هشتمین جلسه از دوره بیست و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰، نمایندگی تختجمشید شیراز به استادی همسفر معصومه، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر پری با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ممنونم از نگهبان جلسه همسفر مریم که این فرصت را به من دادند تا امروز در خدمت شما باشم و آموزش بگیرم، خداوند را شکر میکنم که امروز حالم خوب است و توانستم در این جایگاه قرار بگیرم و تشکر ویژه دارم از همسفر سهیلا راهنمایم که با آموزشهای خوب ایشان توانستهام تا به امروز در کنگره بمانم. خوب بحث امروز ما از فرمانبرداری تا فرماندهی است؛ یعنی از چیزی به چیز دیگر حرکت کردن، مسیری است که به ما این مسیر را نشان میدهد که از کجا به کجا حرکت کنیم. وقتی میگوید: فرماندهی! دقیقاً نمیگوید که فرماندهی چه چیزی؛ یعنی شامل همه نوع فرماندهی میشود؛ یعنی یک قانون است من یاد گرفتم هر چیزی که در دنیای بیرون باشد در دنیای درون نیز وجود دارد.
وقتی که اسم فرماندهی میآید معمولاً همه یک فرمانده نظامی را تجسم میکنند که این فرمانده نظامی فرمانبرداریهای لازم را انجام داده است تا به این مرحله رسیده است، حالا میتواند فرمانبرداری را بیشتر کند تا دامنه فرماندهیش بیشتر شود؛ یعنی هر چقدر که قدرت و داناییش بیشتر شود دامنه فرماندهاش وسیعتر میشود. مسلماً آن کسی که فرمانده است، قبلاً فرمانبردار خوبی بوده است؛ پس لازمه اینکه من بخواهم فرمانده خوبی باشم؛ باید از قبل فرمانبردار خوبی باشم؛ چون انسان در درونش خواسته جایگاه فرماندهی را دارد.
گفتیم که لازمه فرماندهی، فرمانبرداری خوب است، آیا فرمانبرداری به همین راحتی است! من صبح از خواب بیدار شوم و بگویم میخواهم یک فرمانبردار یا فرمانده خوبی باشم، آیا ممکن است؟ نه باید تلاش کنم، سیر و سلوکی را طی نمایم. وقتی الآن به زندگی خودم نگاه میکنم میبینم که یک ضلع مثلث جهالت که ترس است در زندگیم خیلی پررنگ است و هنوز نتوانستم بر ترسهایم غلبه کنم. من در زندگی خیلی میترسم و به دنبال آن ناامیدی به سراغم میآید، بعد میخواهم گله کنم که چرا هر کاری دوست دارم، انجام نمیشود؟ چون هنوز من نتوانستم این ترس وجودیم را از بین ببرم؛ پس من در این زمینه نتوانستم فرمانبردار خوبی باشم، چگونه انتظار دارم «شو شود» اتفاق افتاده، سریع مشکلاتم حل شود و من به آن خواستهام برسم.
من همیشه گله میکنم از همه که چرا هرچه میخواهم نمیشود؟ وضعیت آن فرد مصرفکننده هم همین است، او آمده یک سری مشکلات را برای خودش به وجود آورده است، حالا به هر علتی، هر دستوری که میدهد اعضاء بدنش به فرمان او نیستند؛ یعنی اعضاء و جوارح خودش نمیتوانند از دستورات خودش پیروی کنند. وقتی که من میگویم؛ باید سفری را از خودم به خودم شروع کنم؛ یعنی تمام اعضاء و جوارح من باید در خدمت من باشند تا با آن فرمان من را انجام دهند. وقتی که میخواهم یک موزیک گوش بدهم، گوش من باید از من فرمانبرداری کند، وقتی که لیوان آب میخواهم بخورم، دستان من باید از من فرمانبرداری کنند؛ اعضای من باید هر فرمانی را که من صادر میکنم انجام دهند، اگر به این مرحله رسیدیم در جایگاه فرماندهی قرار میگیریم.
یاد گرفتیم که مثلث جهالت دارای سه ضلع «ترس، ناامیدی و منیت» است، اگر ما در دنیای تاریکی بیفتیم، مسلماً جایگاه فرماندهی را از دست میدهیم. چرا؟ چون آن موقع نفس اماره برای من فرمان صادر میکند، خودم دیگر نیستم؛ نفس اماره و شاید هم اندکی نفس لوامه باشد؛ اما بیشتر نفس اماره است. من برای خروج از تاریکیها باید چه کار کنم؟ باید حتماً یک مربی یا رب داشته باشم، اولین شرط این است. وقتی که یک مربی انتخاب میکنم این مربی چه کارهایی برای من انجام میدهد که من به حال خوش میرسم؟ مربی به من آموزش میدهد، وقتی که من در حال گرفتن آموزش هستم؛ یعنی دارم کمکم از تاریکیها خارج میشوم و به سمت روشنایی حرکت میکنم.
وقتی که آموزش میگیرم مسلماً به دانایی میرسم بعد به دانایی مؤثر میرسم، یاد میگیرم چه کارهای خوب و چه کارهایی بد است. وقتی که آقای مهندس از استادشان فکر کنم استاد سیلور بودند در مورد فرماندهی پرسیدند گفتند: «نیروهای زیادی در درونتان نهفته است شما باید نیروهایتان را در جهت مثبت حرکت بدهید تا بتوانید فرمانده خوبی باشید.» یعنی من باید به نیروهای درونی و بیرونی احاطه کامل داشته باشم، وقتی که من به این نیروها احاطه کامل داشته باشم؛ یعنی به دانایی مؤثر رسیدهام.
تقدیر از دبیر دوره قبل


مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر محمد
تایپیست: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
عکاس: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
240