مشارکت همسفر رها:
در کنگره ۶۰ میآموزیم که برای رسیدن به فرماندهی، ابتدا باید فرمانبرداری را یاد بگیریم. هیچ انسانی بدون آموزش و تجربه نمیتواند فرمانده خوبی باشد. یک رهجو برای اینکه در مسیر درمان به جایگاه مناسبی برسد، لازم است از راهنمای خود فرمانبرداری کند، به او اعتماد داشته باشد و با ایمان و عمل به آموزشها، مسیر را طی کند. «چشم گفتن» در اینجا به معنای تسلیم بودن و پذیرفتن آموزشهایی است که میتواند ما را از تاریکی و نابسامانی، به سمت تعادل هدایت کند. در دوران اعتیاد، انسان بهتدریج فرماندهی جسم و زندگی خود را از دست میدهد و بسیاری از خواستههای نفس و مواد مخدر، جای عقل و فرماندهی واقعی را میگیرند. بنابراین برای بازپسگیری این فرماندهی، باید از نقطهای ساده اما مهم شروع کنیم؛ یعنی فرمانبرداری صحیح از آموزشها و انجام دادن آنچه راهنما از روی تجربه و آگاهی به ما میآموزد. در وجود انسان نیز فرمانده اصلی، «عقل» است. هرچه بتوانیم به فرمان عقل نزدیکتر شویم، آرامش، تعادل و احساس امنیت بیشتری را تجربه خواهیم کرد و هرچه از فرمان عقل دورتر شویم، رنج و آشفتگی بیشتری به ما برمیگردد.
مشارکت همسفر زینب:
به نظر من موضوع «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، به مسیر رشد و تکامل انسان مربوط میشود. انسان در ابتدا باید یاد بگیرد که فرمانبردار خوبی باشد و قوانین و آموزشهای صحیح را بپذیرد. فرمانبرداری به معنای نداشتن اختیار نیست، بلکه به معنای پذیرفتن مسئولیت و حرکت در مسیر درست است. وقتی فرد آموزش میگیرد و تجربه کسب میکند، کمکم میتواند در جایگاههای بالاتر قرار بگیرد؛ کسی که خودش فرمانبرداری را یاد نگرفته باشد، نمیتواند فرمانده خوبی برای دیگران باشد. فرماندهی واقعی با زورگویی و دستور دادن تفاوت دارد و بیشتر به معنای مسئولیتپذیری و خدمت است. در کنگره ۶۰، این مسیر میتواند به انسان کمک کند تا از وابستگی و بینظمی به سمت نظم و استقلال حرکت کند. فرد ابتدا از راهنمایی دیگران استفاده میکند و سپس با کسب تجربه، خودش میتواند به دیگران کمک کند. به نظر من هر جایگاه بالاتری که به دست میآوریم، مسئولیت بیشتری نیز به همراه دارد. در نهایت، از فرمانبرداری تا فرماندهی، یعنی حرکت تدریجی انسان از آموزش گرفتن به آموزش دادن و از دریافت خدمت به خدمت کردن.
