و چه زیباست مسیری که در آن،
از فرمانبرداری شروع میکنی،با آموزش رشد میکنی،با خدمت ساخته میشوی،
و در نهایت به فرماندهی میرسی؛فرماندهی بر نفس و خواستههای خود،نه فرمانروایی بر دیگران.
۱.به رسم کنگره خودتون معرفی کنید:
سلام دوستان مرضیه هستم همسفر جواد با سالها تخریب وارد کنگره شدیم، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک روش درمان. Dsd داروی درمان ot به راهنمایی راهنمایان بزرگوار آقای مهدی بناییان و خانم اعظم امینی مدت سفر ۱۶ ماه رشته ورزشی تیراندازی با کمان مدت رهایی به لطف خدا و دستان جناب مهندس دژاکام ۴ سال و نیم.
۲.چگونه اجرای قوانین وحرمت های کنگره60فرد را برای پذیرش مسولیت های بالاتر آماده نیکند؟
من به قوانین کنگره احترام میگذارم و آنها را بهطور محض اجرا میکنم. دارم برای خودم در قبال این فرماندهی که انجام میدهم، ظرف میخرم؛ یعنی ظرفیت وجودی خودم را بزرگ میکنم و به کسانی که بایستی به من خدمت بدهند و به هستی اثبات میکنم که من ظرف و ظرفیت انجام این مسئولیت را دارم.من توانایی و ظرفیت بالا و پایین شدن در مسئولیتها و خدمتها و تجربه کردن سختیهای آن مسئولیت را دارم.
۳.خدمت در کنگره 60چه ارتباطی با مفهوم بخشش دارد؟
در جلسهی هفتهی گذشته، «دانایی و دانایی مؤثر برای خدمت»، من باید بدانم که چرا میخواهم خدمت کنم و این تفکرم یک تفکر درست برای خدمت باشد. به چه کسانی میخواهم خدمت کنم و چرا خدمت میکنم؟
ما در کتاب «۶۰ درجه» داریم که ما برای دو دلیل پا به حیات گذاشتهایم: آموزش و خدمت. پس من در ابتدای امر باید بدانم که خودم نیاز به آموزش آن خدمت دارم.حالا هر خدمتی که میتوانم داشته باشم، چه در کنگره و چه در بیرون، اگر خدمتی از من برمیآید، باید بدانم به چه کسانی خدمت میکنم و به چه نحوی خدمت میکنم.
وقتی برای اینها جوابهای درستی داشته باشم و به دانایی مؤثر برای این جوابها رسیده باشم، آن موقع بهصورت ناخودآگاه خدمت من کاملاً همراستا با بخشش است؛ چرا که من از وقتم میبخشم، از عشقم میبخشم، از عصارهی وجودی خودم میبخشم، از حسهایم میبخشم، از داناییای که به دست آوردهام و از آگاهیای که خودم به دست آوردهام، میبخشم.
۴.باتوجه به اینکه خدمت دنوری را تجربه کرده ایدچه برداشتی از لژیون سردار دارید آیا درگیر نیروهای منفی در پرداخت شده اید؟
آنقدر در زندگیام نیازمند بخشش بودهام و خواستهی بزرگی برای کمک به انسانها و خدمت به انسانهای دردمند داشتهام که فکر میکنم شاید حکمت ورود من به کنگره ۶۰، همین لژیون سردار بوده که من را با لژیون سردار و آموزشهایی که میتوانم در لژیون سردار داشته باشم، آشنا کند.یک همسفر وقتی وارد کنگره میشود، به علت تخریبهای اعتیاد، روش غلط زندگی و افکار منفی که همیشه به دنبال آن داشته، این فرماندهیِ سوارِ آشکار و پنهانِ خودش را از دست داده است.بهرغم همین موضوع، در تصمیمگیریهای جایجای زندگیاش، خودش بهتنهایی توانایی و عقل تصمیمگیری را ندارد. وقتی در سفر اول، سر خودش را با سر راهنما عوض میکند و این فرماندهی را به دست راهنمایش، که قبلاً این مسیر را طی کرده و فرماندهی را به دست آورده است، میسپارد، آرامآرام شروع میکند به پس گرفتن این فرماندهی.
ولی همانطور که در تعریف سفر دوم داریم، «از قطع مواد تا رسیدن به خود»، در اینجاست که باید تمام تلاشش را بکند که این شراکت فرماندهی خودش با نیروهای منفی را پس بگیرد.
۵.فرنانبرداری چه نقشی در تبدیل شدن یک همسفر آشفته به یک همسفر مسول وتوانمندچه در کنگره وچه در بیرون از کنگره دارد؟
وقتی در این تلاشها و در حین سپری کردن این مراحل میتواند در قسمتهای مختلف زندگیاش این مسئولیت و توانمندی را، چه در کنگره و چه در بیرون از کنگره، ببیند، متوجه میشود که میتواند دوباره فرماندهی زندگی خودش را به دست بگیرد.ما همسفرهایی را در کنگره داریم که حتی توانایی «رفتن به بانک» را هم در زندگی خودشان از دست داده بودند و حالا تبدیل به افرادی دارای مسئولیت شدهاند.
۶.چرایک فرد برای رسیدن به جایگاه فرماندهی باید فرمانبرداری را بیاموزد؟
در سؤالهایی دیگر هم اشاره کردم، فرد با فرمانبرداری، نیروهای خودش را از آنِ خودش میکند و این شراکتش با نیروهای منفی را قفل میکند. اینگونه است که از فرمانبرداری به فرماندهی میرسد.با فرمانبرداری از فردی که در آن مسائل بهخصوص، خودش به فرماندهی رسیده است، ظرفیت خودش را بزرگ میکند، مسیر را یاد میگیرد و خودش هم میتواند در آن مسئله به فرماندهی برسد.
طرح سوال :همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
مصاحبه گر:مرزبان خبری همسفر ام البنین
عکاس:همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
تنظیم و ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
29