازی شعبهای در شهر کرمان، این فرصت را برای ما خانمهای مسافر فراهم کردند تا بتوانیم در مسیر درمان و آموزش قدم برداریم.همچنین از خانم رمله ایجنت محترم شعبه تشکر میکنم که به من اجازه دادند امروز در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه امروز در مورد از فرمانبرداری تا فرماندهی می باشد.
شاید وقتی برای اولینبار این عنوان را میشنویم، تصور کنیم فرمانبردار کسی است که فقط باید از دیگران دستور بگیرد و فرمانده کسی است که فقط دستور میدهد، اما وقتی کمی عمیقتر به این موضوع نگاه میکنیم، میبینیم که این دستور جلسه بیش از هر چیز به خود ما و به شهر وجودی ما مربوط میشود.
اگر به گذشته خودم برگردم، به زمانی که مصرفکننده بودم، میبینم که در آن دوران تقریباً هیچ اختیاری از خودم نداشتم، شاید آن زمان تصور میکردم که خودم برای زندگیام تصمیم میگیرم، اما در واقع اینگونه نبود و اختیار زندگی من در دست مواد مصرفی و نیروهای منفی افتاده بود.
اعتیاد آرامآرام تعادل انسان را از بین میبرد و فرماندهی شهر وجودی او را میگیرد و یک مصرفکننده را ناخواسته به فرمانبردار بسیار خوبی برای نیروهای منفی تبدیل میکند، تا جایی که مواد به او میگوید چه زمانی بخوابد، چه زمانی بیدار شود، کجا برود، با چه کسانی رفتوآمد کند و حتی چه غذایی بخورد یا نخورد تا خمار نشود.من گاهی برای سادهترین مسائل زندگی هم مجبور بودم ابتدا شرایط مصرف مواد خود را در نظر بگیرم.
وقتی انسان در این شرایط قرار میگیرد، کمکم اختیار و قدرت تصمیمگیری صحیح را از دست میدهد و شهر وجودیاش از حالت تعادل خارج میشود.اما روزی که وارد کنگره میشویم، به ما گفته میشود؛ باید فرمانبردار باشید، فرمانبردار راهنما، فرمانبردار قوانین و حرمتهای کنگره و فرمانبردار آموزشهایی که دریافت میکنیم.
در کنگره یاد میگیریم که دیگر با تفکر گذشته خودمان تصمیم نگیریم، چرا که اگر قرار باشد با همان تفکر گذشته، همانگونه که درگذشته عمل میکردیم، تصمیم بگیریم، طبیعی است که دوباره همان نتایج گذشته را تجربه خواهیم کرد.
به همین دلیل است که در کنگره گفته میشود یک سفر اولی باید سرش را با سر راهنمایش عوض کند، یعنی برای مدتی از تفکر و تجربه راهنمای خود استفاده کند. چرا؟ زیرا راهنما کسی است که این مسیر را طی کرده است، او نیز روزی فرمانبردار بوده، آموزش گرفته، تجربه کرده و از دل تاریکی عبور کرده تا امروز بتواند در جایگاه راهنمایی قرار بگیرد، بنابراین باید به راهنمای خود اعتماد کنیم و آموزشهای او را به اجرا درآوریم.
شاید سؤالاتی در ذهن همه پیش آید که چرا باید داروی خود را سر ساعت مصرف کنم؟ چرا باید در کارگاه حضور داشته باشم؟ چرا باید مشارکت کنم؟ چرا باید خدمت کنم؟ چرا باید به موقع در لژیون حاضر شوم؟در پاسخ باید بگویم کنگره به ما آموزش میدهد که اگر میخواهیم روزی فرمانده لایقی برای زندگی و شهر وجودی خودمان باشیم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم. فرمانبرداری همراه با آموزش، تفکر و تجربه است و این مسیر از چیزهای بسیار کوچک شروع میشود.
آیا وقتی راهنمایم چیزی را آموزش میدهد، میتوانم بگویم چشم و آن را به اجرا دربیاورم؟ آیا دارویم را سر ساعت مصرف میکنم؟ آیا بهموقع میخوابم و از خواب بیدار میشوم؟ آیا در کارگاه و لژیون بهموقع حضور پیدا میکنم؟ آیا مسئولیتی را که بر عهده میگیرم، بهدرستی انجام میدهم؟ همین مسائل بهظاهر ساده، در حقیقت پایههای فرماندهی ما را میسازند.
من باید یاد بگیرم که چه کسی فرمانده شهر وجودی من است؛ عقل یا نفس؟ شاید این کارها در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسند، اما همین قدمهای کوچک هستند که شخصیت انسان را میسازد.من امروز وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم فردی که روزی خانواده اش از او ناامید شده بودند و حتی برای شیر دادن به بچه اش باید مواد برای او تصمیم می گرفت، میتواند دوباره تبدیل به انسانی شود که خانوادهاش بتوانند به او تکیه کنند؛ انسانی که بتواند مسئولیت زندگیاش را بپذیرد، خدمت کند و برای دیگران مفید باشد.
تایپ: مسافر بتول لژیون تازهواردین نمایندگی ارکیده کرمان
ویرایش: مسافر بتول و مسافر فرزانه لژیون تازهواردین نمایندگی ارکیده کرمان
عکس: مرزبان خبری مسافر معصومه
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
- تعداد بازدید از این مطلب :
19