جلسه دوم از دوره سی و هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی همسفر زهرا، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر بهجت با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان همسفر مریم تشکر و راهنمای خود همسفر طاهره تشکر ویژه میکنم که این جایگاه خدمتی را به من دادند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم. در سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی، استاد امین درباره مراحل رسیدن از فرمانبرداری تا فرماندهی برای ما توضیح میدهند یک نفر که اول وارد یک گروه نظامی میشود، باید فرمانبردار خوبی باشد تا به فرماندهی خوبی برسد. به عنوان مثال: سربازی که وارد یک گروه نظامی میشود؛ هرچه فرماندهاش میگوید اطاعت میکند، آموزش میگیرد، اشتباهاتش را میپذیرد، مسئولیتپذیر میشود و کمکم رشد میکند، تجربه کسب میکند و به فرماندهی میرسد. قطعاً ما هم در همه سریالهای پلیسی دیدهایم که تمام فرماندهها از مقامات بالاترشان اطاعت میکنند، یعنی حتی دستور شلیک هم به آنها بدهند، اطاعت میکنند.
اگر بخواهم مثالی ذکر کنم، یک نهال را مثال میزنم، وقتی بخواهیم اول نهال را بکاریم به یک تکیهگاه و یک تکه چوب نیاز داریم، به خاطر آن که نیاز دارد ریشههای ضعیفش با این تکه چوب مستحکم شود، رشد کند و کم کم وقتی رشد کرد و نهال به درخت تبدیل شد، دیگر نیازی به آن تکیهگاه ندارد. دقیقاً مثل اوایل که وارد کنگره میشویم، کلی ترس، خشم، ناامیدی و منیت داریم، با کمک راهنما رشد میکنیم، آموزش میگیریم، سیدیها را مینویسیم، فرمانبرداری میکنیم تا به فرماندهی برسیم، مسئولیتهایمان را انجام میدهیم تا کمکم رها شویم و بعد به راهنمایی برسیم.
تجربه خود را بخواهم بیان کنم، اوایل که وارد کنگره۶۰، شدم، برای ترسی که داشتم، ترس از قضاوت شدن توسط دیگران به هربهانهای، ترس از مشارکتها داشتم، نمیتوانستم در جلسات شرکت کنم و به هر بهانهای از جلسات دوری میکردم یعنی: فرمانبردار خود و جسم خود نبودم تا حرفهای راهنما را گوش کنم که به دانایی مؤثر برسم، گفتم این همه در کنگره۶۰، و در جلسه هستم اما هیچ رشدی نکردهام و هیچ آموزشی نگرفتم تا اینکه متوجه شدم باید فرمانبردار باشم و رشد کنم، همچنین مسئولیتپذیر باشم و کمکم بتوانم هرچه راهنما میگوید چشم بگویم؛ حتی نگویم چرا باید سیدی بنویسم یا وقت خود را برای این کارها بگذارم.
کلاسها را میآمدم، گوش میکردم و به خانه برمیگشتم؛ خوب دیدم که آمدن من فایدهای ندارد و به جایی نرسیدم، پس اصل کار اینجا است که من فرمانبردار خوبی نبودم، چراکه اگر بتوانم فرمانبردار خوبی باشم و به حرف راهنما گوش کنم قطعاً به حال خوش و رهایی میرسم و در آینده میتوانم راهنمای لایقی شوم. اگر بخواهم این دستور جلسه را به لژیون ویلیام ربطش بدهم، همانطور که به کنگره۶۰، فرمانبردار نبودم و متوجه کارهایم نمیشدم تا اینکه کمکم متوجه شدم نفس من مشکل دارد و باید فرمانبردار جسم خود باشم. حتی اگر مصرف قلیانم هفتهای یک بار باشد و به من میگویند که این مشکل دارد و تخریب ایجاد میکند، باید فرمانبردار باشم تا رشد کنم و علت این بود که من اینگونه نبودم. هنگامی که مشکل خود را فهمیدم، سفر ویلیامم را شروع کردم و حالا فرمانبرداری میکنم تا انشالله روزی بتوانم به مرحله راهنمایی برسم. در آخر میخواهم برای شما دعا کنم تا انشاالله فرمانبردار خوبی باشید و بتوانید فرماندهی خوبی هم تجربه کنید.
رهایی راهنمای تازهواردین همسفر طلعت رهجوی راهنما همسفر اعظم لژیون تغذیه سالم
.jpg)
اهدای لوح تقدیر به اعضای لژیون سردار
.jpg)
تقدیر و تشکر از دبیر دوره قبل
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر فهیمه و مسافر هادی
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر تکتم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر راضیه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
96