مشارکت همسفر راضیه:
فرمانبرداری مبدأ و فرماندهی مقصد است؛ مسیری است که باید بدانیم از کجا تا کجا میخواهیم حرکت کنیم. فرماندهی یک هدف است و معنای عام دارد؛ یک قانون کلی است که اگر انسان بخواهد در مسئله و مقولهای صاحبنظر شود و بتواند کاری را بهدرستی انجام دهد، باید در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد و شرط آن این است که ابتدا فرمانبردار خوبی باشد. در انسان، فرماندهی جزو خواستههای وجودی اوست و همه ما دوست داریم در درون خود این جایگاه را داشته باشیم؛ تا جایی که وقتی این جایگاه به خطر میافتد، ممکن است حاضر باشیم بهای سنگینی را بپردازیم. مثال سادهاش این است که کودکان وقتی به دنیا میآیند، بعد از مدتی روی چهار دست و پا راه میروند و ذوق میکنند، سپس روی دو پا میایستند یا موفق میشوند اولین کلمه را بیان کنند. اگر به خوشحالی کودک در این لحظات دقت کنید، میبینید چقدر احساس شادی و موفقیت میکند؛ این نشان میدهد که او توانسته بر نیروهای درونی خودش فرمانده شود. این مثال برای همه انسانها صدق میکند؛ آن چیزی که در انسان نیروی ادامه زندگی را به وجود میآورد و باعث احساس خوشحالی میشود، این است که او در انجام دادن یکسری کارها توانمند شده است. بهعبارتی دیگر، او توانسته فرماندهی نیروهایی را که خداوند در اختیارش قرار داده، به دست بگیرد. به طور خلاصه، هر کاری که انسان انجام میدهد و از انجام دادن آن احساس خوبی به دست میآورد، در واقع نشاندهنده این است که او به نیروی خودش مسلط شده است و این همان فرماندهی است. اما فرمانبرداری کار راحتی نیست. شرط آن این است که من در مورد استادم قضاوت نکنم؛ اینکه چیزی میداند یا نمیداند، حرفش منطقی است یا خیر، نظر ندهم و اجازه بدهم آموزش را دریافت کنم. اگر انسان بتواند این کارها را انجام دهد، تازه میتواند فرمانبرداری را به اجرا دربیاورد. این مسیر نیز مراتب خودش را دارد و انسان باید مرحلهبهمرحله حرکت کند تا در نهایت به جایگاه خودش برسد.
مشارکت همسفر محدثه:
برای رسیدن به فرماندهی، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم. در کنگره ۶۰ باید فرمانبردار راهنمای خود باشیم تا بتوانیم به فرماندهی عقل و دانایی خود برسیم و به مرحله «شو شود» نزدیک شویم. هر کس باید در جایگاه خودش فرمانبردار خوبی باشد و در همه موارد، نظم و قوانین را بهخوبی اجرا کند. یک رهجو در کنگره ۶۰ باید به جایگاهها احترام بگذارد. روزهایی که هنوز با کنگره آشنایی کامل نداشتم؛ نمیدانستم که برای رسیدن به جایگاه راهنمایی، باید مسیر طولانی طی کرد و کارهای زیادی انجام داد. آموختم که ابتدا باید فرمانبردار باشم تا بتوانم به فرماندهی برسم؛ یعنی اول باید یک رهجوی خوب باشم تا بتوانم راهنمای خوبی شوم. میتوانم با فرمانبرداری از عقل و انجام کارهای ساده و کوچک شروع کنم تا به کارهای بزرگتر و در نهایت به هدفم برسم؛ برای مثال، حضور بهموقع در جلسات، مشارکت کردن و نوشتن سیدی. زمانی میتوانم فرمانبردار خوبی باشم که هدف مشخصی داشته باشم؛ چرا که اگر در کار خود هدف، انگیزه و علاقه نداشته باشم، هیچوقت نمیتوانم فرمانده خوبی شوم. فردی که مصرفکننده است و در تاریکی اعتیاد قرار دارد، فرماندهی او در دست مواد مخدر است. او کارهایی را که قبلاً انجام میداد، اکنون قادر به انجامشان نیست و حتی در سادهترین مسائل، اختیار و توانایی لازم را از دست میدهد. ممکن است فکرش یک چیز بگوید، اما رفتارش چیز دیگری باشد؛ او نمیتواند مانند یک انسان سالم ساعتها کار کند و آمورش را بهخوبی پیش ببرد. در واقع، در دوران اعتیاد، انسان فرماندهی و اختیار بسیاری از نیروهای درونی خود را از دست میدهد و از تعادل خارج میشود. برای رسیدن به فرماندهی عقل، باید به ارزشها احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم و از ضد ارزشها دوری کنیم. به نظر من، مسیر «فرمانبرداری تا فرماندهی»، مسیری برای رسیدن به تعادل، آگاهی و شناخت بیشتر از خود است.
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
29