به نظر من دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از دستور جلسات، بسیار عمیق و کاربردی است، چون اگر کمی به زندگی خودمان نگاه کنیم، میبینیم که خیلی از مشکلات ما از جایی شروع شده که میخواستیم فرمانده باشیم، بدون اینکه فرمانبرداری را یاد گرفته باشیم.
خیلی وقتها انسان دوست دارد همه چیز طبق خواسته خودش پیش برود. دوست دارد دیگران همانطور رفتار کنند که او میخواهد، خانواده حرف او را گوش کنند و شرایط زندگی مطابق میلش باشد. اما وقتی از درون خودش غافل است، نمیتواند حتی روی افکار، احساسات و رفتار خودش فرماندهی داشته باشد.
من فکر میکنم اولین و مهمترین فرماندهای که باید در زندگی بشناسیم، خودمان هستیم. اگر من نتوانم خشم خودم را کنترل کنم، اگر نتوانم جلوی خواستههای نادرست خودم را بگیرم، اگر با کوچکترین ناراحتی تعادل خودم را از دست بدهم، چطور میتوانم ادعا کنم که فرمانده خوبی هستم!
در کنگره ۶۰ یاد میگیریم که برای رسیدن به فرماندهی، باید از فرمانبرداری شروع کنیم. فرمانبرداری یعنی پذیرفتن آموزش، پذیرفتن قانون و انجام دادن چیزی که درست است، حتی زمانی که شاید در لحظه برای من سخت باشد یا با خواسته نفس من هماهنگ نباشد.
به نظر من یکی از زیباییهای کنگره همین است که به انسان یاد میدهد عجله نکند. شاید ما سالها با روشهای اشتباه زندگی کرده باشیم و تصور کرده باشیم که خودمان همه چیز را بهتر میدانیم. اما وقتی وارد مسیر آموزش میشویم، باید یاد بگیریم که گوش کنیم، یاد بگیریم و بعد عمل کنیم.
گاهی اوقات فرمانبرداری برای انسان سخت است، چون غرور اجازه نمیدهد بپذیرد که شاید راهی را اشتباه رفته است. ولی زمانی که انسان بتواند بگوید «من نمیدانم و نیاز به آموزش دارم»، در واقع یک قدم بزرگ به سمت دانایی برداشته است.
من احساس میکنم فرمانبرداری درست، انسان را کوچک نمیکند؛ برعکس، باعث رشد او میشود. همانطور که یک شاگرد برای یاد گرفتن باید به استاد و آموزشهای او توجه کند، من هم باید در مسیر آموزش های کنگره قرار بگیرم برای اینکه بتوانم در زندگی به جایگاه درست خودش برسم، باید مسیر آموزش را طی کنم.
وقتی من فرمانبرداری را یاد میگیرم، کمکم متوجه میشوم که مسئولیت زندگی من بر عهده خودم است. دیگر نمیتوانم همیشه دیگران را مقصر بدانم. اگر امروز حال خوبی ندارم، باید ببینم چه چیزی را در خودم باید تغییر بدهم. اگر در زندگی مشکلی دارم، باید به جای فرار کردن، آموزش بگیرم و قدمبهقدم آن را حل کنم.
به نظرم فرماندهی واقعی یعنی توانایی فرمان دادن به نفس خودمان. اینکه بدانم چه زمانی باید صحبت کنم و چه زمانی سکوت کنم؛ چه زمانی باید جلو بروم و چه زمانی صبر کنم؛ چه چیزی را باید بپذیرم و چه چیزی را باید کنار بگذارم.
ما معمولاً دوست داریم بر دیگران فرماندهی کنیم، اما سختترین فرماندهی، فرماندهی بر خود است. اینکه بتوانم خودم را در شرایط سخت مدیریت کنم، تصمیم درست بگیرم و اسیر احساسات لحظهای نشوم، این همان فرماندهی واقعی است.
در مسیر کنگره یاد میگیریم که فرمانبرداری، مقدمه فرماندهی است. اگر امروز بتوانم درست گوش کنم، درست آموزش بگیرم و درست عمل کنم، فردا میتوانم اختیار بیشتری روی زندگی خودم داشته باشم.
برای من این دستور جلسه بسیار مهم و مفهوم خاصی دارد:
اول باید شاگرد خوبی باشم تا بتوانم روزی استاد خوبی برای زندگی خودم باشم.اول باید فرمانبرداری را یاد بگیرم تا بتوانم فرماندهی کنم.
در نهایت، امیدوارم بتوانم به جایی برسم که به جای اینکه بخواهم دیگران را تغییر بدهم، از خودم شروع کنم؛ به جای اینکه همیشه دنبال مقصر بگردم، مسئولیتپذیر باشم و به جای اینکه با عجله تصمیم بگیرم، با آموزش و دانایی حرکت کنم.
اینکه راهنمای عزیزتر از جانم خانم مهدیه همیشه به من آموزش می دهند و ایشان یک سخن بسیار دلنشین را همیشه می گویند، و اینکه برای اینکه فرمانده ی خوبی شوید ابتدا باید چشم گفتن را در کنگره بیاموزید و فرمان برداری کنید تا در مسیر آرامش قرار بگیرید.چون وقتی انسان بتواند فرماندهی نفس خودش را به دست بگیرد، آرامآرام فرمان زندگیاش هم در اختیار خودش قرار میگیرد.
نویسنده:همسفر سیما رهجوی راهنما همسفرمهدیه (لژیون یکم)
رابط خبری:همسفر فاطمه(خ)رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
8