English Version
This Site Is Available In English

سفری از آشوب به نظم

سفری از آشوب به نظم

در پهنای بی‌کران هستی، هر پدیده‌ای از آشوب آغاز می‌شود و تنها با ورود به نظام نظم، معنا می‌یابد. نفس انسانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. انسان در آغاز راه، در میانه‌ طوفان‌های متلاطم تمایلات، غرور و ناتوانی‌های خود، گویی در بیابانی بی‌نشان سرگردان است. او در این مرحله، هنوز نه از خود فرمان می‌برد و نه بر خود سلطه دارد. برای گذار از این وضعیت پراکندگی به سوی سامان‌یافتگی، مسیری اجتناب‌ناپذیر وجود دارد که از دو ایستگاه بنیادین عبور می‌کند: ایستگاه «فرمانبرداری» و ایستگاه «فرماندهی». این دو، نه دو مقصود متفاوت، بلکه دو مرحله از یک صعود واحد به سوی کمال انسانی هستند.

فرمانبرداری، برخلاف تصور همگان، به معنای سلب اراده یا فرو نشستن در برابر دیگری نیست؛ بلکه هنر «گوش سپردن» است. در اولین گام‌های مسیر رشد، انسان با نیروهای درونی و بیرونی‌ای روبروست که او را به هر سو می‌کشانند. فرمانبرداری در اینجا، به معنای پذیرشِ یک «قانون برتر» است؛ این قانون می‌تواند آموزه‌های یک راهنما، اصول اخلاقی یا قوانین طبیعت باشد.

فرمانبردار راستین، کسی است که می‌آموزد چگونه اراده‌ خود را در خدمت حقیقت قرار دهد. او با پذیرش محدودیت‌های خود، آغاز به پالایش می‌کند. در این مرحله، فرد با «من کاذب» خود در نبرد است؛ او می‌آموزد که چگونه در برابر تکانه‌های آنی و شهوات زودگذر ایستادگی کند و به جای پیروی از خود، از مسیر درست پیروی نماید. فرمانبرداری در واقع، مرحله‌ «آموزش انضباط» است؛ تمرینی است برای اینکه انسان یاد بگیرد چگونه به جای واکنش‌های غریزی، رفتارهای آگاهانه داشته باشد. بدون این مرحله، هرگونه تلاش برای مدیریت زندگی مانند بنا کردن قصری بر روی شن‌های روان است.

زمانی که فرد توانست بر بخش‌های پراکنده و سرکش وجود خویش از طریق فرمانبرداری تسلط یابد، به مقام «فرماندهی» می‌رسد. فرماندهی در اینجا، نه به معنای حاکمیت بر دیگران، بلکه به معنای «فرمانروایی بر خویشتن» است. فرماندهی، اوج بلوغ روانی و معنوی است. در این مرحله، انسان دیگر ابزار حالات روحی و انگیزه‌های ناخودآگاه نیست، بلکه او خود به «رهبر» زندگی خویش تبدیل شده است.

فرماندهی یعنی هماهنگی کامل میان اندیشه، احساس و عمل. فرمانده‌ای که بر نفس خود چیره شده، در برابر بحران‌ها لرزان نیست، در برابر وسوسه‌ها تسلیم نمی‌شود و در برابر سختی‌ها خم نمی‌شود. او کسی است که می‌تواند از میان انبوه گزینه‌ها، مسیر حق را برگزیند و با اقتدار تمام، آن را تا انتها طی کند. این اقتدار، نه از سر تکبر، بلکه از سر صلح و آرامشی است که از نظم درونی نشأت می‌گیرد. او فرماندهی می‌کند، چون می‌داند که هر کنشی او را به سمت هدف نهایی‌اش می‌برد.

گویی فرمانبرداری، ریشه‌های عمیق و پنهان در خاک است و فرماندهی، شاخه‌ها و میوه‌هایی است که در معرض نور قرار دارند. بدون ریشه‌های انضباط و اطاعت، فرماندهی فرد از تکیه‌گاهی برخوردار نخواهد بود و به‌زودی فرو خواهد ریخت و بدون هدف فرماندهی، فرمانبرداری تنها به یک تکرار بی‌هدف و خسته‌کننده تبدیل می‌شود. انسان کامل، کسی است که در عین فروتنی یک فرمانبردار و در عین اقتدار یک فرمانده، در مسیر تکامل خویش گام برمی‌دارد.

فرمانبرداری، دروازه ورود به معرفت است. هیچ انسان آگاهی نمی‌تواند به مقام فرماندهی و مدیریت درست شهر وجودی خویش برسد، مگر آنکه روزی در مکتب تسلیم و فرمانبرداری زانو زده باشد. فرمانبرداری به معنای ذلت یا از دست دادن اراده نیست، بلکه هنر گوش سپردن به راهنمایان راستین، قوانین هستی و خرد پنهان در درون است. جوینده‌ حقیقت می‌آموزد که تا زمانی که فرمانبردار راستین خوبی‌ها، اصول و ارزش‌ها نباشد، هرگز نمی‌تواند فرمانروای لایق برای امپراطوری پیچیده‌ جسم و روان خود گردد. این مرحله، پالایش غرور کاذب و تمرین انضباطِ درونی است.

نویسنده و رابط خبری: همسفر نساره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .