جلسه پنجم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی همسفر یگانه، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
عرض ادب و احترام دارم و از نگهبان محترم لژیون سردار همسفر سمیه بابت دعوت ایشان بسیار سپاسگزارم. مدتی بود که دلتنگ شعبه شفا شده بودم و بعد از مدتها قسمت شد شما را ببینم؛ یکی از افتخارات لژیون سردار این است که هر کسی توفیق حضور در این مکان را پیدا نمیکند، اگر دقت کرده باشید، برای حضور در لژیون سردار اکثر افراد دچار مشکل میشوند! در صورتی که برای حضور در کارگاه عمومی راحت این امکان پیش میآید. این خود یک توفیق است که قدر لژیون سردار را بدانیم.
از ۹ ماه مانده به گلریزان اعضای لژیون سردار حال و هوای دیگری دارند، بین جن درون و روح درون خود درگیری وجود دارد که آیا امسال چقدر پرداخت کنم؟ پارسال چقدر هزینه کردم و حالا امسال چگونه باید پرداخت کنم؟! ولی همیشه میگویم باید نوع سوأل خود را عوض کنیم، به این صورت که بگویم: خداوندا پارسال آن مقداری که به من اذن دادی که حضور پیدا کنم، امسال چقدر من را لایق حضور میدانی؟ دو هفته است این سوال را از خود میپرسم: خداوندا امسال من را تا چه میزان قابل و امانتدار میدانی؟
به اعتقاد من پولی که به دستمان میرسد و در لژیون سردار تقدیم میکنیم، از جای دیگری میآید، دست ما نیست مثل این است که من الان از شعبه عصارزاده آمدم و ایجنت یا نگهبان مبلغی برای مثال ۵۰ میلیون تومان بدهند و بگویند: شما به شعبه عصارزاده تحویل بدهید؛ در اینجا آیا من میتوانم طی مسیر پاکت را باز کنم و پول را شمارش کنم؟ خیر؛ یا بگویم اجاره این ماه عقب افتاده یا فلان مشکل را دارم، یا فلان لباس را میخواهم، یا به یک سفر بروم!؟ اما هرگز این کار را نمیکنم و امانت را باید پس دهم.
اعتقادم این است که ما فقط امانتدار هستیم، باید فقط جسارت داشته باشیم و دست خود را بالا ببریم؛ اما با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) در خدمت شما هستم؛ خودِ فرماندهی جزو خواستههای وجودی انسان، صفات و شخصیت او میباشد. نوزاد به محض اینکه بتواند قاشق دست بگیرد، دوست دارد غذا را خودش بخورد و ممکن است غذا را هم اسراف میکند، ولی چقدر لذتبخش است که اختیار آن قاشق دست خودش باشد.
فرماندهی یعنی اختیار داشتن؛ یعنی احساس مالکیت؛ یعنی به آن کاری که میخواهم انجام دهم مسلط باشم؛ مسافران ما با مصرف مواد مخدر فرماندهی شهر وجودی و افکار را از خودشان گرفتند؛ ما همسفران چه کردیم؟ با استرسها، اضطرابها و پریشان احوالیهایی که داشتیم که مقداری از آن به مسافر بستگی داشت، ولی با ورود به کنگره۶۰، متوجه شدیم که بیشتر آن مربوط به خود ما است، متوجه شدیم که باید بر افکار و اندیشه خود فرماندهی داشته باشیم. صحبت من این است که چگونه میتوانیم فرماندهی جسم خود را به دست بگیریم؟ با خلوت کردن ذهن خود. اگر دقت کرده باشید جناب مهندس در سیدیهای اخیر اشاره کردند: باید زرنگ باشیم و نکتهها را بگیریم. با اینکه ایشان نمیتوانند خیلی جملهها را باز کنند، حالا نیز چون در لژیون سردار حضور دارم، این را مطرح میکنم؛ مثلاً در سیدی نازعات فرمودند: «باید در ساعتی از شبانه روز دراز بکشید و حسهای درونی خود را ببندید تا حسهای بیرونی شما باز شود».
فکر میکنم در سیدی چله هم فرمودند: «اگر بتوانید افکار خود را متمرکز کنید، میتوانید نداها، القائات و الهاماتِ درون خود را بشنوید» یک جمله بود، ولی ما همین را آموزش میگیریم و ساده از کنارش رد میشویم. حال چرا بعضیها این مسائل را زودتر درک میکنند؟ من دقت کردم افرادی که با من صحبت میکنند، به قدری درک عمیقی از سیدیها دارند که من دوست دارم ساعتها به حرفهای آنها گوش دهم. چرا بعضیها درک عمیقتری دارند؟ دو حالت دارد، یکی اینکه در بحث مالی بهای آن را پرداخت کردند، (چراکه اگر ما آموزش را بگیریم ولی بهای آن را پرداخت نکنیم، درسی که از کلمات باید داشته باشیم را نداریم) دیگر اینکه آنها دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کردند. ما بسیاری از مسائل کنگره۶۰، را بلدیم ولی حقیقتا چند مورد از آن را عملیاتی کردیم!؟ میدانیم که خشم چیز خوبی نیست، وقتی خشم به ما غالب شود، باید جاخالی بدهیم؛ ولی از ۱۰ مورد خشمی که پیش میآید، چند مورد را جاخالی میدهیم؟! در واقع هفت، هشت موردش را خراب میکنیم، یکی دو مورد را ممکن است جاخالی دهیم.
باید از ترسهای خود عبور کنیم و با آنها روبهرو شویم؛ وقتی که حال و هوای گلریزان نزدیک است، و ترس از آینده دارم، میترسم که کم بیاورم، چقدر به ترسم ورود پیدا میکنم؟ یا وقتی ناامید هستیم (مخصوصاً در شرایط اقتصادی امروز) خوب حسابکتاب میکنیم، چه مقدار توانستیم از این ناامیدیها رد شویم؟ اینها همه آموزشهایی است که وقتی دانایی را به دانایی موثر تبدیل کنیم؛ به تدریج دریچههایی از فهم و درکِ عظمت این مسیر برای ما باز میشود که بعضی وقتها خود به هیجان میآییم و نیز به شگفت انگیزی مسیر پی میبریم. اگر من تا اکنون، نقطه سر خط هستم، پس نمیتوانم عظمت کنگره۶۰، را درک کنم و نمیدانم که با چه مکان مقدسی آشنا شدم. به مرور که جلوتر میرویم، جالب میشود که هر چه بیشتر پرداخت میکنیم، بیشتر بدهکار میشویم. چرا؟ چون از آن طرف دریچههایی از عظمت، فهم و درک را برای من باز میکنند که میگویم: خدایا این کجا بود؟ فکر میکردم به آن چیزی که میخواهم رسیدم، ولی میبینم که هنوز خیلی راه است که باید برسم.
از (فرمانبرداری تا فرماندهی) ما از نقطه شروع کردیم و نقطه نقطه کنار هم تبدیل به خط شدیم تا انشاالله به فرماندهی برسیم. اگر وقت باشد میخواستم راجع به فرماندهیِ مال و اموال با شما صحبت کنم؛ ما نیامدیم که فقط مالاندوزی کنیم، آمدیم تا یک مدتی را بگذرانیم و در این مسیر توشهای برای خود برداشت داشته باشیم، برای این نیامدیم که خانه و ماشین خود را بزرگتر کنیم یا به اموالمان اضافه کنیم؛ از جایی که بتوانیم فرمانده باشیم یعنی سوار فرمانده و مادیات باشیم؛ این یعنی مال ما در اختیار خود ما است و یک مطلب دیگر اینکه توفیق خدمت مالی به هر کسی داده نمیشود؛ اولین سالی که میخواستم وارد لژیون سردار شوم، خیلی برایم جالب بود؛ چراکه شوخی شوخی وارد این بازی شدم، ولی خیلی جدی جدی من را پذیرفتند و این افتخار به من داده شد که اگر میخواهی عظمت سیدیها را بفهمی، باید در لژیون مالی خدمت داشته باشی و هیچگاه دنبال این نبودم که بگویم پارسال فلان مبلغ را پرداخت کرده و در جا بزنم؛ همیشه احساس کردم که باید قدم بزرگتری را بردارم.
در جایی خوانده بودم که سلیمان نبی اسطوره قدرت و ثروت است؛ ببینید که چگونه دعا میکند، میگوید: «خداوندا به من مُلکی عطا فرما که نه قبل از من و نه بعد از من آن مُدل را داشته باشد». چرا؟ چون به قدرت مطلق ایمان و باور داشت؛ اگر ما هم در لژیون سردار باور و ایمان داشته باشیم که اگر بخواهیم و به ذهن خود بسپاریم که توانگری داشته باشیم، میشود. توانگری به میزان پول ما نیست، به باور ذهنی من است، همیشه به رهجوها در لژیون این را میگویم که هر صفتی را در خودتان ندارید، ۶ ماه خودرا به آن صفت وادارید. حدیثی از امیرالمومنین که میگویند: ۶ ماه ادای آن صفت را در بیاورید؛ برای مثال من یاد ندارم ادای پولدارها را در بیاورم که چگونه به صف نانوایی میروند و سوار اسنپ میشوند، یا لباس میپوشند؛ حال نمیخواهد مقدار زیادی هزینه کنید، اگر ۶ ماه ادای پولدارها را در بیاورید؛ خود متوجه میشوید که از چه راهی پول به دست شما می رسد و در کنارش پسانداز کردن را هم یاد بگیریم؛ بارها جناب مهندس روی پسانداز کردن تاکید کردند که پسانداز کردن برای افراد پولدار نیست بلکه برای قشر متوسط و ضعیف است. جملهای در وادی پنجم هست که میگوید: باید عظمت پس انداز را بفهمیم. من اصلاً عادت به پس انداز کردن نداشتم؛ احساس میکنم آن پولی که در کارتم به عنوان پسانداز است، برکت دیگری دارد، بیشتر از این وقت شما را نمیگیرم، از حضور به موقع و دعوت شما بسیار متشکرم.
.jpg)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر تکتم رهجوی راهنما همسفرسمیه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هجده)
ارسال: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم)
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
103